۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » صفحه اصلی » مقالات برگزیده
  • 05 ژانویه 2016 - 14:02
  • 475 بازدید

طب و اخلاق‏(۴)

  محمد سلطانى‏ درآمد صحت، هدیه اى الهى و از نعمت‏هاى بزرگى است که خداوند حکیم به انسان ارزانى داشته است. اطبا و حکیمان از دیرباز تا امروز در تلاش بوده‏اند راه‏هایى بهتر و دقیق‏تر براى حفظ تندرستى و درمان بیمارى‏ها ارائه دهند و گام‏هاى بلندى نیز برداشته‏اند. از سوى دیگر، بحث اخلاق در جوامع […]

 

محمد سلطانى‏

درآمد

صحت، هدیه اى الهى و از نعمت‏هاى بزرگى است که خداوند حکیم به انسان ارزانى داشته است. اطبا و حکیمان از دیرباز تا امروز در تلاش بوده‏اند راه‏هایى بهتر و دقیق‏تر براى حفظ تندرستى و درمان بیمارى‏ها ارائه دهند و گام‏هاى بلندى نیز برداشته‏اند. از سوى دیگر، بحث اخلاق در جوامع بشرى- به ویژه در عصر حاضر- دغدغه فرزانگان و از آرزوهاى بلند آن‏ها بوده است، تا همراه سلامت جسم، روح و روان نیز سالم و از رذایل و اضطراب‏ها و افسار گسیختگى‏ها، بدور باشد.

طب اسلامى با راهکارهایى که اهل‏بیت علیهم السلام در این گستره ارائه کرده‏اند، تأمین کننده این خواسته‏ها است. با عمل به این دستورات، شاهد جامعه و افرادى با فضایل اخلاقى و خانواده‏هایى سالم و صمیمى با آداب و رسومى صحیح و ارزشمند خواهیم بود؛ از اینرو علم طب را مى‏توان یارى کننده علم دین شمرد؛ زیرا زمینه‏ساز تربیت و رساندن انسان به کمال و دورى از رذایل مى‏باشد.

امام صادق علیه السلام به مردى فرمود: انَّکَ قَدْ جُعِلْتَ طَبِیبَ نَفسِکَ و بُیِّنَ لَکَ الدّاءُ وَ عُرِّفْتَ آیَهَ الصِّحَهِ وَ دُلِلْتَ عَلیَ الدواءِ فَانْظُر کَیفَ قِیامُکَ عَلی نَفْسِکَ؛]

تو طبیب خودت قرار داده شدهاى؛ درد و بیمارى برایت گفته شده و نشانه‏هاى سلامتى و صحت به تو آموخته شده است و بر دواها راهنمایى شده‏اى؛ پس ببین براى [سلامتى‏] خودت چه مى‏کنى و چه رفتارى دارى.

از آنجا که اسباب سته ضروریه [/ شش چیز ضرورى انسان‏] از مهمترین مباحث علم طب است و بیشترین ارتباط با صحت و اخلاق را دارد، بحث را بر همین اساس پیریزى کرده و به گفت و گو مى‏نشینیم.

غذا، هوا و سایر امور ششگانه که «اسباب سته ضروریه» نامیده مى‏شوند، در سلامت، اخلاق و شکل‏گیرى صفات در انسان، نقش اساسى داشته و رعایت یا عدم رعایت آن‏ها مى‏تواند در روح و روان انسان- به ویژه براى اهل معرفت- موانعى ایجاد کند یا براى رسیدن به کمالات یاریگرش باشد.

در روایات بسیارى به ارتباط تنگاتنگ بین غذا و اخلاق و زمینه‏ساز بودن آن در رشد و تأثیر آن در صفات خوب و بد اخلاقى، اشاره شده است. امام صادق علیه السلام فرمود: «زیاد خوردن گوشت یا چهل روز ترک آن، خلق و خوى انسان را بد مى‏کند[۲] و میوه بِهْ، قلب را قوى، ترسو را شجاع مى‏کند و غم و اندوه را از بین مى‏برد».[۳] به فرموده آیت الله بهجت، غذا، منشأ علم و ایمان و کفر در افراد مى‏شود.[۴]

بنابراین بحثى فراگیر در این موارد ششگانه- که هر انسانى براى ادامه زندگى بدآن‏ها نیاز دارد- از مهم‏ترین و کاربردى‏ترین مباحث‏ طب اسلامى است. همچنین شناخت و رعایت آن‏ها، تأمین کننده صحت و سلامت افراد جامعه مى‏باشد و در طریق مجاهدت و داشتن نفس قدسى، بسیار مهم و ضرورى است؛ بدین سبب به بحث درباره این مجموعه مى‏پردازیم، تا راهى کوتاه و آسان فرا روى بندگان و سالکان الى‏الله گشوده باشیم؛ انشاءالله.

نزد اطبا، سبب به چیزى گفته مى‏شود که بالذات [/ به خودى خود] بر مسبب [/ اثر] خود مقدم باشد؛ مانند تعادل مزاج‏[۵] که سببِ صحت و بر آن مقدم است. این اسباب به اعتبارى دو گونه هستند:

  1. اسباب ضرورى: چیزهایى که انسان در همه زمان حیاتش نیازمند آن است؛ مانند هوا، غذا، خواب و …
  2. اسباب غیر ضرورى: امورى که بقا و حیات انسان بدون آن‏ها نیز ممکن است؛ مانند ورزش.

اسباب ضرورى، شش چیز هستند: ۱٫ هوا ۲٫ خوردنیها و آشامیدنى‏ها ۳٫ خواب و بیدارى ۴٫ حرکت و سکون ۵٫ استفراغ‏[۶] و احتباس‏[۷] ۶٫ اعراض نفسانى؛ مانند خشم و غضب. توضیح هر یک از این امور ششگانه مفصل خواهد آمد.[۸]

پیش از آغاز بحث غذا، ذکر چند نکته لازم است:

  1. غذا، از اسباب ضرورى براى حیات انسان شمرده مى‏شود؛ چون بدن، قابلیت بقا و زنده ماندن را براى مدتى محدود دارد و به سبب امورى، رو به زوال است و کم کم به تحلیل مى‏رود. از جمله آن امور، اسباب داخلى چون حرارت غریزى نهفته در بدن و حرکات نفسانى، مانند فکر و غضب و اسباب خارجى، مانند حرارت خورشید است. در حقیقت غذا نیرو و اجزاى تحلیل رفته بدن را جبران کرده و سلول‏هاى جدید مى سازد. اگر بدن تغذیه نشود، جسم انسان قابلیت بقا و زندگى خود را از دست مى‏دهد و شخص، دچار مرگ زودرس مى‏شود؛ بنابراین غذا از اسباب ضرورى بدن است.

آب، مانند غذا از اسباب ضرورى براى حیات است. بدن براى هضم، رقیق و لطیف کردن غذا براى نفوذ بهتر و آسان‏تر در رگ‏ها و سلول‏ها، به آب نیاز دارد؛ از این رو آب، متمم و کامل کننده غذا به شمار مى‏رود، نه قسمى دیگر؛ بلکه آب و غذا، هر دو یک قسم از اسباب ضرورى بدن هستند.

  1. اجسام از سه بُعد تشکیل شده‏اند:

الف. ماده و جرم.

ب. صورت نوعى: چیزى که باعث مى‏شود دو جسم، از نظر آثار تفاوت پیدا کنند. تمایز و تفاوت موجودات، به این صورت نوعیه است که مثلًا برخى انسان مى‏شوند و برخى سنگ و …. ممکن است برخى چیزها داراى یک مزاج باشند؛ اما صورت نوعیه آن‏ها با هم متفاوت باشد؛ مانند نعنا و ریحان که هر دو گرمند؛ اما از جهت صورت نوعیه مختلف هستند؛ بدین سبب، از جهت شکل و رنگ و بو متمایزند.

پ. کیفیت مزاجى: حرارت، برودت، یبوست و رطوبت.

غذاها و خوراکى‏ها به اعتبار هر یک از این سه جهت، تأثیر خاصى در بدن دارد. غذاهایى که مى‏خوریم، از هر یک از این جهات در بدن تأثیر دارند. گاهى تأثیر یک جهت، آن قدر کم مى‏شود که محسوس نبوده و قابل اعتنا نیست؛ مثلًا مادهاش، اخلاط و خون تولید مى‏کند و کیفیت، ایجاد سردى، گرمى و … و صورت نوعیه آن‏ها علاوه بر یارى از جهت کیفیت در عمل خود، آثار دیگرى هم ممکن است در بدن داشته باشد؛ مانند تقویت طبیعت بدن و برخى از اعضا مثل مغز، قلب، کبد و ….

نکته‏

تأثیرات صورت غذا تنها منحصر در بدن نیست؛ بلکه در نفس هم تأثیراتى به جا مى‏گذارد و آثار اخلاقى براى نفس انسانى دارد، مثلًا در روایات وارد شده است که خرما حلم را زیاد مى‏کند.[۹]

امیرمؤمنان حضرت على علیه السلام فرمود:

انار را با پیه آن بخورید؛ چون معده را دباغى مى‏کند و هر دآن‏هاى از آن، قلب را حیات و زندگى مى‏بخشد، نفس را نورانى و وسوسه‏هاى شیطان را چهل روز از انسان قطع مى‏کند.[۱۰]

و درباره خرماى برنى فرمود:

شیطان را دور مى‏کند و بنده را به خدا نزدیک و از شیطان دور مى‏سازد.[۱۱]

این تأثیرات، مربوط به صورت نوعى غذاها است.

تأثیرات خوراکى‏ها در بدن، گاهى در هر سه جهت (ماده، صورت و کیفیت) به طور مساوى مى‏باشد و در برخى، تأثیر ماده نسبت به آن دو جهت دیگر، غالب است. در برخى، تأثیر کیفیت غالب است و در بعضى تأثیر صورت غالب است و در بعضى دیگر کیفیت و صورت غالب مى‏باشد و ….

تأثیر یک یا دو جهت از این سه جهت هم شدت و ضعف دارد و این به معناى عدم تأثیر یک جهت نیست؛ بلکه به معناى این است که اثر جهت دیگر، قابل اعتنا نیست؛ مثلًا در دواى مطلق، تأثیر به کیفیت غالب است و تأثیر به ماده و صورت، خیلى کم خواهد بود؛ به طورى که قابل اعتنا نیست و در غذاى دوایى، تأثیر کیفیت و ماده‏ سردى، خشکى و گرمى هستند که از این‏ها تعبیر به مزاج مى‏شود و غذاها بلکه هرچه ما در اطراف خود مى‏بینیم از یک یا دو تاى این مزاج‏ها ترکیب شده مانند آب که تر و سرد است بنابراین انسآن‏ها از جهت مزاج و طبیعت به چهار دسته تقسیم مى‏شوند که لازم است هر شخصى مزاج خود را بشناسد و با تدبیر و اتخاذ رژیم غذایى و امور دیگر مزاج خود را به اعتدال برساند تا راه براى رسیدن به اعتدال اخلاقى هموار شود. البته این موضوع در طب بحث دامنه‏دار و گستردهاى است که در آینده در جاى خود خواهد آمد.

غالب است و ….  با توجه به آنچه گفته شد، غذا و دوایى که وارد بدن مى‏شود، غالباً فعل و انفعالاتى دارد و طبیعت و حرارت غریزى بدن، در آن تأثیر مى‏گذارد و تجزیه‏اش مى‏کند و غذا و دوا هم متقابلًا در بدن اثرهایى دارند و به اعتبار تأثیر آن‏ها در بدن، نمودار فوق به دست مى‏آید:

بنابراین آنچه وارد بدن مى‏شود، از جهت تأثیر در بدن و قوا و ارواح، دوازده قسم مى‏شود:[۱۲]

  1. غذاى مطلق؛
  2.  دواى مطلق؛
  3.  دواى غذایى؛
  4.  غذاى دوایى؛
  5.  پادزهر؛
  6.  غذاى پادزهرى؛
  7.  دواى پادزهرى؛
  8. غذاى دوایى پادزهرى؛
  9.  سم مطلق؛
  10. دواى سمى؛
  11.  غذاى سمى؛
  12. غذاى دوایى سمى.

در شماره بعد به شرح و توضیح این اقسام دوازده‏گانه و چگونگى عمل و تأثیر آن‏ها مى‏پردازیم.

نتیجه‏

در این مقاله با امور ششگآن‏هاى آشنا شدیم که حیات انسان به آن‏ها وابسته است. این امور، در اصطلاح اطبا به «اسباب ضروریه سته» معروف است که یکى از آن‏ها، خوراکى‏ها است. خوارکى‏ها، خود به دوازده نوع تقسیم مى‏شوند و روشن شد که غذاها، اجزاى تحلیل رفته بدن را جبران و قواى درونى را تقویت مى‏کنند، و همچنین در حفظ و تغییر مزاج و صحت بدن، مؤثر بوده و در اخلاق و خلق و خوى انسان تأثیر مستقیم دارند. وقتى جسم و مزاج، به واسطه تدبیر و تنظیم غذایى به اعتدال رسید، انسان به اعتدال اخلاقى نزدیکتر مى‏شود و ظهور و بروز صفات غیر اخلاقى، مانند غضب، سستى و … در او کمتر خواهد بود.

پیوست‌ها:

[۱]. کافى، ج ۲، ص ۳۵۴، باب محاسبه العمل، ح ۶٫

[۲].کافى، ج ۱، ص ۳۵۸، ح ۴ و ۷٫

[۳] . بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۲۵٫

[۴] . در محضر آیت الله بهجت، ص ۳۳۷٫

[۵] . مزاج: از نظر طبى انسآن‏ها غیر از ماده و شکل ظاهرى داراى چهار حالت و طبیعت مختلف یعنى رطوبت، سردى، خشکى و گرمى هستند که از این‏ها تعبیر به مزاج مى‏شود و غذاها بلکه هرچه ما در اطراف خود مى‏بینیم از یک یا دو تاى این مزاج‏ها ترکیب شده مانند آب که تر و سرد است بنابراین انسآن‏ها از جهت مزاج و طبیعت به چهار دسته تقسیم مى‏شوند که لازم است هر شخصى مزاج خود را بشناسد و با تدبیر و اتخاذ رژیم غذایى و امور دیگر مزاج خود را به اعتدال برساند تا راه براى رسیدن به اعتدال اخلاقى هموار شود. البته این موضوع در طب بحث دامنه‏دار و گستردهاى است که در آینده در جاى خود خواهد آمد.

[۶] . استفراغ: دفع و خارج کردن اجزاى غذا که اگر دفع نشود، در بدن متعفن و فاسد مى‏شود و منجر به هلاکت مى‏گردد؛ خلاصه الحکمه، محمد حسین عقیلى، اسماعیلیان، اول، ج ۱، ص ۴۸۸٫

[۷] . احتباس: حبس و نگاه‏داشتن غذا در بدن تا به خلط صالح و خون تبدیل شود. توضیح هر کدام از این اصطلاح‏ها در جاى خود مشروحاً خواهد آمد؛ همان.

[۸] . خلاصه الحکمه، ج ۱، ص ۳۹۰٫

[۹] . بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۲۸٫

[۱۰] . عن جعفربن محمد الصادق علیه السلام عن آبائه عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: کل الرمان بشحمه فانّه دبّاغ للمعده و فى کل حبه منها اذا استقرّت فى المعده حیاه للقلب و اناره للنفس و تقرض وساوس الشیطان اربعین صباحا و الرمان من فواکه الجنه قال الله عزوجل( فیها فاکهه و نخل و رمان)؛ طب الائمه، ابنا نیسابورى، ص ۶۲۲٫

[۱۱] .« … تخبّل الشّیطان … و تقرب من الله و تباعد عن الشیطان …»؛ بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۲۸، ح ۱۱٫

[۱۲]. خلاصه الحکمه، ج ۱، ص ۴۳۰٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*