
شعر «نصیب دل»
شعر نصیب دل پیالهای نصیب دل میشود و نمیشود باده ز کار ما خجل میشود و نمیشود ******** عقل به دست ما زبون طعنه زند به ما جنون […]

شعر نصیب دل پیالهای نصیب دل میشود و نمیشود باده ز کار ما خجل میشود و نمیشود ******** عقل به دست ما زبون طعنه زند به ما جنون […]

شعر علم حقیقت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ جعفر ناصری ای به تو موجود کتاب وجود نام تو سرلوحه غیب و شهود ******** اسم تو از سرّ تو آمد پدید […]

شعرخضر مسیحای بهاری به مناسبت رحلت حضرت آیت الله بهجت قدس سره حجت الاسلام والمسلمین جعفر ناصرى اى در کنف رحمت حق سارى و جارى وى همسفر مرحمت حضرت بارى ….. میعاد تو کى بود و کجا بود که امروز اینگونه شدى از همه خلق فرارى ….. پژمرده شد از داغ […]

«زمزمه سحری»؛یادى از آیت الله کشمیرى حجت الاسلام والمسلمین جعفر ناصرى داشتم زمزمه اى وقت سحر که چرا رفته زآه من اثر؟ ….. دیده من ز چه یارى نکند؟ دل شب آینه کارى نکند؟ ….. بس که دلخسته ام و افسرده سیل غم هستى من را برده ….. نه دلم شاد […]

🔻سروده ای زیبا از حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ جعفر ناصری حفظه الله در مورد خاک قم و حضرت معصومه سلام الله علیها ▫️خاک قم ای عرش همه خاکیان مایه خمیر همه افلاکیان ….. ▫️قبله معبود و حریم امان عُش امامان و امام زمان ….. ▫️خاک شدی در ره دخت علی خاک شده […]

شعر – مجمع البحرین باز گویم از تجلیهای او از تجلیهای هو سبحانه ….. آدمی را مجمع البحرین دان آب تلخ و آب شیرین توامان ….. هم صفات خوب و بد را مستعد هم قوای خیر و شرّ در او بجد ….. لشگر جهل و قوای واهمه هست سلطان شب و روز همه ….. […]

شعر – داستان نقطه باء داستانی است عجب نقطه باء که از او خلق خدا گشته به پا .. خوش بود گر که ز خود بگریزى با تولاى ولى آمیزى .. ظلمت و جهل به یک سو بنهى تا ز وسواس و خیالات رهی .. دیده روشن کنى از اسم خدا تا خدا رنگ کند […]

شعر – جام ولا ای غلام حلقه گوشت آفتاب لطف کن روی از من بی دل متاب ….. بحر غم گویا ندارد ساحلی جز نوای چنگ و مزمار و رباب .. چنگ بر بند جگر خواهیم زد تا از او آید صدای چنگ ناب .. روز من تو روزگار من توئی ای فدایت از من […]

شعر – سفر از وهم دل و جان از درون کند فریاد که برو راه عشق بادا باد ….. گویمش راه عشق آسان نیست هستیم را تو می دهی بر باد ….. گوید این هستی خیالی تو گره از کار هیچ کس نگشاد ….. به حقیقت توان رسید ولی سفر از وهم باید ای استاد […]

شعر از الف تا عشق و جنون از الف راهی است تا عشق و جنون پله ها از عین باشد تا به نون .. عاشقی یعنی جنون و بی دلی حاصل تحصیل او بی حاصلی .. عشق یعنی لذت روح و روان عشق یعنی بی سبب هر سو دوان .. عشق یعنی بی قراری و […]