۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » نکات کوتاه
  • 31 ژانویه 2017 - 8:56
  • 401 بازدید
پسر مرحوم آیت الله آسید ابوالحسن اصفهانی که…
پسر مرحوم آیت الله آسید ابوالحسن اصفهانی که…

پسر مرحوم آیت الله آسید ابوالحسن اصفهانی که…

پسر مرحوم آیت الله آسید ابوالحسن اصفهانی که از مراجع بزرگ نجف بوده، برای یک پیرمرد رفیقی ما داشتیم نقل کرده بود که او نقل می‏کرد و می‏گفت: دو تاجر هندی دیدن ابوی ما آمدند و دو تا مروارید درشت برای او هدیه آورده بودند. مرواریدها خیلی درشت بود. ما هم در خانه خیلی وضعمان […]

پسر مرحوم آیت الله آسید ابوالحسن اصفهانی که از مراجع بزرگ نجف بوده، برای یک پیرمرد رفیقی ما داشتیم نقل کرده بود که او نقل می‏کرد و می‏گفت:
دو تاجر هندی دیدن ابوی ما آمدند و دو تا مروارید درشت برای او هدیه آورده بودند. مرواریدها خیلی درشت بود. ما هم در خانه خیلی وضعمان درهم بود. ابوی ما دستور داده بود که از سهمین(خمس) مصرف نمی‏کنیم بلکه گاهی هدایایی می رسید، دست و بالمان باز می‏شود.
مرحوم آسید ابوالحسن یک بچه عقب افتاده هم داشته است. می‏گفت این دو تاجر هندی که این دو تا مروارید را تک تک هدیه آورده ‏بودند؛ گذاشتند و رفتند. بلافاصله دو تا طلبه سید رسیدند و گفتند: آقا! ما می‏خواهیم ‏ازدواج کنیم و دست و بالمان بسته است و …
می‏گفت: مرحوم آسید ابو الحسن اصفهانی دست‏هایش را باز کرد و یکی‏ از مرواردید ها را برای این و یکی‏اش را برای آن سید گذاشت و فرمود: بروید امور ازدواج و خانه و زندگی‏تان را ردیف کنید.
🔹پسر آقا گفته بود: من آمدم و اعتراضم را ابراز کردم که ‏بابا! ما این قدر دست و بال خودمان درهم است. یک برادر عقب افتاده برای من گذاشته‏اید و الآن شما هم که سنتان بالا است؛ حالا هم که یک چیزی می‏رسد این را فوری می‏دهید؟!
🔸ایشان فرموده ‏بودند: « بابا! من از مدیسه اصفهان که نجف آمدم ، وقتی نجف رسیدم ، تنها دو ریال پول داشتم؛ با این دو ریال یک ‏پوست گرفتم که رویش بنشینم؛ دیگر در اتاق هیچی نبود؛ و یکی دو تا ظرف و یک آفتابه و دیگر دو ریالم تمام شد. حتی برای مطالعه چراغ نداشتم. در قسمت توالت‏های مدرسه یک چراغ روغنی داشت دائم روشن بود. شبها کتابم را بر می‏داشتم آنجا در وضو خانه می‏رفتم. همان زمان افرادی بودند که دسته چراغدان‏هایشان ‏ طلایی بود. دیدیم که خداوند هم بالأخره ما را تأمین کرد تو هم نگران نباش. بالأخره خداوندی که من را از آن وضع کشانده تا اینجا فکر کار شما را هم‏ کرده است.»
عزتی که گاهی خداوند متعال به روحانی با تقوا می‏دهد، در دنیا معادل ندارد.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*