۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » نکات کوتاه
  • 05 اکتبر 2017 - 10:24
  • 325 بازدید
داستان تشرف یکی از علمای اصفهان…
داستان تشرف یکی از علمای اصفهان…

داستان تشرف یکی از علمای اصفهان…

🔻داستان تشرف یکی از علمای اصفهان؛ بسیار زیبا و نکته دار… علی رغم طولانی بودن مطالعه آن را از دست ندهید: 🔹حدود هشتاد سال پیش برای یکی از علمای اصفهان که از سادات خیلی اصیل هم هستند تشرفی پیش آمده بود که خیلی جالب است. 🔸ایشان جوان بوده و سوار الاغ مى‏ شده و اطراف […]

🔻داستان تشرف یکی از علمای اصفهان؛ بسیار زیبا و نکته دار…
علی رغم طولانی بودن مطالعه آن را از دست ندهید:
🔹حدود هشتاد سال پیش برای یکی از علمای اصفهان که از سادات خیلی اصیل هم هستند تشرفی پیش آمده بود که خیلی جالب است.
🔸ایشان جوان بوده و سوار الاغ مى‏ شده و اطراف اصفهان تبلیغ مى‏ رفته و روضه مى ‏خوانده است. دهه اول محرم بوده، به یکى از روستاهای اطراف مى‏ رود و منبرش را می رود. آن روز برف سنگینى مى ‏آمده است.
🔹وقتى این روضه تمام مى ‏شود باید به یک روستای دیگر با فاصله مثلاً یک فرسخ برود. سوار الاغ که مى ‏شود برود، یکى از اهالى این آبادى مى ‏آید و مى ‏گوید:« آقا سید تو راه گرگ و حیوانات درنده هستند مى ‏خواهید یکى، دو نفر همراهتان بفرستیم؟
🔸ایشان مى‏ گوید: مى‏ روم مشکلى نداره» و قبول نمی کند همراهی بیاید.
نقل می کند عباى زمستانیم را به سر کشیدم و سوار بر الاغ شدم و رفتم. برف سنگینى مى‏ آمد. برف سنگینى هم به زمین نشسته بود. مى‏ گوید مقدارى که آمدم احساس کردم، گویا یک سوارِ دیگر از پشت سر من، دارد مى‏ آید.
🔹منتهى از بس برف سنگین بود، حوصله نکردم سرم را بیرون بیاورم و ببینم کیست. حدس زدم یه نفر از روستا آخرش آمده مراقب من باشد.
🔸بعد آن آقا که پشت سر من مى ‏آمد گفت:« آ سید مصطفى سلامٌ علیکم».
🔹گفتم:« سلام علیکم» .
🔸گفت: «مسئلهٌ»(یعنی سوالی داشتم؟)
🔹گفتم:« بفرمایید».
🔸گفت:« آیا در روز عاشورا دشمن بر جسد حضرت سیدالشهداء اسب تاخت؟
🔹گفتم:« بله من در تاریخ خوانده‏ ام که چنین کاری کرده اند.
🔸آن آقا گفتند:« و اسب ها هم بر بدن رفتند؟»
🔹گفتم: «بله در تاریخ هست که اسب ها هم بر بدن رفتند.»
🔸مدتى گذشت و یک خورده جلوتر آمدیم. بازآن آقا گفتند:« آسید مصطفى! آیا متوکل عباسی خواست قبر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) را، منهدم کند؟»
🔹گفتم: بله سعى کرد که از بین ببرد».
🔸گفت:« گاوها را فرستاد که قبر را شخم بزنند و مساوى کنند؟»
🔹گفتم:« من در تاریخ خوانده‏ ام که فرستادند اما گاوها نرفتند».
🔸گفت« چطور؟ اسب که حیوان نجیب و خوش فهمى است و در عالم خودش بیش از گاو متوجه می شود، اما بر جسد و بدن مبارک حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) رفت ولى آن گاوها حتى بر قبر مطهر هم نرفتند و شخم نزدنند و قبر را از بین نبرند؟!»
🔹آقا سید می گوید من به فکر رفتم که عجب سوالى شد! این از محدوده توانائى فکری این آبادى و این منطقه بیرون است! داشتم به جوابش هم فکر مى‏ کردم. گویا حس کردم از همان پشت سر نورى به دلم افتاد و جوابی برای این سوال به نظرم آمد.
🔸گفتم:« البته این قضیه یک جوابى دارد».
🔹گفتند:« چى هست؟»
🔸گفتم:« روز عاشورا حضرت سید الشهداء (علیه ‏السلام) خواسته بودند که هر چه دارند را براى خدا بدهند حتى این یک مشت استخوان را گذاشتند وسط و خودشان اجازه دادند و خودشان خواسته بودند که اسب بر بدن مبارکشان برود. خود حضرت خواستند هر چه داشتند را در راه خدا داده باشند.
اما در جریان متوکل، اینها مى‏ خواستند آثار حضرت را از بین ببرند.
🔹نظر امام حسین (علیه السلام) بر از بین رفتن آثارشان نبود، از اول خود حضرت مى‏ خواستند، آثارشان محفوظ بماند تا مردم به این وسیله بهره ببرند و مقرّب به خدا شوند».
🔸آن آقا که پشت سر بود، فرمود:« درست است.»
🔹آقا سید مصطفی می گوید: بعد پشت سرم را نگاه کردم دیدم هیچ کسى نیست حتى جاى پائى غیر از همین مسیرى که من آمده‏ ام، نیست.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*