۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » نکات کوتاه
  • 21 اکتبر 2017 - 8:46
  • 951 بازدید
داستان قاسم بن هارون الرشید (قسمت اول)
داستان قاسم بن هارون الرشید (قسمت اول)

داستان قاسم بن هارون الرشید (قسمت اول)

  در شرح حال قاسم بن هارون نوشته ‏اند که پسر هارون الرشید بود. اما خیلی به امور دنیایی بی اعتنا بود و مشغول عبادت و کار خودش بود. وزراء خیلى هارون را ملامت مى‏ کردند که این چه وضعى است؟ این پسر شماست با لباس ‏هاى پاره مى‏ آید و مى‏ رود و ما […]

 

در شرح حال قاسم بن هارون نوشته ‏اند که پسر هارون الرشید بود. اما خیلی به امور دنیایی بی اعتنا بود و مشغول عبادت و کار خودش بود. وزراء خیلى هارون را ملامت مى‏ کردند که این چه وضعى است؟ این پسر شماست با لباس ‏هاى پاره مى‏ آید و مى‏ رود و ما خجالت مى‏ کشیم.
هارون گفت حق با شماست شاید هم کوتاهى از من بوده چون سلطنت بر مملکتی را به او نداده ‏ام.
🔸بعضى وزرا رفتند با قاسم صحبت کردند تا بیاید و حکومت بر جایی را قبول کند. قاسم گفت: من نمى‏ خواهم. گفتند: ما خودمان مى‏ آییم امور را مى‏ گردانیم فقط تو به عنوان سلطان باش؛ بالاخره وقتی قاسم اصرار زیاد این ها را دید و حس کرد این ها دست بردار نیستند؛ شبانه از بغداد فرار کرد و گم شد. کار مادرش گریه شده بود و خود هارون هم ناراحت بود و دنبالش می گشت ولى پیدا نشد.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*