۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » نکات کوتاه
  • 23 اکتبر 2017 - 8:08
  • 578 بازدید
داستان قاسم بن هارون الرشید (قسمت آخر)
داستان قاسم بن هارون الرشید (قسمت آخر)

داستان قاسم بن هارون الرشید (قسمت آخر)

حالا آن ها هم براى قاسم نگرانند و دنبالش مى‏ گردند. این مرد رفت در مسیر هارون یک جایى ایستاد همین که هارون آمد رد بشود انگشتر را به هارون داد و گفت صاحب این انگشتر سلام رساند و گفت: لاتَمُوتَنَّ عَلى غِفلَتِک فَاِنَّ الطَّریقَ بَعیدٌ بَعیدٌ 🔸هارون نگاه کرد شناخت که این انگشتر قاسم […]

حالا آن ها هم براى قاسم نگرانند و دنبالش مى‏ گردند. این مرد رفت در مسیر هارون یک جایى ایستاد همین که هارون آمد رد بشود انگشتر را به هارون داد و گفت صاحب این انگشتر سلام رساند و گفت:
لاتَمُوتَنَّ عَلى غِفلَتِک فَاِنَّ الطَّریقَ بَعیدٌ بَعیدٌ
🔸هارون نگاه کرد شناخت که این انگشتر قاسم است. گفت صاحبش کجاست؟
گفت: قَضى نَحبَه،ُ یعنی فوت کرد.
گفت بیا برویم با خودش بردش و گفت براى من از صاحب انگشتر تعریف کن. او هم شروع کرد همه را گفتن، مى‏ گویند هارون خیلى گریه ‏کرد. زبیده مادر او هم پشت پرده گریه ‏کرد.
🔹ببینید قاسم بن هارون همه امکانات برایش آماده است ولی گذشت کرد و شهوات را رها کرد و به سعادت و خوشبختی ابدی فکر کرد. خیلى مرد مى‏ خواهد که انواع شهوات برایش مهیا بشود اما دنبالشان نرود و به حد ضرورت از آن ها استفاده کند تا اینکه تاوان نخواهد بدهد.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*