

محمد جواد رودگر اشاره: خلوت دل نیست جاى صحبت اغیار دیو چو بیرون رود فرشته درآید براى اینکه دل انسان به نور الهى جلوهگر شود مقدماتى لازم است و خود این مقدمات مراحلى دارد که باید دانست تا توفیق عمل به آنها را پیدا کرد. سالک که مىخواهد […]
محمد جواد رودگر
اشاره:
خلوت دل نیست جاى صحبت اغیار دیو چو بیرون رود فرشته درآید
براى اینکه دل انسان به نور الهى جلوهگر شود مقدماتى لازم است و خود این مقدمات مراحلى دارد که باید دانست تا توفیق عمل به آنها را پیدا کرد. سالک که مىخواهد پرتو حضرت حق در دلش جلوهگر شود، باید بستر لازم را براى حضور آن نور مطلق فراهم کند «جاروب کن تو خانه سپس میهمان طلب». در این نوشتار به مقدمات و مراحل لازم تجلى آن نور مقدس در انسان پرداخته مىشود.
خالى کردن نفس از رذایل
در بحث از طریق عملى نفس گفته شد که جوهره حرکت انسان به سوى خدا، تطهیر درون و تزکیه نفس است، اما باید دانست که انسان تا مرحله «تخلیه» را طى نکند، به «تحلیه» نمىرسد. تخلیه، همان خالى کردن نفس از رذایل است؛ یعنى در میدان جهاد با نفس باید فضایل پیروز گردند و با توبه و انابه، «انقلابى حقیقى» در درون خود پدید آورد؛ انقلابى علیه خویشتنِ خویش، که از مقام «هست»، به مقام «باید»، و از وضع موجود به وضع «مطلوب» سیر کند. تا این مرحله را سپرى نکند، به مرتبه «تحلیه» یا آراستگى باطن به صفات حمیده و فضایل و مکارم عالى اخلاقى، نمىرسد و «مقام تجلیه» را که نور الهى جلوه مىکند، درک و دریافت نخواهد کرد. پس لازم است قبل از «تحلیه» و «تجلیه» به «تخلیه» خود پرداخت. و تحقق این امر، با سیر و سلوک اخلاقى امکانپذیر است. به همین دلیل، سائر الىالله بایسته است از منزل اخلاق به منزل عرفان راه یابد که راه عرفان از اخلاق مىگذرد و تخلّق به اخلاق الهى که رهآورد سلوکِ قرآنى است، انسان را خداخُو مىسازد و سالک را به مقام «وصول» مىرساند.
چهار گام آغازین سلوک
آیه «قَد أَفْلَحَ مَن زَکّاهَا»[۱] در مقام تبیین فَلاح انسان بر محور تزکیه نفس است؛ یعنى رهایى انسان از ماسواى الهى و از همه قیود و بندگى و بردگى غیرخدا. اگر انسان مصداق «طهّروا انفسکم مِنْ دَنَس الشَّهوات تدرِکوا رفیع الدَّرجات»[۲] گردد، در صراط تزکیه نفس قدم مىنهد و منازل تزکیه نفس را در پرتو اوامر و نواهى الهى و سنّتهاى الهى، یکى پس از دیگرى طى مىکند و به تعبیر ابنسینا: «العارفون المتنزّهون الا وضع عنهم دَنَسُ مقارنَه البدن وانفکّوا عن الشواغل خلصوا الی عالم القدس والسّعاده وَانْتَعَشوا بالکمال الأعلی و حَصَلَت لهم اللّذه العلیا»[۳]؛ چه اینکه پاکى و طهارت از علایق و شهوات حیوانى و رهایى از امور جسمانى یا حیوانى و خلاصى از امور مادّى و حبّ دنیا، مقدمه ورود به عالم قدس و سعادت و دریافت کمال اعلى و وَجْد و ابتهاج روحانى و رحمانى یا تجربههاى عرفانى است و بالاترین لذّتهاى روحانى و قدسى را فراروى انسان سالک قرار مىدهد. در جاى دیگرى بوعلى سینا نوشته است: «العرفان مبتدءٍ مِنْ تفریقٍ و نفضٍ و ترکٍ و رَفْضٍ معن فی جمعٍ، هو جمع صفات الحق للذّات المریده بالضّدق، منته الی الواحد، ثم وقوف».[۴] تفریق، مبالغه در فرق گذاشتن و زیاد جداکردن است؛ یعنى سالک بین خود و بین ماسواىالله، جدایى بیندازد و آنچه را که بر خود بسته است، از خود دور سازد. اولین قدم این است که سالک همه تعلّقات را قطع کند.
گام بعد، «نفض» یا تکاندن است. اگر چیزى به لباس یا فرش چسبیده باشد، اولًا آن را از روى لباس و فرش جدا مىکنند و سپس لباس را مىتکانند تا اگر چیزى از آثار آن مانده باشد، بر طرف شود. عارف باید به گونهاى خویشتنِ خویش را بتکاند که حتى گرد و غبارها و تعلّقات اندک را هم که بر دل نشسته است، بزداید. گام سوم این است که هرگز چیزى را براى خود نخواهد و همه چیز را «ترک» کند، حتى همین خویشتن تکانى را کمال خود تلقّى نکند و آن را هم با تکاندنى دیگر، از خود جدا کند.
سالک در گام چهارم باید «رفض» یا خودتکانى کند؛ یعنى خود را هم نبیند. رَفْض همان ترک با اهمال و بىاعتنایى است. گاهى انسان چیز مورد علاقه خود را ترک مىکند؛ چون فرصت نگهدارى آن را ندارد؛ اما گاهى چیزى را که مورد علاقه او نیست، ترک مىکند که این ترک، همراه با بىاعتنایى است.
این چهار مرحله که براى تزکیه و تخلیه است، از مراحل آغازین عرفان است. سپس نوبت این است که عارف، صفات الهى را در خود جمع کند؛ چون وقتى روح عارف تزکیه و از رذایل «تخلیه» شد، نوبت «تحلیه» و «تجلیه» فرا مىرسد. آنگاه او همه اینها را به آستانه ذات اقدس اله که واحد است، مىبرد و محو مىشود؛ یعنى وقتى به مقصد رسید، آرام مىگیرد؛ گرچه حرکت «مِنَالله إلىالله» پایانناپذیر است و این سیر و سلوک، با سیر و سلوک زاهد و عابد تفاوت فراوان دارد[۵].
پاکى از غیر خدا
پس «شراب طهور» الهى را باید بنوشد تا از غیرخدا و هر چه که هست، یکسره پاک گردد: «شَرَاباً طَهُوراً انی یطهّرهم عن کلّ شیءٍ سَوِیالله».[۶] «طهور» صیغه مبالغه است و به چیزى گفته مىشود که هم پاک است و هم پاککننده. از این رو، مىبینیم که تخلیه، تزکیه، تحلیه و تجلیه، در تعریف ابنسینا مندرجاند. حدیث «العارفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فاعتقها و نزّهَها عن کلّ مایبعدها و یوبقها»[۷] نیز به این مراحل نزدیک است و مسیر حرکت سالک را از اخلاق به عرفان و طى مدارج اخلاقى و معارج عرفانى نشان مىدهد. بدین سان سالک در مقام سیر و سلوکش به وحدت مىرسد. در تعبیر خواجه نصیرالدین طوسى آمده است: «در وحدت، سالک و سلوک، و سیر و مقصد، و طالب و طلب و مطلوب نباشد …»[۸] که قیامت سلوکى عارف یک حقیقت بیش نیست: «لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ للهِ الْوَاحِد الْقَهَّارِ».[۹] در شرح اشارات خواجه طوسى نیز به مقام «وقوف» (منتهٍ الى الواحد ثم وقوف) اشاره شده است: «هناک لایبقی واصفُ ولاموصوف ولاسالک ولامسلوک ولاعارف ولامعروف و هو مقام الوقوف»[۱۰].
پس به تعبیر امام على علیه السلام: «لایزکوا عندالله سبحانه الّا عقل عارف و نفسٌ عَزوف»[۱۱]؛ یعنى انسان خردگرا و عاقل و صاحب نفسِ رویگردان از دنیا و اعتبارات دنیوى و نفسانى، ابتدا اهل تزکیه و طهارت است و سپس شایسته سیر و سلوک الىالله. به همین دلیل، گفته آمد که انسان تا اخلاقى نباشد، عرفانى نمىشود و تا مراحل اخلاق را پشت سر نگذارد، مراحل عرفان را پیش روى نخواهد داشت و عرفان به نفس، همه مقدمات و مقارنات سلوک اخلاقى- عرفانى را در بر خواهد داشت. پس انسان باید در سلوک اخلاقى- عرفانى، از نفس اماره بگذرد تا به نفس مطمئنّه و راضیه و مرضیه برسد[۱۲] و به تعبیر امام على علیه السلام: «الاشتغال بتهذیب النّفس أصلح»[۱۳]، «خیر النّفوس أزکاها»[۱۴]، «ذروَه الغایاتِ لاینالها الّا ذُو التّهذیب و المجاهدات»[۱۵].
آرى، تزکیه نفس تشکیکپذیر، تدریجى و با مجاهدت و تحّمل ریاضت ممکن و میسور است و مقدمه واجبِ عرفانِ عملى و سلوکِ عرفانى است. قرآن کریم نیز بدین نکته رهنمون شده و «تزکیه نفس» و تخلّق به اخلاقِ الهى و رشد و فلاح و سعادت و صِلاح را در گرو هم نهاده است. امام على علیه السلام فرمود: «قلوب العبادِ الطاهره مواضع نظرالله سبحانه، فمن طَهُرَ قلبه نظر الیه
پیوستها:
[۱] . سوره شمس: ۹٫
[۲] . شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۲۵۷٫
[۳] . الاشارات و التنبیهات، ج ۳، تنبیه سیزدهم.
[۴] .. همان، ص ۴۱۹٫
[۵] . تفسیر موضوعی قرآن مجید، عبد الله جوادی آملی، ج ۱۰، چ ۳، ۱۳۷۹ ش، مرکز نشر اسراء، قم، ص ۲۹۲- ۲۹۳٫
[۶] .مجمعالبیان، فضل بن حسن طبرسى، ذیل آیه ۲۱ سوره انسان.
[۷] .غررالحکم، ح ۱۷۸۸٫
[۸] .. اوصافالاشراف، وزارت ارشاد اسلامى، ص ۱۰۱٫
[۹] . سوره غافر: ۱۶٫
[۱۰] . ر. ک: دروس شرح اشارات و تنبیهات، حسن حسنزاده آملى، ص ۲۵۸ و شرح تفصیلى ۲۴۳- ۲۵۹، چ ۱، ۱۳۸۳ ش، مطبوعات دینى، قم.
[۱۱].. ر. ک: میزانالحکمه، ص ۶۲۸۶- ۶۴۱۱٫
[۱۲] .. همان، ص ۶۳۹٫
[۱۳].. همان، ص ۶۳۹٫
[۱۴] . همان، ص ۶۳۹٫
[۱۵] . همان ص ۶۳۹٫
این مطلب بدون برچسب می باشد.