۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » صفحه اصلی » مقالات برگزیده
  • 05 ژانویه 2016 - 15:38
  • 434 بازدید

نقش ازدواج در اخلاق و تربیت (۲)

  گفت و گو با حجت الاسلام محمد سلطانى‏ خُلُق: در بخش نخست این گفت و گو این مباحث مطرح شد: رابطه ازدواج با اخلاق و معنویت، ازدواج و تربیت نفس، فعلیت استعدادهاى انسان در پرتو ازدواج، ازدواج و تربیت فرزند، رابطه انتخاب همسر و تربیت فرزند. و اینک، ادامه گفت و گو: در بخش […]

 

گفت و گو با حجت الاسلام محمد سلطانى‏

خُلُق: در بخش نخست این گفت و گو این مباحث مطرح شد:

رابطه ازدواج با اخلاق و معنویت، ازدواج و تربیت نفس، فعلیت استعدادهاى انسان در پرتو ازدواج، ازدواج و تربیت فرزند، رابطه انتخاب همسر و تربیت فرزند.

و اینک، ادامه گفت و گو:

در بخش قبلى گفته شد که یک نقش ازدواج در تربیت نفس است و تربیت نفس هم اعمّ است از تربیت خود و تربیت فرزند. نقش ازدواج در تربیت خود زوجین هم ابعادى مختلف دارد که برخى را بیان مى کنیم.

تربیت اخلاق اجتماعى‏

یک بُعد قابل توجه در تربیت خود زوجین، تربیت اخلاق اجتماعى آن‏ها است. اجتماع دو زوج، یک جامعه کوچک به شمار مى‏رود. رعایت حقوق دیگران، کمک به دیگران، برخورد مناسب با بداخلاقى‏هاى دیگران- که کجا همراه قهر باشد و کجا همراه مهر و کجا ترکیبى از مهر و قهر باشد و ده‏ها مورد دیگر- هر کدام، مرتبه‏اى از تربیت و معرفت را از نفس مى‏طلبد. زندگى دو زوج، زمینه بسیار مناسبى است براى ایجاد یا رشد این نوع اخلاق؛ بنابراین مى‏توان گفت یکى از غرض‏هاى اصلى ازدواج، رشد اخلاق و تربیت اجتماعى است.

در این باره به دو نمونه اشاره مى‏کنیم.

  1. انسان وقتى یک زندگى اجتماعى دو نفرى تشکیل داد، براى بقاى آن، ناچار باید مجموعه احکامى را رعایت کند؛ از جمله این احکام «گذشت» است که بقاى خانواده در گرو آن است. مرحوم آیت الله بهجت قدس سره مى‏فرماید:

موافقت اخلاقى بین مرد و زن در محیط خانواده به صورت صدرصد براى غیر انبیا و اولیا غیرممکن است؛ لذا ما اگر بخواهیم محیط خانه گرم و با صفا و صمیمى باشد، فقط باید صبر و استقامت و گذشت و رأفت را پیشه خود کنیم، تا محیط خانه، گرم و نورانى باشد و اگر این‏ها نباشد، اصطکاک و برخورد پیش خواهد آمد و همه اختلافات خانوادگى از همین‏جا ناشى مى‏شود.[۱]

تعداد زیادى از روایات و بعضى از آیات، انگشت بر «گذشت» گذاشته‏اند و این، بیانگر اهمیت این موضوع در زندگى اجتماعى است. در آیه ۱۹ سوره نساء آمده است:

وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا.

در این آیه، معاشرت به معروف و روش پسندیده توصیه مى‏شود و مى‏فرماید: چه بسا شما از چیزى کراهت داشته باشید؛ ولى خدا در آن براى شما خیر کثیر قرار داده است.

در روایت از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است:

من صبر علی خلق امرأه سیئه الخلق و احتسب فی ذلک الاجر اعطاه الله ثواب الشاکرین؛[۲]

هر مردى اخلاق بد همسرش را به سبب پاداش صبر بر آن تحمل کند، خداوند پاداش شاکران را به او عطا خواهد نمود.

در روایات دیگر آمده است اگر زنى بداخلاقى شوهرش را تحمل کند، خدا پاداش آسیه [/ همسر فرعون‏] را به او مى‏دهد.[۳]

در روایت است که اسحاق بن عمار به حضرت امام صادق علیه السلام عرض کرد: «آن حقّ زن بر همسرش چیست که وقتى همسر، آن را ادا کرد، محسن خواهد بود؟» حضرت فرمود:

یشبعها و یکسوها و إن جهلت غفر لها؛ او را سیر کند و بپوشاند و اگر جهالت کرد، او را ببخشد.

باز در گفتار مرحوم آیت الله بهجت قدس سره آمده است:

در مشکلات، باید بنشینیم و با هم تفاهم کنیم و نتیجه صحیح را بگیریم. اگر مى خواهیم در زندگى به تفاهم برسیم، باید بنشینیم با هم تفاهم کنیم و هرکس عقل و فهم و شعور بیشتر دارد، باید جور نادان را بکشد و او را به راه صحیح راهنمایى کند. بهتر این است که به جاى ایراد گرفتن، به فکر بر طرف کردن عیوب یک دیگر باشیم. باید راه توافق را پیدا کرد، اگر به آن نرسیم، زندگى ها بر باد خواهد رفت. توافق هم در پشت پرده یک گذشتِ مخفى است.[۴]

بنابراین براى بقاى این جامعه دو نفرى، طرفین باید یک سامانه اخلاقى خاصّى را در پیش بگیرند که ما از آن به «سامانه احسانى» تعبیر مى کنیم. همان گونه که در روایات آمده بود، این سامانه اخلاقى، هنگام رو به رو شدن با ناهنجارى‏ها و کج خلقى ها شخص را در مرتبه «محسنان» قرار مى دهد و مقام احسان بالاتر از عدل است.

این، یک زوایه مهم تربیتى واخلاقى در ازدواج است که طرفین مى توانند یک بهره عظیم تربیتى و اخلاقى از همسر بداخلاق خود ببرند و این، خیر کثیرى است که در «گذشت» قرار داده شده است؛ گرچه «گذشت» براى انسان، دشوار و مکروه جلوه مى‏کند.

گذشته از این ثمره اخلاقى و تربیتى مهم که شامل حال اهل گذشت مى شود، چه بسا این سامانه اخلاقى، باعث اصلاح طرف مقابل هم بشود و نوعاً هم همین طور است که اخلاق صحیح، گرایش‏هاى فطرى طرف مقابل را تحریک مى کند و او را هم به رفتارى انسانى وا مى دارد؛ لذا در آیات و روایات، امر کرده‏اند سیّئه (بدى) را به حسنه (خوبى) پاسخ دهید. از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است:

فداروهنّ على کل حال و أحسنوا لهن المقال لعلهن یُحسِنَّ الفعال‏؛[۵]

در هر حال، مدارا کنید و با آن‏ها به نیکویى صحبت کنید، تا شاید آن‏ها کارهاى خود را درست کنند.

و همچنین در آیه شریف فرموده است:

ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ؛[۶]

و نیکى و بدى مساوى نیست؛ (بدى) را بدان (شیوه‏اى) که آن نیکوتر است دفع کن؛ پس ناگهان، کسى که بین تو و بین او دشمنى است چنان (مى‏شود) که گویى او یاورى (و دوستى) گرم است.

زمان ما که معمولًا طرفین، کفو یک دیگر نیستند و اختلاف‏هاى فکرى و رفتارى و اخلاقى، بسیار است، این موضوع اهمیت بیشترى مى‏یابد. اگر این اخلاق، جامه عمل بپوشد، آمار طلاق‏ها پایین مى‏آید و بنیان خانواده‏ها مستحکم مى‏شود. البته این مطلب، در روابط افراد دیگر جامعه هم صادق است؛ اما در روابط بین زوجین محسوس‏تر است. از آنجا که تعامل بین زوجین تنگاتنگ است، زمینه پرورش این اخلاق کامل‏تر است؛ چون در اجتماع‏هاى بزرگ ممکن است شخص از انجام وظیفه سرباز زند، ولى در تعامل بین زوجین جاى فرار نیست یا به ندرت است؛ لذا نفس، تحت فشار قرار مى‏گیرد و مجبور به رعایت مى‏شود و این هم به مرور، نفس را تربیت مى‏مکند.

  1. نمونه دیگر از ابعاد تربیتى ازدواج، این است که انسان را از خود محورى درمى‏آورد. یکى از آبشخورهاى اصلى مشکلات اخلاقى فردى و اجتماعى، خودمحورى انسان‏ها است. اگر این بعد در ازدواج، به خوبى مورد عنایت قرار گیرد، انسان را از این اخلاق که همه را فداى خود مى‏کند، در مى‏آورد و به این خُلق مزین مى‏کند که خود را فداى دیگرى کند. ازدواج، یکى از زمینه‏هاى پرورشِ فضیلت ایثار و خود را هزینه کردن براى سایرین است؛ مثلًا صرف کردن بخش زیادى از وقت خود براى مخارج خانواده، اگر ناشى از خودخواهى دیگرى نباشد، روح ایثار را در مرد پرورش مى‏دهد و کم کم این خلق در بیرون از خانواده هم ظهور مى‏یابد. همچنین یک زن وقتى براى اهل خانه زحمت مى‏کشد، عامل پرورش روح ایثار در زن است. بنابراین ازدواج یکى از زمینه‏هاى پرورش خلق ایثار است و باعث مى‏شود انسان از خودمحورى درآید و در نتیجه یکى از ریشه‏هاى اخلاق بد در او خشکانده شود.

تربیت جمال و جلال در نفس زوجین‏

یک بُعد دیگر از ابعاد تربیتى ازدواج، پرورش جمال در مرد و تعدیل جلال در او، و پرورش جلال در زن و تعدیل جمال در او است. مرد، مظهر جلال الهى است؛ لذا در او رفتارهاى هیبت و قاطعیت و کوبندگى کاملًا مشهود و محسوس است. این جلال الهى، نه تنها در تکوین نفسى او- اعم از اندیشه و اخلاق و رفتار او- غالب و مشهود است، بلکه در تکوین بدنى او هم مشهود است. بدن مرد از استحکام و قوّت و قدرت برتر برخوردار است و متخصصان گفته‏اند:

مغز انسان دو بخش خاکسترى و سفید دارد که بخش خاکسترى آن، مربوط به رفتارهاى جلالى و عقلانى است و بخش سفید آن مربوط به رفتارهاى جمالى و عاطفى و احساسى است و بخش خاکسترى مغز در مرد بیشتر است از بخش سفید آن.[۷]

این یک منشأ بدنى براى غلبه رفتارهاى جلالى و عقلانى مرد بر رفتارهاى عاطفى و احساس او است. خلاصه جلال الهى در مرد، نمایان است و اگر این جلال تعدیل نشود، مرد موجودى بسیار خشن خواهد شد که به مراتب، بیشتر از حیوانات درنده خشونت خواهد داشت و این خود منشأ فساد عظیمى در زمین خواهد بود. به عبارت دیگر، مرد نسبت به زن ناقص العاطفه است و این نارسایى منشأ مشکلاتى خواهد بود. زن هم مظهر جمال الهى است؛ یعنى در تکوین نفسى زن- اعم از اندیشه و اخلاق و رفتار- جمال و مهر و عطوفت و احساسات ظاهر و غالب است و این جمال الهى از تکوین نفسى او تعدّى کرده و در تکوین جسمى او هم ظاهر شده است. به گفته متخصصان، بخش سفید مغز زن نسبت به بخش خاکسترى بیشتر است و این یک منشأ بدنى است براى احساسى بودن زن و غلبه رفتار عاطفى و جمالى بر رفتار جلالى و عقلانى در او؛ به عبارتى،

جمال از وجود زن ریزش دارد و اگر این جمال با جلالى تعدیل نشود، منشأ فسادى عظیم خواهد شد که نوع آدمى را تهدید خواهد کرد. شاید در روایتى که تعبیر نقصان عقل در زن آمده است، مراد همین غلبه عاطفه و نقصان جلال باشد. بنابراین این دسته از روایات هم بیانگر یک پدیده تکوینى در جنس زن است که امروزه با تحقیقات ثابت شده است و در پى اشکال گرفتن نیست، تا بعضى آن را نپذیرند، بلکه ائمه علیهم السلام خلق خدا را به خوبى مى‏شناسند و مى‏دانند اساس وجود زن و روان زن، جمال طلبى او است و این جمال طلبى باید متعادل شود، تا به افراط نرود و سبب آسیب نشود؛ لذا امامان علیهم السلام بعضى از این امور را معرفى کرده‏اند تا انسان‏ها هشیار باشند و از این جهات آسیب نبینند و گرنه شأن ائمه والاتر است از این‏که به صنفى یا کسى نقصى وارد کنند. آن‏ها خود، امام عدل و امام اخلاقند.

مقصد از ازدواج ترکیب بین جمال زن و جلال مرد است براى ایجاد تعدیل هم در جمال و هم در جلال، تا این اعتدال، زمینه‏ساز ارتقاى نوع انسان در معرفت جمال و جلال الهى و در تخلق جامع انسان به اسماى جمال و جلال شود و در نهایت، انسان به مقام خلافت الهى برسد.

لذا در روایاتى که مرد مخاطب است، دو نوع خطاب است:

یک دسته به مدارا و مهرورزى نسبت به زن امر مى‏کند که به بعضى از آن‏ها اشاره کردیم و مثل این روایت نبوى صلى الله علیه و آله:

قول الرجل للمرأه إنّی احّبک لایذهب من قلبها ابدا؛[۸]

اگر مرد به عیالش بگوید: تو را دوست دارم، این سخن هرگز از دل زن بیرون نخواهد رفت.

که مقصد این روایت پرورش جمال در مرد و تعدیل جلال است در او.

البته مهرورزى و مدارا باید اعتدال داشته باشد؛ یعنى اگر به حد افراط رسید، جلال در مرد از بین مى‏رود و در نتیجه یک رکن از ترکیب زوجین، زایل مى‏شود و مقصد نهایى و تعدیل جمال در زن، انجام نخواهد شد. لذا در دسته دوم از روایات مرد را از پیروى خواهش‏هاى زن و اطاعت از زن نهى کرده است. البته معلوم است که مدارا غیر از اطاعت است و تحقق بعضى از این خواهش‏ها براى حیات نورانى خانواده و اجتماع مضر است.

اعمال جلال مرد نیز نباید به حد افراط برسد؛ چون در این صورت، جمال زن را زایل مى‏کند؛ لذا در روایات به مداراى با زن توصیه شده است.

در روایاتى که زن مخاطب است نیز دو دسته روایات دیده مى‏شود؛ یک دسته روایاتى است که زن را به اطلاعات کامل از مرد امر مى‏کند.

دسته دوم روایاتى است که به مهرورزى زن برابر مرد امر مى‏کند. مانند این روایت که از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

جائت امرأه الى رسول الله فقالت: «یا رسول الله! ما حق الزوج على المرأه؟» فقال: «…. و علیها أن تتطیب بأطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزوین باحسن زینها و تعرض نفسها علیه غدوه و عشیه‏»[۹].

عرضه انواع مظاهر جمال زن بر مرد، براى پرورش و ترمیم جمال در مرد است.

به عبارت دیگر، مقصود این روایات، تعدیل جلال و تربیت جمال در مرد است.

بنابراین ازدواج زمینه‏ساز پرورش مهر و عطوفت رفتارى در مرد و پرورش رفتار و اخلاق جلالى و عقلانى و تعدیل عواطف و احساسات در زن است. وقتى عقل‏گرایى خشک در مرد با مهرورزى زن تعدیل شود، و عاطفه‏گرایى زن با عقل‏گرایى و عقل‏مدارى مرد تعدیل شود، انسان در مقام اعتدال قرار مى‏گیرد و اندیشه‏ها و اخلاق و رفتار معتدل تولید مى‏کند و این امر، هم خود انسان را به اسما و صفات جامع الهى متخلّق مى‏کند و هم زمینه‏ساز تخلّق دیگران به اسما و صفات جمالى و جلالى الهى مى‏شود.

بنابراین وقتى مرد، خسته از فعالیت‏ها و برخوردهاى جلالى به منزل مى‏آید، زن نباید با درخواست‏هاى نفسانى خود، نمک بر زخم‏هاى دل او بپاشد؛ بلکه باید با رفتارهاى مهرانگیز خود، مرهم بر زخمِ دلِ‏ او شود و نفس او را تعدیل کند، تا زمینه صدور اخلاق پسندیده و معتدل از مرد، فراهم شود؛ اما اگر زن، دل مرد را در منزل مجروح‏تر کند، مرد با رفتارى خشن و آزار دهنده به جامعه بر مى‏گردد و در ظلم به مردم، کوتاهى نمى‏کند؛ بنابراین یک رکن در اصلاح نابسامانى‏هاى رفتار اجتماعى، اصلاح رفتار زن برابر همسرش است.

همچنین مرد باید رفتار مهر انگیز زن را به جان بپذیرد و آن را به دل راه بدهد تا نفسش تعدیل شود، نه این‏که رفتار مهر انگیز زن را با بداخلاقى پاسخ دهد. همچنین مرد در عین پرهیز از زورگویى و افراط در رفتارهاى جلالى، باید با روش‏هاى پسندیده خواهش‏هاى همسرش را تعدیل کند و جمال طلبى او را با میزان‏هاى عقلى مهار کرده و اعمال کند و جمال طلبى او را مهار گسیخته اعمال نکند، تا باعث آسیب براى خانواده و جامعه شود. بنابراین یک نقش ازدواج این است که اخلاق و رفتار جلالى مرد ترکیب مى‏شود با مهر و در نتیجه در او اخلاق و رفتارى ایجاد مى‏شود که در عین این‏که عقلانى و با وقار و هیبت است، با مهر و عطوفت توأم است. از سوى دیگر، اخلاق و رفتار جمالى زن با جلال و عقلانیت و هیبت ترکیب مى‏شود. در نتیجه اخلاق و رفتار او در عین این‏که پر از مهر و عطوفت است، توأم با وقار و هیبت و عقلانیت است؛ مثلًا در محاورات با نامحرم پوشش، گفتار و رفتارش طورى نیست که به تعبیر قرآنى، محرک قلب‏هاى مریض باشد (فلاتَخْضَعْنَ بِالقولِ فَیَطْمَعَ الّذی فی قَلْبِه مَرَضٌ‏[۱۰]).

چند نکته‏

  1. مقدارى از این نوع تربیت، قبل از ازدواج در خانواده با رفتار صحیح پدر و مادر با فرزندان محقق مى‏شود و با ازدواج، تکامل مىِ‏یابد. اگر پدر و مادر با دختران و پسران رفتار صحیحى در پیش گیرند، پرورش جمال در پسر و پرورش جلال در دختر پایه مى‏گیرد و با ازدواج، به تکامل خود مى‏رسد.
  2. ترکیب جمال و جلال فقط در ازدواج شرعى محقق مى‏شود؛ یعنى عقد، با شرایط خاص خود داراى آثار عینى و تکوینى است و فقط یک اعتبار نیست. در حقیقت، تحقق اصل ترکیب بین جمال و جلال به عقد است آنگاه بقا و تکاملش به آنچه گفته شد، مى‏باشد؛ بنابراین هر ارتباطى بین زن و مرد، آثار یاده شده در ترکیب بین جلال و جمال را ندارد، بلکه آثارى کاملًا متفاوت و مضر براى روان و نفس هر دو طرف دارد.
  3. آنچه درباره جمالى بودن افکار و اخلاق و رفتار زن و جلالى بودن افکار و رفتار و اخلاق مرد گفته شد، همه قضایاى نوعى است؛ یعنى نوع زن و مرد اگر خلقتى سالم داشته باشد، این گونه‏اند؛ لذا منافاتى ندارند که مصداقى از زن یا مرد این گونه نباشند، چنانچه گاهى یک زن صداى مردانه یا مردى صداى زنانه دارد. این امور ناشى از عدم اعتدال در خقلت است و استثنا به شمار مى‏رود.

 پیوست‌ها:

[۱] ( ۱)- جناب عشق، ص ۳۴٫

[۲] . وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۲۴٫

[۳] .بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۷٫

[۴] .جناب عشق، ص ۷۶٫

[۵] . من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۵۴٫

[۶] . سوره فصلت: ۳۴٫

[۷] . ر. ک: روانشناسى اختلاف، حمزه گنجى.

[۸] . وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۰٫

[۹] . همان، ص ۱۱۲٫

[۱۰] . سوره احزاب: ۳۲٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*