۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » صفحه اصلی » مقالات برگزیده
  • شناسه : 2971
  • 06 ژانویه 2016 - 13:44
  • 66 بازدید
  • ارسال توسط :

طب و اخلاق ۲ سلوك حكيمانه‏

محمد سلطانى‏ عافيت و لذّت حيات‏ اشاره: در شماره قبل، با تقسيم علوم به مادى و ماوراى مادى، به نقش مهم طب در راه رسيدن انسان به مقصد خلقت اشاره كرديم و توضيح داديم كه طب، داراى آثار تربيتى و اخلاقى است؛ از جمله آثار آن در تربيت فرزند است. در ادامه، با تأثير طب […]

محمد سلطانى‏

عافيت و لذّت حيات‏

اشاره:

در شماره قبل، با تقسيم علوم به مادى و ماوراى مادى، به نقش مهم طب در راه رسيدن انسان به مقصد خلقت اشاره كرديم و توضيح داديم كه طب، داراى آثار تربيتى و اخلاقى است؛ از جمله آثار آن در تربيت فرزند است. در ادامه، با تأثير طب در تهذيب نفس، معرفت نفس و … آشنا خواهيد شد.

  1. تهذيب نفس‏

در سلوك و تهذيب و تربيت نفس، علم طب يكى از علوم كليدى براى راهنمايى سالك است؛ چون سلوك بدون اعتدال بدنى و روانى، امرى دشوار يا دست‏كم راهى ناهموار است. از ميرزا على آقا شيرازى، حكيم معروف و مفسر نهج‏البلاغه، نقل شده كه اگر خواب و خوراك تنظيم شود، سلوك تنظيم مى‏شود. علم طب طريقه اعتدال در خوراك، خواب، امور روانى و حتى افكار و تخيلات را نشان مى‌‏دهد؛ چون طبق قواعد طبى ميان قواى آدمى- از جمله قوه خيال- و ارواح بدنى و نيز بين ارواح بدنى و اخلاط ارتباطى تنگاتنگ وجود دارد و امورى چند مانند غذا، خواب، هوا، استحمام و رفتار بر روى اخلاط تأثير مى‌‏گذارند و علم طب همه اين امور را بررسى مى‏‌كند و طريقه اعتدال را در آنها نشان مى‌‏دهد و اعتدال اين امور، آرامش بدن را به دنبال دارد كه در آرامش نفس مؤثر است و آرامش نفس از شرايط لازم در تربيت و تهذيب اخلاق و نفس است.

يكى از اصول درمان در علم طب، علاج به ضد است. امام صادق عليه السلام مى‏‌فرمايد: « أنا أداوي الحارّ بالبارد، و البارد بالحار، و الرطب باليابس، و اليابس بالرطب‏؛[۱] من مرض گرم را به امور سرد، و مرض سرد را به امور گرم، و مرض مرطوب را به امور خشك، و مرض خشك را به امور مرطوب مداوا مى‏كنم». توضيح اينكه هر مرضى، مزاجى خاص دارد. بعضى از مرض‏ها از گرمى مزاج، برخى از سردى مزاج، بعضى از رطوبت مزاج و بعضى از خشكى مزاج است و علاج هر مرضى به برگرداندن مزاج به اعتدال است. در بسيارى از امراض اخلاقى نيز مرض ناشى از انحراف مزاج از اعتدال است و با ضد آن درمان مى‌‏شود؛ مثلًا غضب بيشتر در انسان‏هاى گرم مزاج ظهور و بروز دارد و براى علاج آن، علم طب مجموعه‏‌اى از بايدها و نبايدها را در خوراك و خواب و هوا و مجالست با افراد و رنگ لباس و شنيدنى‏ها و ديدنى‏ها با محوريت علاج به ضد توصيه مى‌‏كند. اگر مرض اخلاقى ناشى از انحراف مزاج از اعتدال نباشد نيز تدبير اعتدالى امور مادى بدن براى درمان آن نافع است؛ چون اعتدال بدن، آرامش روانى مى‌‏آورد كه امرى بسيار لازم در اصلاح اخلاق است.

در تهذيب نفوس، يكى از راه‏هاى علاج امراض‏ اخلاقى، اذكار است. در اينجا نيز علم طب راهنماى خوبى است؛ چون حروف نيز داراى مزاج‏اند و به چهار دسته نارى، هوايى، مائى و ارضى تقسيم مى‏شوند و تركيب آنها به منزله معجون دارويى است و تأثير كيفى در بدن دارد و در بدن حرارت يا برودت ايجاد مى‏‌كند. «ذكر» بايد بر اساس مزاج بدن ذاكر، بر محور قانون علاج به ضد، ارائه شود؛ مثلًا در علاج غضب، اگر شخص گرم مزاج باشد، بايد ذكرى سرد و تر گفته شود؛ گرچه در اذكار، قواعد ديگرى غير از مزاج هم بايد محاسبه شود و چه بسا آن قواعد، بر قواعد مزاج حاكم باشند و اين در جاى خود بايد بررسى شود.

  1. معرفت نفس‏

علم طب در معرفت نظرى نفس نيز نقش‏آفرينى مى‏كند. از امام صادق عليه السلام روايتى نقل شده كه اشاره به اين معنا دارد: «عرفان المرء نفسه أن يعرفها بأربع طبائع و أربع دعائم و أربعة اركان، و طبائعه: الدّم و المرّة و الريح و البلغم، و دعائمه: العقل و من العقل الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم، و اركانه: النور و النار و الروح و الماء

؛[۲] معرفت نفس اين است كه نفس شناخته شود به چهار طبيعت و چهار ستون و چهار ركن و چهار طبيعت عبارت‏اند از: خون و مرة (صفراء) و باد و بلغم، و چهار ستون انسان اول عقل است كه زيركى هم از عقل است و دوم فهم و سوم حفظ و چهارم علم، و اركان انسان نور و آتش و روح و آب است».

اين روايت طولانى است و در ذيل روايت، به ارتباط بين رفتار انسان و حالات بدن تصريح شده است و متصدّى بررسى بسيارى از اين امورى كه در روايت مطرح شده، علم طب است و شناخت اينها، مستلزم شناخت نفس است؛ چون اركان و امزجه و طبايع از امور بسيار مؤثر در شاكله نفس هستند. اين مطلب از روايت ديگرى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده نيز فهميده مى‏شود. در اين روايت، تأثير اركان و مزاج و اخلاط در اخلاق و رفتار بررسى شده است.

  1. مديريت و برنامه‏ريزى‏

علم طب يكى از علوم كليدى است كه مى‏تواند در مديريت‏ها و برنامه‏ريزى‏هاى كلان اجتماعى برنامه‏هاى بسيار منظمى در زمينه‏هاى مختلف ارائه كند؛ از جمله:

  1. شناسايى استعدادهاى اشخاص براى به كارگيرى آنان در امور مختلف اجتماع از امور مديريتى و نظامى و فرهنگى و علمى و امثال آن، مثلًا افراد صفراوى مزاج در كارهاى نظامى، بلغمى‏ها در برخورد با ارباب رجوع و سوداوى‏ها در كارهاى علمى و تحقيقى، استعداد بيشترى دارند. خلاصه علم طبّ ما را در تشخيص مزاج افراد يارى مى‏دهد تا بدانيم فردى كه چنين مزاجى را داراست، موقعيت و زمينه پيشرفت و نبوغ در چه رشته‏‌اى را دارد. رسول‏‌ خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده: «اعملوا فكلّ ميسر لما خلق له‏؛[۳] عمل كنيد كه هر كسى حركتش در آنچه كه براى آن خلق شده، هموار و آسان است».
  1. دانش طب در مديريت ساخت و مهندسى مسكن نيز ايفاى نقش كند. مسكن تأثير بسيار بالايى در سلامت جسم و روان انسان‏ها دارد. هيئت و شكل ساختمان و جنس آلات به كاررفته در ساختِ بنا، در تنظيم هواى ساختمان و ميادين مغناطيسى آن بسيار مؤثرند و اينها هم با واسطه و بى‏واسطه، در اخلاط و ارواح و قواى بدن تأثير مى‏‌گذارند.
  2. موفقيت آموزش و پرورش در اهداف خود، كشور را به سوى رشد و توسعه و آبادى سوق مى‌‏دهد. از جمله امورى كه مى‌تواند آموزش دانش‏آموزان و دانشجويان را با موفقيت قرين سازد، دانش طب است؛ مثلًا چينش دانش‏آموزان در كلاس براى آموختن دانش، قواعدى دارد كه علم طب در اينجا نيز مفيد است. از جمله امورى كه در اين دو امر بسيار مؤثر است، اشخاص و اشياى مجاور دانشجو است؛ چون دو چيز مجاور در يكديگر تأثيرگذارند، هم در مزاج و هم در ميادين مغناطيسى يكديگر. در روايتى از آقا اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده: «لا تصحب الشرير فإن طبعك يسرق‏

من طبعه شراً و أنت لا تعلم‏ ؛[۴] از مصاحبت با شرور بپرهيز؛ چون طبيعت تو از طبيعت او بدون اينكه بفهمى، سرقت مى‌كند». معلوم است كه سرقت طبع از طبع، به خصوصيات اخلاقى اختصاص ندارد؛ چون شايد طبع مورد نظر روايت، امرى اعمّ از نفسى و امور بدنى انسان باشد و طبق اين احتمال، معناى روايت اين است كه بدن و نفس دو فرد مجاور و مصاحب، در يكديگر تأثير مى‏‌گذارد. از اين رو، در چينش دانش‏آموزان يك كلاس، بايد طبع بدنى آنها مدّ نظر باشد تا دو بدن غير معتدلِ موافق (مثلًا دو صفراوى) در كنار هم قرار نگيرند؛ چون اين مجاورت آن دو را از اعتدال دور مى‌‏كند و در نتيجه، افكار و اخلاق و رفتار غير معتدلشان را تشديد مى‏كند. به همين جهت، گاهى ديده مى‏شود، دانش‏آموزان كلاس، بسيار بى‏‌انضباط و شلوغ‏اند و دانش‏آموزان كلاس ديگر، خمود و كودن. پس چينش آنان بايد به گونه‏اى باشد كه اعتدال را ايجاد كند؛ مثلًا اگر پنج صفراوى هست، پنج بلغمى هم باشد و اگر پنج سوداوى هست، پنج دموى هم باشد. البته علاوه بر محاسبه مزاج، محاسبه نفوس هم لازم است كه متصدى آن علم نجوم است.

از آنچه گفته شد، مى‏توان حدس زد كه چرا امام صادق عليه السلام در حديثى طبيب را يكى از اركان سه‏‌گانه حفظ جامعه مى‌‏دانند و مى‏‌فرمايند: «لا يستغني أهل كل بلد عن ثلاثة تفزع إليهم في أمر دنياهم و آخرتهم فإن عدموا ذلك كانوا همجا: فقيه عالم ورع، و امير خيّر مطاع، و طبيب بصير ثقة ؛ اهل هر شهرى از سه طائفه بى‌نياز نيستند تا در امر دنيا و آخرت به آنها مراجعه كنند و اگر فاقد اينها باشند، دچار آشفتگى در امور و بى‌‏تدبيرى و بى‌‏سياستى مى‏‌شوند: يكى فقيه متبحّر و پرهيزكار است، يكى حاكمِ پرخيرِ اطاعت شده است، و ديگرى طبيب آگاه و ماهر و مورد اطمينان است».

بنابراين دانشى كه طبيب دارد، قابليت استخراج برنامه در زمينه‏‌هاى مختلف را دارد.

  1. فهم روايات‏

بر اهل انس با روايات پوشيده نيست كه برداشت از روايات، براى همه يك‏سان نيست. فهم عوام از روايات، سطحى و عاميانه است، خواص هم برداشتى عميق‏‌تر دارند و خواصِ از خواص هم برداشتى عميق‏تر و بيشتر. هر فهمى، يكى از آفاق معنا را نشان مى‏دهد و هر مرتبه از درك، در مرتبه خودش صحيح است، اما آنچه فهم انسان را ارتقا مى‏دهد، دو چيز است: يكى باز شدن افق درك باطنى و نفسى كه حاصل عمل است و ديگرى بازشدن افق درك آفاقى و نظرى كه از علم حاصل مى‌‏شود: «سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم‏».[۵] علم طب از علومى است كه افق درك نظرى انسان را باز مى‏كند و انسان را به فهم عميق‏تر روايات اهل‏بيت عليهم السلام قادر مى‌‏سازد؛ چون كليات علم طب، نوعى جهان‏بينى است و از اين‏رو، طبيب داراى بينشى خاص مى‏‌شود و چون اصول علم طب مورد امضاى اهل‏بيت عليهم السلام قرار گرفته، اين نوع بينش مى‏‌تواند شارح بسيارى از روايات باشد. پس انسان آگاه به اين علم، به فهم عميق‏‌ترى از ملاكات و مناطات و حكم موجود در روايات قادر است.

گذشته از اين، هزاران روايت طبى در مجامع روايى ما هست كه فقط در يك مجموعه ۲۰۵۶ روايت طبى جمع‏آورى شده كه به حتم، روايات اين باب؛ بيش از اين است. معلوم است كه فهم روايات طبى، براى كسى ميسّر است كه متخصص در اين رشته باشد. يادگيرى علم طب ما را قادر بر فهم صحيح روايات مربوط به اين دانش مى‏كند و حتى مى‏توانيم با تدوين اين روايات، اصول طب و درمان را از آنها استخراج كنيم و به سؤالاتى كه در اين زمينه وجود دارد، پاسخ دهيم؛ شيوه‏اى كه شيخ مفيد و شيخ طوسى در علم فقه، در پيش‏ گرفتند. همان گونه كه روايات فقهى، عام و خاص، و مطلق و مقيد دارد، روايات طبى نيز چنين است. جمع‏آورى اين روايات باعث مى‌‏شود تا با ديدن يك روايت، نتيجه نهايى گرفته نشود. در اينجا نيز اين متخصص در طب است كه مى‏‌تواند حكم طبى را از مجموعه روايات يك موضوع استنباط و استخراج كند؛ همان‏گونه كه فقيه احكام فقهى را از مجموعه روايات استنباط مى‌‏كند.

ادامه دارد …

پیوست‌ها:

[۱] . علل الشرائع، ص ۹۹، حديث ۱؛ خصال، ص ۵۱۲، حديث ۳؛ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۲۰۵، حديث ۹٫

[۲] . همان، ج ۵، ص ۳۰۲، ح ۸، چاپ بيروت.

[۳]. سفينةالبحار، ماده يسر، ص ۷۳۲، حديث ۸۳٫

[۴] . تحف العقول، ص ۲۳۱؛ بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۲۳۵، حديث ۹٫

[۵] . سوره فصلت: ۵۳٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*

جواب سئوال زیر را وارد نمایید * مدت زمان استفاده از کد امنیتی به پایان رسیده . دوباره کد را فراخوانی کنید