انواع تکرار در قرآن و اهداف تربیتی آن در داستانهای قرآن چکیده بخش مهمی از آیات قرآن به داستان ها اختصاص دارد، داستان هایی که برخی کوتاه و بعضی مفصل و طولانی بیان شده اند. بیش از ۶۰ داستان و نزدیک به ۱۸۰۰ آیه در قرآن به قصص اختصاص دارد که بیشتر آنها به […]
انواع تکرار در قرآن و اهداف تربیتی آن در داستانهای قرآن
چکیده
بخش مهمی از آیات قرآن به داستان ها اختصاص دارد، داستان هایی که برخی کوتاه و بعضی مفصل و طولانی بیان شده اند. بیش از ۶۰ داستان و نزدیک به ۱۸۰۰ آیه در قرآن به قصص اختصاص دارد که بیشتر آنها به ذکر داستان های پیامبران و سرگذشت امت های پیشین می پردازد. در حقیقت پروردگار بر این زبان، بیان و قالب مؤثر انتقال مقصود صحه گذارده و آن را برای طرح معارف زلال و حکمتهای رسای آفرینش انتخاب نموده است؛ چنانکه تاریخ بشر نیز نشان داده قصه در عرصه تمدن بشری نقش ویژهای داشته است. داستانها همواره زبان گویای آدمی در انتقال تجارب تمدنها و امتها، تبیین آرمانها و اندیشهها و طرح مفاهیم بلند ذهن کاوشگر و پویشگر انسانی بودهاند؛ بنابراین بدیهی است از این نقش و تأثیر در متن وحی بهره گرفته شود و در راستای اهداف والای آگاهی، هدایت و تربیت فرد و جامعه انسانی موردنظر قرار گیرد. یکی از روشهای بیانی قرآنی، روش تکرار است که نقشهای بلاغی و تربیتی مهمی در قرآن ایفا میکند. روش تمرین و تکـرار برای انسانها اصلی مهم و ضروری تلقی میشود تا به کمالات برسند که از مهمترین آنها تکرار لفظـی و معنوی است. با توجه به اهمیت این روش و اهداف تربیتی آن در داستانهای قرآن نویسنده به انواع تکرار در قرآن و اهداف تربیتی آن در داستانهای قرآن با روش توصیفی تحلیلی و مطالعهی اسناد میپردازد. از نتایج این تحقیق این است که تکرار معنوی، تکرار لفظی، تکرار پیوسته و بدون فاصله، تکرار ناپیوسته و با فاصلهی نزدیک، تکرار ناپیوسته و با فاصلهی دور، بیان واقعیتی خاص در تکرار پارهای از آیات، تکرار پارهاى از تاریخ برخی از انواع تکرار در قرآن هستند. گزینش و حذف جزئیات، درستی گزارهها، آغاز داستان با بیان خلاصه آن از ویژگی های قصه های قرآنی می باشد. هدایت مردم، تثبیت قلب پیامبر، اثبات صدق پیامبر و تأیید رسالت او، عبرت گیری، انذار و هشدار از اهداف قصه های قرآنی است.
کلیدواژهها: تکرار، انواع تکرار، اهداف تربیتی، داستانهای قرآن.
گاهی انسان سخنی را که بر زبان می آورد برای اثرگذاری بر مردم می باشد. این اثرگذاری می تواند احساس مخاطب را برانگیزد یا معنایی را به مخاطب انتقال دهد. داستان و قصه های قرآنی نیز برای اثرگذاری در مخاطب ابتدا در قلب تبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و در ادامه در قلب مومنان و مردم بیان می شود و دارای اهدافی می باشد البته این اهداف از هدف های کلی قرآن جدا نبوده، هرچند هدف خاصی را هم در بر داشته است.
یکى از راههایى که قـرآن کریم در پیامرسانى خود از آن استفاده کرده، تکرار یک کلمه یا جمله یا یک آیهی کامل است. بدون تردیـد این کار تحصیل حاصل و خالـى از فایـده نیست؛ بلکـه آثار و فوایدى دارد و از محسنات سخن به شمار مىرود. این انگیزه را در نویسنده ایجاد کرد که به این موضوع بپردازد و با آگاهی بخشی افراد از این اهداف تربیتی، افراد را ترغیب به این امر نماییم. بر این اساس نگارنده کوشیده است تا با زبانی امروزین، ویژگیهای مندرج و محفوف در آن کتب را بازیابی و بازنگاری کند. ما این ویژگیها را بی آنکه تقدیم و تاخیر و رتبه بندی نماییم؛ اجالتاً در سه فصل تقسیم و تشریح نموده ایم.
فصل اول مشتمل بر دو قسمت به گفتار کلیات و مفهوم شناسی است که مبحث کلیات، شامل بیان مسئله، اهمیت و ضرورت انجام پژوهش، پیشینه موضوع، سوالات تحقیق، روش تحقیق است و گفتار دوم به مفهومشناسی که شامل تکرار؛ تربیت، کلمات مترادف با تربیت، داستانهای قرآنی است، میپردازد.
فصل دوم به انواع تکرار در قرآن و فصل سوم به اهداف تربیتی تکرار در داستانهای قرآنی اشاره شده است. در پایان نیز، خاتمه و نتیجهگیری خواهد آمد که نتیجه و تحلیل پژوهش را برعهده دارد.
در انتها از همه کسانی که من را در تدوین این مقاله کمک کردند تقدیر و تشکر می کنم. چون بىشک شکرگزارى و سپاس، نه تنها در برابر خالق بلکه در برابر مخلوق نیز مطلوب است. چنانچه در روایت معروفى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) آمده است:«مَنْ لَمْ یَشْکُرِالْمُنْعِمَ مِنَ الَمخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللّهَ عَزّوجل»؛ «کسى که بخشنده نعمت را از میان مخلوقین شکرگزارى نکند، شکر خداوند متعال را بهجا نیاورده است.»
و سپاس بیپایان از پدر و مادر گرامیام که اگر یاری آنها نبود حتی خواندن یک الف نیز در توان من نبود.
تمام امور زندگی بشر به طور مستقیم یا غیرمستقیم با امر تربیت ارتباط دارد. زیرا انسان موجودی صاحب اختیار و آزاد است و این اراده و اختیار تحت تأثیر حالات درونی و گرایش های روحی اوست. اگر امیال و کششهای درونی بر اثر تربیت صحیح به مسیر درست و اصولی خود هدایت شود، میتوان امید داشت که انسان در صحنههای گوناگون مطابق حق و به روش صحیح عمل کند و اگر اراده او تنها تحت تأثیر امیال و خواهشهای نفسانی باشد و هیچ عامل تربیتی آن را کنترل و هدایت نکند، مسلماً عملکرد انسان خالی از خطا و اشتباه نخواهد بود. از آنجا که داستان قرآن و تکرار آنها، کتاب تربیت و هدایت انسانها میباشند شناخت انواع تکرار در قرآن و اهداف تربیتی آن در داستانهای قرآن ضروری به نظر میرسد.
انواع روشهای تربیتی به معنای رشد و نمو استعدادها و فعلیتبخشی به استعدادهای انسان در راستای دستیابی به کمالات شایسته، از اهمیت و ارزش بسیاری در آموزههای قرآنی برخوردار است. چراکه تربیت و پرورش نفوس انسانی از اهداف مهم و اساسی بعثت پیامبران: بهویژه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) است. هر رشتهای از عـلوم شیوه و روش خـاص خود را دارد که اگر درست به کار گرفته شود نتایج مطلوبی به همراه خواهد داشت. قـرآن از جانب خداوند متعال نازل شده است و از هرگونه تحریف در امان بوده و هست. و هدف از نزول آن، هدایت مردم است تا در سایه آن به درجات عالیه نیل پیدا نمایند و به همین علت است که برای انجام این مهم از شیوههای مختلف تکرار استفاده میکند.
نظر به اهمیت قصههای قرآن، در خصوص آنها، هماره میان عالمان و مؤلفان دینی، پژوهشهای زیادی به انجام رسیده است و چه در زمینه نقل قصص قرآنی که سابقه طولانیتری دارد و چه در زمینه ویژگیهای هنری و ساختاری آنها که عمر کمتری دارد، در لابه لای متون تفسیری و یا در قالب تألیفهای جداگانه، بحث شده است، از جمله از قرون چهارم و پنجم به بعد کتابهای خاص داستان پیامبران اعمّ از عربی و فارسی توسط نویسندگان مذاهب مختلف اسلامی پدید آمده است و پس از کتابهای تاریخی، کهنترین منابع قصص انبیاء عبارتند از: «عرائس المجالس فی قصص الأنبیاء» اثر ابو اسحاق احمد ثعالبی؛ «قصص الأنبیاء» کسائی؛ «قصص الأنبیاء» نیشابوری(به فارسی)؛ «قصص الأنبیاء» اسماعیل بن کثیر؛ «قصص الأنبیاء» قطب الدین راوندی و همچنین قصص مندرج در دل تفاسیر از طبری گرفته تا تفسیر سور آبادی، تفسیر میبدی و تفسیر ابوالفتوح رازی و…
همچنین در عصر حاضر گروهی از دانشوران و نویسندگان دینی و شیعی به قصههای قرآن اهتمام ورزیده و آثاری پدید آوردهاند از جمله: «التصویر الفنی فی القرآن» محمود بستانی؛ «تحلیل ادبی و هنری داستانهای قرآنی» خلیل پروینی؛ «القصص القرآنی» عماد زهیر حافظ؛ «ریختشناسی قصههای قرآن» محمد حسینی؛ «بحوث فی قصص القرآن» عبدالحافظ عبد ربّه؛ «آفرینش هنری در داستان ابراهیم(علیه السلام)» شهاب کاظمی؛ «تحلیلی نو از قصص قرآن»، محمدتقی ملبوبی؛ «قصص قرآن» صدرالدین بلاغی و …
با این وصف، از آن جا که همه اهداف و ویژگی های قصه های قرآن در یک مجموعه واحد گردآوری نشده، بلکه به صورت پراکنده در کتابها و مقالات مرتبط با موضوع یافت میگردد، این نوشتار کوشیده است در حیطه اهداف و ویژگی های قصه گویی در قرآن یک مقاله، اهداف و ویژگی های ممتاز قصه گویی را با بهرهگیری از نمونهها و آیات قرآن تنظیم کند. البته پیش از آن به مفهوم شناسی واژگان پرکاربرد اشاره شده است.
انواع تکرار در قرآن و اهداف تربیتی آن در داستانهای قرآن چیست؟
ب: سوالات فرعی
روش پژوهش در این نوشتار کتابخانهای هست، یعنی استخراج دادهها و پردازش اطلاعات و نتیجهگیری بر اساس مطالعۀ منابع صورت می گیردکه با توجه به اینکه این پژوهش در زمینۀ قرآن و سنت است.
از مهمترین بحثهای موجود در هر تحقیقی مشخص کردن تعاریف و معانی واژگان و اصطلاحات محوری است که در آن طرح مورد استفاده قرار میگیرد. در این بخش به مفهوم شناسی مفاهیم مدنظر در این تحقیق میپردازیم.
از ریشهی(ک ر ر)؛ یعنی عطف بر چیزی بالذات یا بالفعل. «راغب اصفهانی» در «مفردات» آورده است که: «الْکَرُّ: العطف على الشیء بالذّات أو بالفعل»؛[۲] «الْکَرُّ: برگشتن به چیزى خواه خود شخص برگردد یا ازنظر کار و فعل بازگشت کند(بالذات او بالفعل).»
در«قاموس قرآن» معنای «کرر» چنین آمده:
کرّه: رجوع و برگشتن. چنانکه در مجمع گفته است: «لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا»؛[۳] «اىکاش ما را برگشتى بود تا از آنها بیزارى میجستیم چنانکه از ما بیزارى جستنـد.»
آیهی «ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ»[۴] معنى آنرا بهتر روشن میکند که آن مانند «قعدت جلوسا» میباشد یعنى: «و باز دوباره نظر بگردان.» «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ…»[۵]
مراد از کرّه رجوع دولت و اقتدار است چنانکه «أَمْدَدْناکُمْ…» مبیّن آن میباشد یعنى: «سپس اقتدار و تسلّط را بر شما برگرداندیم و با اموال و اولاد مددتان دادیم.»[۶]
تکرار در فرهنگ معین به این معنا آمده است: «دوباره کردن، عملی را دو یا چند مرتبه انجام دادن، دوباره گفتن، بازگفتن، چند بار گفتن یک مطلب، دوبارگی، تجدید.»[۷]
در فرهنگ ابجدى اینگونه آمده است:
التَّکْرَار- [کرّ]: مص؛ «تَکْراراً»: بارها؛ «مِرَاراً او تَکْراراً»: بارها و بارها.
تَکَرَّرَ- تَکَرُّراً [کرّ]: مطاوع(کرّر) است.
کَرَّرَ- تَکْرَاراً و تَکْرِیراً و تَکِرَّهً [کرّ] الشیءَ: آن چیز را پیاپى اعاده و تکرار نمود.[۸]
پس انجام عمل بیش از یکبار را تکـرار گویند و فرق آن با اعاده در این است که تکـرار، باز انجام کاری است یک یا چند بار؛ اما اعاده فقط برای یکبار انجام است. در قرآن از عبارت «تصریف» نیز استفادهشده است. تصریف یعنی یک کار را برای حصول نتیجه، در قالبهای مختلف انجام دادن. خدا در قرآن میفرماید: «من بعضی چیزها را چند بار میگویم «صرفناه»[۹]
در علم بلاغت تکرار عبارت است از: «دلالت دوباره لفظ بر معنا با تکرار آن»
تکرار از اسلوبهاى بلاغى قرآن محسوب می شود و بیان کننده آیاتی است که واژه، عبارت یا معنایى از آن در آیات دیگر به نحوى تکرار شدهاند؛ خواه کم یا زیاد بوده، خواه عین عبارت باشد یا اختلاف جزئی داشته باشد. می تواند در یک سوره باشد یا در سوره های مختلف.
لفظ تکرار را برخی از پژوهشگران بلاغت و علوم قرآن به «ترداد» یا «تردید» تعبیر نموده اند، به عنوان مثال «جاحظ» در کتابش به نام «البیان والتبیین» قسمتی را به اسم نهاده است:
«قد رأیناالله عزوجل ردّد ذکر قصه موسى و هود و هارون و...»
سیوطى بر این اعتقاد است که:
«… ومنه ما کان لتعدد المتعلق بأن یکون المکرر ثانیاً متعلقاً بغیر ما تعلق به الأول وهذا القسم یسمى بالتردید، … جعل منه قوله «فبأی آلاء ربکما تکذبان» فإنها و إن تکررت نیفـاً وثلاثین مره فکل واحده تتعلق بما قبلها»[۱۰]
«تردید» قسمى از تکرار است، و بر این اعتقاد است که زمانی که یک لفظ دو مرتبه تکرار میشود و بار دوم متعلق به معنایى غیر از معناى اول است در این مرتبه تردید صورت گرفته است؛ مانند آیهی شریفه«فَبِاَىِّ ءالاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان» که ۳۱ بار در سورهی «الرحمن» تکرار شده و هر مرتبه که تکرار شود مضمون و محتوای معنای قبل دارد.[۱۱]
دو واژه تکرار و متشابه از کلمات پرکاربرد در این حیطه بوده است. مصنفان علوم قرآنى عمدتاً دو نوع متشابه را مطرح کردهاند: «متشـابه در برابر محکـم و نیز متشـابه در معناى موردبحث که از آن به متشـابه لفظـى» تعبیر مىکنند. متشـابه لفظـى را به آوردن یکسخن در صورتهاى گوناگـون و فـواصل مختلف تعریف کردهاند.
خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلا»؛[۱۲] «ما قرآنى بر تو نازل کردیم که بهصورت آیات جدا از هم مىباشد، تا آن را تدریجاً و با آرامش بر مردم بخوانى(و جذب دلها شود) و بهطورقطع این قرآن را ما نازل کردیم.»
گروهى از قرآنپژوهان وجود تکرار را در قرآن نپذیرفته، بر این باورند که آنچه بعد از جملهی اول مىآید و به ظـاهر آن را تکـرار مىکند غرضـى متفاوت با جملهی پیشین دارد.[۱۳]
بدینصـورت که ما هر مورد را مثلاً «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» یا آیهی «وَ یَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ»[۱۴] با قبل و بعدش که در نظـر بگیریم، معنای جدیدی را به ما منتقل میکند. در یک آیه میفرماید: کدام نعمت را شما تکذیب میکنید؟ مثلاً اشاره میکند به آسمانها و زمین و جای دیگر اشاره میکند به انسان و همینطور موارد دیگر. در حقیقت سؤال جدید و مطلب تازهای است. یا داستان آدم و موسی(علیه السلام) و انبیای دیگـر که تکـرار شده، در هر بار از زاویهی خاصی به این داستان نگاه شـده و مطالب تازه و نوینی را به خواننده معرفی میکنـد؛ بنابراین هرچند به نظر میرسد گاهی الفاظ تکرار شده، ولی معانی تکراری نیست.[۱۵]
برخی از مفسرین وجود تکرار در قرآن را پذیرفته و برای وجود تکرار دلایلی را بیان کردهاند. وجود این دلایل و حکمت ها در قرآن منطقی بوده و جلوه ای از اعجاز اسلوبی قرآن را بیان می کند. و به سخنان مخالفان و منکرین تکرار پاسخ داده شده است. این مفسرین تقسیم های مختلفی برای تکرار بیان نموده اند که یکی از این تقسیم ها تکرار مفید و پسندیده و تکرار مذموم است.
این مفسرین تکرارهای قرآن را از نوع تکرارهای مفید و پسندیده شمرده اند. که خداوند برای بیان مقاصد ژرف الهى هدفمندانه آنها را در قرآن به کار برده است. در حالی که برخی این تکرارها را منکر شده و دلایلی را بر عدم پذیرش خود بیان نموده اند و نیز دلایلی و توجهاتی را نیز بیان کرده اند در مقابل پیرندگان تکرار.[۱۶]
تکرار مخلّ فصاحت نیست؛ زیرا در علم معانی و بیان و بدیع نیامده که کلام فصیح آن است که از تکرار خالی باشد. بلکه گاهی با توجه به شرایط و مقتضیات سخن، تکرار ضرورت هم پیدا میکند.[۱۷]
تکرار جمله امری ظریفتر و هنریتر از تکرار واژه است و فضای مکانی و زمانی بیشتری اشغال میکند .به همین سبب از سویی کاربرد نابجای آن به فصاحت سخن آسیب میرساند و از سوی دیگر استفادهی دقیق آن تأثیر زیباشناختی عمیقتری به جای میگذارد.[۱۸]
راغب اصفهانی در کتاب المفردات آورده است که واژه تربیت از«ربّ» گرفته شده و در اصل به معنى تربیت و پرورش است در چیزی تا به حدّ نهائى و تمام و کمال آن برسد. مىگویند:
«رَبَّهُ و رَبَّاهُ و رَبَّبَهُ: او را تربیت کرد و پرورش داد.»
و اینکه کلمه الرّب: بهطور مطلق جز براى خداى تعالى گفته نمىشود که او متکفّل مصالح موجودات و آفریدههاست. [۱۹] مثلاینکه خداى تعالى گوید: (بَلْدَهٌ طَیِّبَهٌ وَ رَبٌ غَفُورٌ)[۲۰]
«در کتاب قاموس قرآن در معنای تربیت آمده است:«رب: تربیت کردن»، رب به معنی مربى از اسماء حسنى است و مقام ربوبیت خداوند را روشن میکند یعنى آنگاه که در وصف خدا گفته شود: رب العالمین. مراد پرورش دادن و تربیت کردن تمام موجودات است و نیز ایشان در تفسیر سوره حمد ذیل کلمه رب آوردهاند:
«طبرسى(رحمه الله علیه) در تفسیر سوره حمد چند معنا از جمله: رئیس، مطاع مالک، صاحب(رفیق)، مربى و مصلح براى رب نقل کرده و گوید: آن از تربیت مشتق است و این کلمه بهطور اطلاق جز به خدا گفته نمیشود و در غیر خدا مقید میآید نحو: رب الدار.»[۲۱]
فرهنگ معین معنای تربیت را اینگونه آورده است:
«پروردن، پروراندن، پرورش، آداب و اخلاق را به کسی آموختن.»[۲۲]
آیت الله جوادی آملی در معنای لغوی تربیت فرمودهاند:
«تربیت از ماده ربب- نه ربو – و در آن مفهوم پرورش نهفته و از اسمای الهی است که در فارسی آن را معادل پروردگار دانستهاند، بدان جهت که تربیت همه موجودات و اصلاح آنها به ذات ربوبی برمیگردد.»[۲۳]
با تفحص و جستجو در آیات الهی دیده می شود که مفهوم تربیت از ریشه(ربو) چندان به کار نرفته است و اگر این کلمه در ارتباط با انسان به کار رفته، منظور رشد و نمو جسمی مراد بوده است. به عنوان مثال در آیه زیر به این نحو بیان شده است:
«وَ قُل رَّبِّ ارحَمهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغیراً»[۲۴]
کلمه صغیر به معنای کوچک در آیه شریفه در مقابل کلمه کبیر به معنای بزرگ آمده است و این دلیلی است بر آن که«تربیت» در این آیه به معنی رشد و نموّ جسمی(از ر ب و) است و واژه دقیق آن در زبان فارسی، به معنای بزرگ کردن میباشد.[۲۵]
دانشمندان مختلف بر طبق تخصص و دیدگاهشان نسبت به انسان و هدف او، تعاریف متعددی را ایراد کردهاند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود. استاد مطهری در تعریف تربیت اینگونه بیان میدارد:
تربیت عبارت است از:
«پرورش دادن استعدادهاى درونىاى که بالقوّه در یک شىء موجود است، به فعلیّت درآوردن و پروردن. و همچنین تربیت فقط در مورد جاندارها یعنى گیاه و حیوان و انسان صادق است و اگر این کلمه را در مورد اشیاء به کار ببریم مجازاً به کار بردهایم، نه اینکه به مفهوم واقعى، آن شىء را پرورش دادهایم.»[۲۶]
تربیت عبارت است از:
«رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آنکه استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود به عبارت دیگر فرآیند اثرگذاری و اثرپذیری که میان مربی و متربی به منظور ایجاد صفتی یا تغییر و اصلاح در شخصیت متربی برقرار می شود.»[۲۷]
آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم اینگونه بیان داشته است:
«رب: ربوبیت، سوق دادن شیء به سمت کمال آن است و رب کسی است که شأن او سوق دادن اشیاء به سوی کمال و تربیت آنها باشد و این صفت به صورتی ثابت در او باشد. مفاهیمی همچون: مالکیت، مصاحبت، سیادت، قیومت، ملازمت، تداوم بخشیدن، برآوردن حاجت، تعلیم یا تغذیه، هم از لوازم وآثار ربوبیت و هر یک در موردی و به اقتضای موارد گوناگون است و هریک مصداقی از مصادیق متفاوت تربیب است، نه به معنای آن و اخذ هر کدام از آنها در معنای رب از باب زیادت حدّ(به معنای عام) بر محدود و نشانه آن زیادت آن است که در سورۀ«ناس» کلمۀ«مَلِک» و کلمۀ«اله» هر دو بعد از کلمه رب ذکرشده است و اگر تعبیر«بِرَبِّ النَّاسِ» مفهوم ملک واله را به همراه داشت لازم نبود.«مَلِکِ النَّاسِ* إِلَهِ النَّاسِ» جداگانه ذکر شود و چون معنای ملک بامعنای مالک در عین تفاوت، مباین نیست ازاینرو نکتۀ مزبور بهعنوان شاهد یاد شد. و اگر کلمه ارباب بهطور جمع استعمال شده، مانند(اربابٌ متفرقون) به لحاظ باورهای ثنین است وگرنه در جهان هستی بیش از یک ربّ نیست. در مصدر باب تفعیل از ربّ نباید بهجای«تربیب»، تربیت به کاربرد؛ زیرا ربّ در صرف، مضاعف و مربّی ناقص واوی است مربی از ریشه«ربو» به معنای رشد و زیادت است.»[۲۸]
تربیت، اداره و تدبیر هر شیء عبارت است از دادن کمالها و اوصاف و ارزاق مورد نیاز آن شیء و چون اعطای کمالها به اشیائی که به حد کمال رسیدهاند امری تکوینی است، نه اعتباری و قراردادی، بنابراین، آفرینش کمال برای شیئی خاص، خود نوعی خلقت است و درنتیجه، ربّ همه اشیا همان خالق آنهاست.[۲۹]
سخن جامع در تعریف اصطلاحی تربیت در نزد اندیشمندان اسلامی، به فعلیت رساندن استعدادهای ذاتی است که خدا در انسان به ودیعت نهاده و با استفاده از عقل و نقل میتوان آنها را از بالقوه به بالفعل تبدیل و نمایان کرد.
تعلیم به معنای پرورش نیروی فکری و بعد عقلانی انسان و به تعبیر دیگر، فراهم آوردن زمینه برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی انسان است[۳۰] و نیز به معنای ایجاد خلاقیت و ابتکار در فکر و نیروی اندیشه انسان است.[۳۱]
تادیب در لغت به معنای ادب آموختن، کیفر آمده است. تادیب در اصطلاح به معنای ادب آموختن یا کیفر است. تأدیب به معناى نخست(ادب آموختن)، در روایات از حقوق فرزندان بر والدین شمرده شده و مورد تأکید قرار گرفته است.[۳۲]
تأدیب به معناى دوم(کیفر)، نوعى از آن، تعزیر نامیده مىشود که از اختیارات حاکم شرع است. بنابراین تأدیب اعم از تعزیر است؛ چه آنکه تأدیب فرزند توسط پدر، شاگرد توسط معلّم و برده توسط مولا را نیز در بر مىگیرد. [۳۳]
تهذیب در لغت به معنای خالص کردن، پاکیزه کردن، اصلاح کردن و شتاب کردن است و مُهذَّب کسی است که پیراسته از عیوب اخلاقی و آراسته به اوصاف نیکو باشد و منظور از تهذیب نفس همان خودسازی است.[۳۴]
پرورش عبارت است از:
«جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی، شناختی،روانی، اخلاقی، اجتماعی و یا بهطور کلی رشد شخصیت پرورشیابندگان در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست.»[۳۵]
قصّه بر وزن «فِعلَه» در لغت به معنای «پی گرفتن»، «بیان خبر و حدیث»،[۳۶] و قِصَص، جمع «قصهای است که نوشته میشود.[۳۷]
در تعریف قصه قرآنی باید گفت قصه در قرآن مفهوم خاص دارد و میتوان آن را، اینگونه تعریف کرد:
«قصه قرآنی عبارت است از روایت و نقل وقایع و حوادث واقع و حقی که از روی علم با هدف و پیامی مشخص، پیگیری میشوند.»[۳۸]
و در تعریف دیگری آمده است:
«قصه از نظر قرآن، سرگذشت حق و واقعی و صادقی است مبتنی بر دانش الهی که برای گسترش اندیشمندی و ایجاد عبرت در خردمندان، طوری بیان میشود که شنونده یا خواننده آن را دنبال میکند.»[۳۹]
قرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد؛ اختصاص پیدا کرده است واژه قرآن قرآن مشتق و مهموز است بر وزن رجحان و غفران، مشتق از ماده «قرأ» به معنای «تلاوت»، است.[۴۰]
این معنای قرآن قویتر از معانی دیگر به نظر میرسد.[۴۱]
دلیلی که نظریه پنجم را تقویت میکند؛ فعل امر«اقرأ» در نخستین وحی بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است که، بیتردید به معنای«بخوان»، است. لفظ قرآن، نخستین بار در آیه چهارم از سوره مزمّل نازل شده است که مطابق حدیث معروف جابر بن زید و ابن عباس، سومین سوره در ترتیب نزول سورههاست.[۴۲] در این آیه، دستور چنین است:
«وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلا»؛[۴۳] «و«قرآن» را شمرده شمرده بخوان.»
در آخرین آیه از همین سوره، بار دیگر در یک فرمان همگانی اعلام میشود:
«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِم»؛[۴۴] «هرچه از«قرآن» میسر میشود، بخوانید.»
بدیهی است که منظور در هر دو آیه، قرآنِ خواندنی است. نتیجه آن که، روشنترین و مناسبترین معنا برای قرآن، اشتقاق آن از ماده«قرأ» به معنای«تلاوت کردن» است.
واژههایی چون تلاوت، استماع، تفسیر و تدبّر از جمله واژههای مرتبط با قرآن هستند.
با توجه به تکرارهای موجود در قرآن میتوان آن را به چند نوع تقسیم کرد:
در این نوع، موضوعات و مفاهیم تکرار میشوند و عبارتهای بیانگر آنها متناسب با سیاق سخن، شکلی ویژه و متفاوت با یکدیگر دارند، مانند بازگو شدن چند بارهی داستانهایی چون داستان موسی(علیه السلام)، فرعون و بنیاسرائیل، یادآوری توحید و اسماء و صفات ذات باری و شمارش نشانهها و نعمتهای او، پرداختن به معاد از زوایای گوناگون و دعوتهای مکرر به تقوای الهی؛[۴۵]که در بحث آینده به آن پرداخته میشود.
یعنى اینکه لفظى به صورت مفرد یا مرکب بیش از یکبار گفتهشده باشد. در این نوع، فقط لفظ تکرار میشود، اما معنایی جدید طرح میگردد. قرآنپژوهان تکرار لفظى را به اقسام ذیل تقسیم نمودهاند:
اول: گاهى تکرار جمله کامل در میان سورههاى مختلف است مثل «وَما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»[۴۶] این آیه در سورهی «اعراف» آیهی۱۶۰ هم تکرار شده است و مانند «کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّه» که در سورهی «روم» آیهی ۹ و سورهی «فاطر» آیهی۴۴ و سورهی «غافر» آیهی۲۱ تکرار شده است.
دوم: گاهى جملهی تکرارى در کنار هم قرارگرفته است که در این نوع، الفاظ با حفظ معنای خود تکرار میگردند مانند «وَ أَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ»[۴۷] و «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»[۴۸]همین حالت در سورههاى «حاقه» آیات ۱۷و۱۸ و «تکاثر» آیات ۳و۴ نیز آمده است.
سوم: گاهى هم یک جمله در فواصل آیات یک سوره تکرار شده است مانند «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» که در سورهی «الرحمن»۳۱ مرتبه تکرار شده و «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» نیز در سورهی «مرسلات»۱۰ مرتبه آمده است.[۴۹]
در این نوع، میان واژه یا عبارات تکرار شده در قرآن، مطلب دیگری فاصله نیفتاده است. در اینجا بهطور معمول هر عبارت دو بار تکرار شده است، مانند «کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ * ثُمَّ کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ»[۵۰]و «أَوْلى لَکَ فَأَوْلى * ثُمَّ أَوْلى لَکَ فَأَوْلى»[۵۱] در نمونهی نخست، در مقام تهدید و انذار، برای اثرگذاری بیشتر آن بر مخاطب، و در مورد دوم در مقام نفرین تکرار صورت گرفته است. وجود «ثم» بر آن دلالت میکند که این تهدید یا نفرین در مورد دوم، رساتر و سختتر از مورد نخست است.
این نوع، بهصورت منظم و مرتبط در یک سوره واقعشده است، مانند تکرار «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» در سورهی «الرحمن».
در این قسم، از باب بازگفتن موضوعات و مفاهیم، آیات و عباراتی در سورههای مختلف تکرار شده است.[۵۲]
«در مورد داستانهاى تاریخى باید توجّه کنید که هدف اساسى قرآن از ذکر تاریخ گذشتگان، توجّه دادن مردم به قوانین مسلّم زندگى است که بر زندگى انسانهاى پیشین حکومت داشته است. قرآن مىخواهد مردم را با این قوانین آشنا کند و آنها را توجّه دهد که علل ترقّى و پیشرفت و یا انحطاط جوامع و ملل گذشته چه بوده است؟ خوددارى آنها از قبول دعوت پیامبران چه نتایج خطرناکى به بار آورده و رواج ظلم و ستم با آنها چه کرده و کدام عامل بود که آنها را به انقراض و سقوط کشانید و بالاخره نقاط ضعف و قوّتشان چه بوده است؟»
«قرآن در داستانها مردم را به این قوانین و حقایق متوجّه ساخته و همچنین عاقبت نافرمانى افراد گردنکش و جبّار را نشان داده است. همین حقیقت ایجاب نموده که قرآن سرگذشت جوامع گذشته را زیر و رو کند و جنبههاى مختلف آن را نشان دهد؛ بنابراین، اگر قرآن در موارد مختلفى مثلاً از «بنىاسرائیل» و یا «آفرینش آدم(علیه السلام)» سخن مىگوید، در هر مورد به قسمت و فراز خاصى از این موضوع اشاره مىکند و مىخواهد در هر مورد، مردم را به نکتهی خاصى توجّه دهد که در مورد دیگر به آنان توجّه نداده است. این حقیقتى است که با دقّت در داستانهاى قرآن به دست مىآید.»
در مواقعی که فرازی از آیات قرآن تکرار شده، مثلاً تکرار آیهی شریفهی «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبَّکُمَا تُکَذِّبَانِ» در سورهی «الرحمن» باید واقف بود که این تکرارى براى نتیجهگیرى از تأثیر خاص روانى در روحیهی خوانندگان و شنوندگان قرآن است.
«خدا وقتى براى بیدار ساختن روح و فکر یک جمعیت سخن مىگوید گاهى بر روى موضوعاتى که جنبهی روانى و عاطفى خاصى دارد تکیه مىکند و آن را تکرار مىنماید؛ مثلاً، در همین سورهی «الرحمن» خداوند در مقام شمردن نعمتهاى مهمى است که در آفرینش انسان و تشکیل جامعه و تمدّن انسانى و ادامهی آن، نقش اساسى دارد؛ و همچنین در این سوره نعمتهاى بزرگى بیان مىشود که در زندگى جهان دیگر براى انسان فراهمشده است، خداوند در خلال شمردن این نعمتها که بهمنظور تحریک عواطف بشر است.»
آیهی «فَبِاَىَّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» را تکرار مىکند و از این راه در خلال شمردن این نعمتها حس حقشناسى انسان را بیدار مىکند و او را به خضوع در برابر حقیقت وامىدارد و وجدان و عواطفش را تحریک مىکند.
«بنابراین، این نوع تکرار هم درجاى خود از نظر ارشاد و هدایت لازم است و مخل به فصاحت و بلاغت قرآن نیست، بلکه از محسنات کلام نیز به شمار مىرود؛ زیرا موجب تأکید و تأثیر بیشتر مىگردد.»[۵۳]
داستان های قرآن کریم، خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی دارد که مختص خود قرآن است. برخی از این ویژگی ها عبارتند از:
از ویژگیهای قصهها و داستان های بیان شده در قران بیان حق و حقیقت و راست گویی در بیان داستان و سرگذشت و زندگینامه پیامبران و قوم های گذشتگان است. زیرا بیان کننده این داستان ها و قصه ها خداوند دانا و بصیر و خبیری است که از تمام علوم هستی(گذشته، حال و آینده) آگاه بوده و علم او در تمام دوران یکسان بوده است و هیچ جهل یا غفلتی در علم بی نهایت او وجود ندارد و کوچکترین ذرّه در آسمانها و زمین از دیدهاش نهان نمیماند. اما «چنین زاویه روایتی در داستانهای بشری وجود ندارد و مختصّ قرآن است، چرا که راوی داستانهای قرآن، علیم مطلق، خالق ما یشاء و فعال ما یشاء است. یعنی راوی داستان خداوند است و اوست که سخنان شخصیتها را نقل و احیانا تحلیل میکند؛ اوست که به عواطف، افکار، عقاید و رفتار شخصیتها آگاه است و در مواقع لزوم، به بیان آنها میپردازد؛ اوست که پشت صحنهها را میبیند؛ اوست که حوادث داستان را توضیح میدهد. علاوه بر همه اینها، قهرمانان بیشتر داستانها، مانند قهرمانان داستانهای انبیا به اذن او به مأموریت رسالت اعزام میشوند و هموست که داستان را به نتیجه میرساند.»[۵۴]
خداوند در قرآن کریم بیان داستان گویی خود را در آیات الهی حق و حقیقت بیان نموده است:
«إنَّ هذا لَهُوَ القَصَصُ الحَقُّ …»[۵۵]
با توجه به این آیه زمانی که قرآن را می خوانیم به هیچ وجه احتمال نمی دهیم که این داستان ها به حقیقت نزدیک نباشد و فقط یک نفر با قوه خیال و وهم خود آن را صحنه پردازی نموده باشد به عنوان نمونه وقتی که قرآن سخنان «هدهد» را نزد سلیمان بیان می کند یقین می داریم که این پرنده وجود خارجی دارزد و این عبارت را بر زبان خود جاری نموده است و باری تعالی بدون کم و زیاد سخنان او را بازگو نموده است در حالی که زمانی قصههای «کلیله و دمنه» را مرور میکنیم، میدانیم که حیوانهای داستان، نمادین و ساختگیاند. بنابراین از ویژگیهای قصههای قرآنی، یادآوری «صحنههایی است که در تاریخ اتفاق افتاده است و شخصیتهایی که با وجودی مستقل و رفتاری خاص، و در زمان و مکانی مشخص حضور داشتهاند.»[۵۶]
قرآن کریم کتاب رمان، تاریخی، داستان نیست که همه وقایع را از ابتدا تا انتها به رشته تحریر درآورد بلکه فقط به بیان آن قسمت هایی می پردازد که با اهداف قرآن که هدایت انسان هاست هماهنگ باشد. قرآن کریم این داستان ها را به نام سنت می نامد و شروع به تعریف کردن می کند به عنوان مثال بیش از صد بار در ایات الهی نام حضرت موسی(علیه السلام) بیان شده است. و داستان های او بیش از بیست و هشت سوره به صورت تفصیلی با بیان نکات مهم و عبرت آموز آن. تاریخ تولد، تاریخ فوت، تاریخ هجرت، زمان بازگشت وی از مدین و قسمت هایی که اهمیتی نداشته سخنی به میان نیامده.
در مورد زندگی حضرت موسی(علیه السلام) مواردی از جمله انداختن کودک در دریا(رودخانه نیل)، ایجاد آرامش در قلب مادر و مژده بازگشت فرزند بعد از بزرگ شدن و رسیدن به مقام رسالت، روبه رو شدن با فرعون و گذشتن از رود نیل و عذاب آنها، وارد شدن به مدین و آب دادن گوسفندان شعیب و نه سال ماندن و ازدواجش با دختر شعیب سخن به میان آمده است.[۵۷]
گاهی در شروع داستان دیده می شود که ابتدا خلاصه ای از داستان بازگو شده و در ادامه به شرح داستان با تمام جزییات پرداخته میشود. می توان گفت چنین روشی در به عنوان نمونه در داستان اصحاب کهف بیان شده که خداوند در این داستان در چهار آیه متوالی از چنین اسلوبی استفاده نموده است:
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً * إِذْ أَوَی الْفِتْیَهُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً * فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً * ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی لِما لَبِثُوا أَمَداً»؛[۵۸] «آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!» ما(پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم و سال ها در خواب فرو رفتند. سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم(و این امر آشکار شود که) کدام یک از آن دو گروه مدت خواب خود را بهتر حساب کرده اند.»
باری تعالی در ابتدا به صورت اجمالی و مختصر به بیان داستان پرداخته و در ادامه در نوزده آیه به صورت تفصیلی به شرح جزئیات داستان اشاره نموده است. این نوع بیان و روش مانند این است که داستان در همان لحظه اتفاق افتاده با تمام جزئیات:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً»؛[۵۹] «ما داستان آنان را به حق برای تو باز می گوییم؛ آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.»
به کار بردن چنین اسلوب و روشی از لحاظ هنری و بیانی از اهمیت بالایی برخوردار است. زیرا بیان چکیده و شمه کلی از داستان و بعد ورود به داستان، در آماده کردن ذهن مخاطب برای ورود به داستان با تمام جزئیات و تشویق او برای پیگیری داستان از اهمیت شایان ذکری برخوردار است. در این نوع داستان گویی چهارچوب اصلی قصه و همچنین نتیجه کلی آن و پیامی که هر داستانی در پی دارد و همچنین ایجاز و اعجاز برای مخاطب بیان می شود. این نوع داستان گویی و روش به کارگیری آن در افرادی داستان بیان می کنند و یا فیلم می سازند پرکاربرد بوده است.
از ویژگیهای قصههای قرآن، داستان در داستان است که «از دیگر شیوههای داستانپردازی در قرآن محسوب میشود تا جایی که این روش و شیوه در برخی آثار منثور و منظوم ادب دیده میشود که میتوان آن را الهام گرفته و وامدار این روش قرآن دانست.»[۶۰]
اغلب در برخی از سوره های قرآن دیده می شود که دو قصه ذکر شده در دل یکدیگر و تداخل به هم. به این نحو که ابتدا قسمتی از یک داستان بیان شده و در ادامه یک داستان دیگر و در انتها داستان ابتدایی تمام می شود. این نحوه از بیان داستان به خاطر جذابیت پیدا کردن داستان و نیز بلاغت بیانی است که قصه ای در دل داستان دیگر پرورانده می شود و به صورت موقت داستان قطع می شود. این نوع روش در سوره های زیادی بخ چشم می خورد اما در ادامه به عنوان مثال به دو داستان پرداخته می شود. در سوره هود به داستان حضرت ابراهیم و نوح اشاره شده است: «
«در ضمن یادآوری تاریخ جانشینان نوح و اقوامی که به برکت خدایی رسیدند یا دچار عذاب شدهاند، اشارهای به داستان ابراهیم میکند که در آن برکات الهی تحقق یافته، و این خود ضمن بیان قصه قوم لوط است که گرفتار عذاب شدند.»[۶۱]
نمونه دیگری از شیوه داستان در داستان را در سوره آل عمران میبینیم که داستان سه تولد را پیاپی بازگو میکند: «قرآن کریم، داستان زکریا(علیه السلام) را پس از داستان زن عمران و در آغاز داستان مریم(سلام الله علیها) ترسیم کرده است… و پس از پایان یافتن داستان زکریا(علیه السلام) به ترسیم داستان مریم پرداخته است.»[۶۲]
قرآن، زبان وحی و کلام خداوند است. همان گونه که در قرآن اثری از خیال و وهم وجود ندارد و داستانها و سرگذشتهای واقعی و حقیقی را برای عبرت آموزی انسانها بازگو میکند، ادبیات و زبانی را که برای ترسیم صحنههای شرم آور و به ظاهر دور از عفت عمومی برمیگزیند، زبان پاک و در نهایت عفت و پرده پوشی است و از این منظر داستانهای قرآن با داستانهای بشری که گاه با زبان دریده و عریان صحنهها را بازگو میکنند، متفاوت و متمایز است. از صحنههای عشقی که در قرآن بیان شده، داستان عشق سرکش زن عزیز مصر به یوسف است: «وَ راوَدَته الّتی هُوَ فی بیتِها عَن نَفسِه و غَلَّقَتِ الأبوابَ وَ قالَت هَیتَ لَکَ»؛[۶۳] «آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنای کامجویی کرد، درها را کاملاً بست و گفت به سوی آنچه برای تو مهیاست، بیا.»
این آیه، اوج یک صحنه عشقی را کاملاً در پرده، روایت میکند. در داستان تولد حضرت عیسی نیز، مردم ابتدا از زشتی کار مریم میگویند: «یا اُختَ هارونَ ما کانَ أبوکِ امرَأ سوءٍ و ما کانَت أُمُّکِ بَغیّاً»؛[۶۴] «ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکارهای.» در این آیه یک اتهام جنسی در پرده و سربسته بیان میگردد. یا برای دفاع از پاک دامنی حضرت مریم میفرماید:
«وَ الَّتی أَحصَنت فرجَها فَنَفَخنا فیها مِن روحِنا ….»؛[۶۵] «و به یاد آور زنی را که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما از روح خود در او دمیدیم.» هم چنین داستان حضرت لوط «قصهای که برجستهترین گره داستانیاش مسائل جنسی است ولی با این حال کاملاً در پرده روایت میشود.»[۶۶]
بنابراین آنچه مسلم است قرآن در ارائه تصویرها و صحنههای واقعی مربوط به مسائل جنسی، عفت کلام و در پرده سخن گفتن را برگزیده است.[۶۷]
داستان در قرآن از مقام و موقعیت ویژهای برخوردار است. جالب است بدانید در حدود یکچهارم آیات قرآنی را آیات مربوط به قصهها تشکیل داده است. درکمتر سورهای، مخصوصاً سورههای بلند است که چند داستان یا نقاطی از زندگی اقوام گذشته به چشم نخورد.
با اینکه قرآن کتابی نیست که بهمنظور داستانسرایی و سرگرم نمودن و شاد کردن مردم با حکایات و افسانهها نازلشده باشد، همین طورکتاب تاریخ نیست که حوادث مربوط به افراد، اقوام و ملل را بهعنوان نقل حوادث تاریخی بازگو کرده باشد، هرچند در خلال این داستانها اطلاعات تاریخی ارزشمندی به دست میآید که برای یک محقق سند مطمئنی میتواند باشد، البته یادآور میشویم هدف از وجود قصه در قرآن، به هدف از نزول آن باز میگردد و اینکه قرآن کتابی است که متضمن هدایت مردم است. بهخوبی مشهود است قرآن علاوه بر شئون دیگر، دایره المعارفی از مهمترین سیرههای انبیاء و گزارشگر مطمئنی از زندگی برگزیدگان الهی و یگانه نسخهای است که لازم است به آن استناد جست و از فیوضات آن بهرهمند شد. بیشک تکیهبر قصه با این وسعت، اهداف هدایتی و تربیتی عمیقی را در بردارد که بخشی از این اهداف را یادآور میشویم:[۶۸]
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دستور و ماموریت خداوند در طول بیست و سه سال با دریافت وحی و ابلاغ آن به تبلیغ دین پرداخت. در انجام این رسالت خود با آزار مشرکان و لجاجت مخالفان روبه رو شد. در این راه به سختی های دشواری برخورد نمود خداوند برای دل تسلی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانش به شرح حال پیامبران و اقوام گذشته پرداخته، تا کمی دل پیامبر را تسلّی دهد و سنت خداوند را در حفظ و حمایت الهى و فرجام شوم معاندان و حق گریزان به پیامبرش(صلی الله علیه و آله و سلم) یادآور شود و اینچنین قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را اطمینان و آرامش بخشد،[۶۹] از این رو مىفرماید:
«وکُلاًّ نَقُصُّ عَلَیکَ مِن اَنباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ»[۷۰]
کلمهی «کلاً» اشاره به تنوع این سرگذشتهاست که هرکدام بهنوعی از جبههگیریها در برابر انبیاء: اشاره میکند و نوعی از انحرافات و مجازاتها و بیان مشکلات انبیاء:و مقاومتشان در برابر اقوام لجوج و پیروزی آنها را که دل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنانی را که دوشادوش او حرکت میکردند؛ قویتر از روز قبل مینمود، بیان میکند. اخبار پیامبران: و حقایق و واقعیتهای مربوط به زندگی و حیات و موعظه و تذکری برای مؤمنان است. چه بسیار رخداده که پیغمبری جمعیت زیادی از پیروانش در جنگ کشتهشده و با اینحال اهل ایمان، در مقابل سختیهایی که در راه خدا به آنها رسیده، مقاومت کردند و هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر زیر بار دشمن فرونیاوردند و راه صبر و ثبات را پیش گرفتند که خداوند صابران را دوست میدارد.
اصولاً در قصههایی که هدفش انذار، بیم دادن و تخویف مخالفین است، حوادث و صحنهها عنصر بارز و اصلی است و در قصههایی که جنبهی رهنمود و تقویت و تثبیت قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنین به آن حضرت و دعوتش دارد، عنصر اشخاص و قهرمانها و چهرهها بیشتر مطرح است.
باری تعالی قرآن را برای هدایت انسان ها نازل کرد و در برخی از آیات مردم را دعوت نمود تا مثل آن بیاورند. و درادامه به عجز و ناتوانی آنان اشاره نمود که حتی یک آیه هم در توان آنها نیست و عاجزند که با نظم و چنین عبارتی بیاورند.[۷۱] با تکرار، تحدّى و مبارزهطلبى و اظهار معجزه بودن قرآن مورد تأکید قرار مىگیرد چنانکه یک مبارز از صف خارج شده و به میدان بیاید و مرتب «هل من مبارز» بگوید. از این رو قرآن «شافى» نامیده شده است چراکه اخبار و داستانها در آن مکرر آمده است.[۷۲] این تحدی در سه آیه در قرآن آمده است:
*«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»[۷۳]
*«أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»[۷۴]
*«وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»[۷۵]
تکرار یکسخن در اسلوبهاى متفاوت و در کمال فصاحت، به گونهاى باید باشد که شنونده خسته نشود و با هر بار خواندن انگیزه ای در فرد ایجاد شود تا از آن پند و عبرت بگیرد. این شیوه جلوهاى از اعجاز بیانى قرآن به شمار میرود که انجام آن توسط انسانها در نوشتههای خود غیرممکن نیست.[۷۶]
بهعنوان مثال در سورهی کهف سه داستان نقلشده که شگفتانگیز و معجزهآساست: داستان اصحاب کهف و خواب سیصد و اندی ساله آن ها در غار، و بیدار شدن آنها، رفتن به شهر و داستان های آنها، سفر حضرت موسی(علیه السلام) و حضرت خضر با یکدیگر و حوادث و اتفاقات به وجود آمده در طول سفر و داستان های ذیالقرنین و قوم یأجوج و مأجوج و احداث سد آهنین از این روش و اسلوب به شمار می رود.
این گونه روش و اسلوب داستان گویی اگر در غیر قرآن به کار رود، حالت افسانه گویی و بیان تخیلات محسوب می شود ولی این روش در قرآن مشهود بوده و افسانه سرایی محسوب نمی شود و انس گیرندگان با قرآن با آن مانوس بوده زیرا به این معتقدند که آن از طرف خداوند متعال نازل شده است. اینها همه نشان میدهد اسباب عالم، ابزار اراده او هستند و همه سر بر فرمان او دارند. جالب اینکه قرآن مجید داستان مفصل و طولانی ابرهه را در چند جملهی کوتاه و کوبنده و درنهایت فصاحت و بلاغت آورده و درواقع روی نقطههایی انگشت گذارده است که به اهداف قرآن، یعنی بیدار ساختن گردنکشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت عظیم خداوند کمک میکند. این ماجرا نشان میدهد معجزات و خوارق عادات برخلاف آنچه بعضی پنداشتهاند، لزومی ندارد به دست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امام(علیه السلام) ظاهر شود، بلکه در هر وضعی که خدا بخواهد و لازم بداند، انجام میگیرد. هدف آن است که مردم به عظمت خدا و حقانیت آیین او آشنا شوند.[۷۷]
خداوند در قرآن کریم، رسول گرامی اسلام را مبشّر و نذیر می خواند:
«انا أَرْسَلْنَاکَ بِالحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَا تُسْال عَنْ أَصْحَابِ الجَحِیمِ»؛[۷۸] «ای پیامبر، ما تو را به حق به رسالت فرستادیم تا به مؤمنان بشارت و به کافران هشدار دهی و از تو درباره دوزخیان پرسشی نمی شود(تو بازخواست نخواهی شد).»
این رسالت را از طریق قرآن انجام می دهد: «تَبارَک الذی نَزّلَ الفُرْقان عَلی عَبْدِهِ لِیکونَ لِلْعالمینَ نَذیرًا»؛[۷۹] «بزرگ(و خجسته) است کسی که بر بنده خود، فرقان را نازل فرمود تا برای جهانیان هشداردهنده باشد.»
بنابراین یکی از روش های انذار مردم بیان سرگذشت پیشینیان از جمله قوم اصحاب نوح، هود، لوط، عاد و ثمود، اصحاب کهف است.[۸۰]
قصهها در قرآن در موارد متعدد و با مناسبات خاصى آمده است، بعضی از انسان ها به خاطر جهل خود گمان می کنند که خداوند داستان ها را تکرار کرده و هیچ قصد و غرضی خداوند نداشته است اما این سخن و گمان اشتباه است.
«بلکه یا از حیث اندازهها و بخشهاى مختلف قصه، یا از حیث روش ادا و گنجانیدن در سیاق گوناگون بوده و نیز غایات و هدفهاى گوناگونى داشته و به هر صورت در هر مورد صورت تازهاى هست که حقیقت تکرار را منتفى مىسازد. قرآن کتاب دعوت و دستور نظام و روش زندگانى است، کتاب روایت و تاریخ و وقتگذرانى نمىباشد. در سیاق دعوت قصه منتخبى را بهاندازه و روشى که مناسب جو و سیاق است؛ در زیباترین صور فنى دلپذیر؛ نه زرق و برقهاى ساختگى، مىآورد که ارائهاش بدیع، منطقش نیرومند و بیانش زیبا است.»
داستان های قرآنی بیان کننده رسوخ ایمان در دل و جان در دل این مردان الهی و علاقه ایشان در مورد خداوند و به کار بردن تمام هم و غم خود در احیای سنن الهی است. خواندن و جستجو در مورد زندگی این فرهیختگان الهی جان نو به انسان می دهد و آرامش و صفا و نوری در شخص ایجاد می کند تا شخص با همتی راسخ راه آن بزرگوران را ادامه دهد و مفهوم واقعی ایمان را بفهمد و سعی کند که آن را در درون و وجود خود نهادینه نماید.[۸۱]
یک قصه ممکن است ابعادى چند داشته باشد و با یک بار گفتن، پیامهاى آن پایان نیابند، بلکه در هر بار به لحاظ بُعدى از ابعاد آن تکرار شود و مناسبتى جدید جایگزین گردد، بنابراین قصص دائماً در برابر اغراض دینى خاضع و فرمانبردارند و تکرار حلقههایى از یک قصه براى نیل به هدف و غرض جدید است؛ مثلاً داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) که در سورههاى «انعام و بقره» آمده است؛ در سورهی بقره در جهت سیاق خاص و عام همان سوره یعنى موضوع قیام به امر خداست و در سورهی انعام در جهت موضوع ایمان به خدا و راه یافتن بهسوى اوست.[۸۲]
تکرار در قصص قرآن یکنواخت نیست، بلکه در هریک نکتهاى افزوده هست که در دیگرى نیست، چنانکه عصاى موسى(علیه السلام) در یکجا «حیّه» و در جاى دیگر به «ثعبان» تعبیر شده و ضمن هماهنگى این دو تعبیر، مفید نکتهاى جدیدند. چنین تفاوت تعبیرى افزون بر آنکه کسالت حاصل از تکرار مملّ را پدید نمىآورد، بیانگر اوج فصاحت است و مجموع قصه تکرار شده با هدفى جدید در جهت ساختار کلى سوره است و نکتهی جدیدى را نیز از جهت زیادت و نقصان و تقدیم و تأخیر صورت گرفته افاده مىکند.[۸۳]
مهمترین هدف در میان قصص و داستانهای گذشتگان، عبرت و درس گیری برای آیندگان است. تکرار داستان زندگی پیامبران و اقوام آنها به علت این است که از داستان زندگی آنها عبرت گرفته شود به همین علت در آیات الهی به این مطالب اشاره شده است. تا با خواندن این داستانها و تامل در زندگی آنان و دانستن علل پیروزی و موفقیت یا انحطاط آنان به چه علت بوده است؛[۸۴] در خصوص این هدف قرآن میفرماید: «لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ»[۸۵]
مسائل مورد ابتلای مردم و عبرتانگیز باید زیاد تکرار شود همانگونه که قرآن آنها را زیاد تکرار میکند. بهطور مثال داستان حضرت موسی(علیه السلام) و سرگذشت قومش بیشترین تکرار را از بین قصههای قرآن به خود اختصاص داده است و بیش از ۹۰۰ آیه، مربوط به حضرت موسی(علیه السلام) و امتش میباشد.[۸۶]
از این رو عبرت، مستلزم داشتن چشمی بینا: «…إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ»[۸۷] عقلی ناب «… فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ»[۸۸] و دلی بیدار است، کما اینکه در آخرین آیه دربارهی داستان موسی(علیه السلام) و سرنوشت دردناک فرعون، قرآن نتیجهگیری میکند و میفرماید: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِمَنْ یَخْشى»[۸۹] این آیه بهخوبی نشان میدهد عبرت گرفتن از این ماجرا تنها برای کسانی میسر است که بهرهای از خوف و خشیت و احساس مسئولیت به دل راه داده دارای چشم عبرت بینند.
سرگذشت پیامبران آینهای است که انسانها میتوانند در آن عوامل پیروزی و شکست، کامیابی و ناکامی، خوشبختی و بدبختی، سربلندی و ذلت و آنچه را در زندگی انسان ارزش دارد یا فاقد ارزش است ببینند؛ آیینهای که عصارهی تمام تجربیات اقوام پیشین و رهبران بزرگ در آن به چشم میخورد و آیینهای که مشاهدهی آن؛ عمر کوتاهمدت هر انسان را به اندازهی عمر تمام بشر طولانی میکند، ولی تنها اولوالالباب و صاحبان مغز و اندیشه هستند که توانایی مشاهدهی این نقوش عبرت را بر صفحهی این آینهی عجیب دارند.[۹۰]
یکی از مسائلی که ذهن هر انسانی را به خود مشغول کرده، مسئله معاد و نحوه زنده شدن او بعد از مرگ و سرای دیگر است. در این زمینه نظرات مختلفی بیان شده برخی زندگی بعد از مرگ را انکار نموده و برخی دیگر آن را جر افسانهای بیش ندانستهاند و علت وجود این افسانه را در قرآن بیان نموده اند و بر این نظرند که این وعده ها را خیلی به ما داده اند که زمانی که می میریم، پوسیده شده و بدن ما خاک می شود باز مبعوث شده و زنده می شویم این وعده هایی است که بسیار به ما داده شده و پدران و پیشینیان ما بر این اعتقاد بوده، اما این سخنان فقط افسانههای پیشینیان است.
وقتی به جامعه نظر کنیم، اکثر قریب به اتفاق هر جامعه را عوام مردم تشکیل میدهند. برای اینگونه افراد باید از رخدادها و مثالهای ملموسی که در قصه آمده صحبت نمود. لذا بدینجهت خداوند متعال حتی برای اثبات وجود خود در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) به جای آوردن برهانهای کلامی در قالب قصه و مثال و آنچه مردم با حواس خود درک کردند، استفاده نموده است.
از طرفی، قصه و داستان، نقش بسیار زیادی در تربیت غیرمستقیم خوانندهی آن دارد، چهبسا افرادی گناهکار که یا نسبت به اعمال خود جاهلاند و یا در صورت علم اگر مستقیماً به آنها امر ونهی میشد عکسالعمل منفی نشان داده و از روی لجاجت جریتر میشوند و این قصه است که در هر دو صورت نقش ارزنده و سازندهای را میتواند ایفا کند.
درنهایت علاوه بر موارد فوق، قصهها، راهکارهای خوبی را جهت ادارهی اجتماع در تمام زمینههای سیاسی، اقتصادی، اخلاقی، عبادی و مبارزاتی ارائه میدهد. از همین روست که در متون دینی و فرهنگ اسلامی بهویژه در قرآن، بسیاری از مطالب ارزنده و سودمند بهصورت قصه توسط خداوند متعال به تصویر کشیده است.[۹۱]
قرآن کریم براى بیدار کردن انسانها و تنبّه آنان، از داستانهاى حقیقى استفاده کرده و قسمتهایى از وقایعى را که اتفاق افتاده براى درس گرفتن دیگران نقل نموده است. این کتاب آسمانى به داستان بافى و نقل افسانههاى بىاساس تخیّلى نپرداخته و اصولاً نقل این قصهها در شأن این کتاب الهى نیست.
بعضى گفتهاند:
«اشکالى ندارد که قرآن در داستانهاى خود، از داستانهاى معروف بین مردم و یا اهل کتاب استفاده کرده باشد، هرچند اطمینانى به صحت آنها نباشد و یا آن داستانها افسانههاى خیالى باشند؛[۹۲] مانند داستان حضرت موسى(علیه السلام) و همسفرش یوشع بن نون(علیه السلام) و یا داستان مردن هزاران نفر از مردمى که از ترس مرگ، خانه و دیار خود را ترک کرده بودند و سپس زنده شدن آنها.[۹۳]
علّامه طباطبایى پس از نقل سخن مزبور، در ردّ آن مىنویسد:
«این سخن خود خطاى بزرگى است؛ زیرا مسئله داستاننویسى و فنون آن، که در جاى خود صحیح نیز هست، هیچ ربطى به قرآن کریم ندارد؛ زیرا قرآن کتاب تاریخ و رمان نیست، بلکه کتاب عزیزى است که نه در خود آن باطلى هست و نه دست دسیسهبازان مىتواند باطلى را در آن راه دهد. این خود قرآن است که خود را درآیات زیادى چنین توصیف مىکند: «قرآن جز حق نمىگوید» و «بعد از حق چیزى جز گمراهى نیست» و … با این حال، چگونه یک دانشمند کنجکاو به خود اجازه مىدهد که بگوید: قرآن بهمنظور هدایت، از رأى باطل و داستانهاى دروغین و خرافات و تخیّلات نیز استفاده کرده است؟»[۹۴]
قصه یکی از ابزارهای مناسب قرآن است که پیوسته برای حقیقت رساندن هدف اصیل خود آنها را به کار میگیرد. بدیهی است قرآن قبل از هر چیز یک دعوت دینی است و قصه هم یکی از وسایل ابلاغ و پایدار کردن این دعوت است.
حقا که قصههای قرآنی در موضوع و طریقهی نمایش و ادارهی حوادث خود، سردر فرمان خواستههای غرضهای دینی نهاده است، اما وفادار بودن قصه در حد کمال در انجام این مأموریت هرگز مانع بروز خصایص فنی و هنری آن نیست. خداوند در سورهی «انبیاء» معرفی آنها را به نمایش مینهد: «موسی، هارون، ابراهیم، لوط، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، سلیمان:و …» و در پایان میفرماید:
«إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ»[۹۵]
روی سخن به همهی انسانهاست که بهدقت بنگرید! در سراسر تاریخ آفرینش، پیامبران یک ملت یکنواختاند و من پروردگار شما هستم؛ بنابراین فقط مرا بپرستید.
بر طبق آیه، پرستش خداوند، غرض اصلی است، همچنان که در سورهی «اعراف» هدف پیامبران، دعوت مردم به ایمان آوردن به خدای یگانه معرفیشده است. اصولاً بیان هر نکتهای در قالب داستان دلپذیرتر است و کسانی که حقیقت پذیرند، بهخوبی آن را قبول میکنند. همهی قصص قرآنی آیاتی است الهی، نظیر آیاتی که در داستان «اصحاب کهف» هست که خدا خواب را بر آنان مسلط نمود و در کنج غاری سیصد سال شمسی به خوابشان برد. وقتی بیدار شدند. جز این به نظرشان نرسید که یک روز یا پارهای از روز در خواب بودهاند. این داستان، عین داستان زندگی مردم است.
انسانها هم وقتی روز موعود را میبینند و به عمر رفتهی خود نظر میافکنند، گویی یک رؤیا بوده و خیال میکنند یک روز مکث کرده بودند یا پارهای از یک روز را، لکن قیامت چیزی نیست که آدمی را از دیدن حق بازدارد.[۹۶]
«وَ کَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَهَ لا رَیْبَ فِیها…»؛[۹۷] «و اینچنین مردم را متوجه حال آنها کردیم تا بدانند وعده(رستاخیز) خداوند حق است و در پایان جهان و قیام قیامت شکى نیست.»
داستان گویی شیوهای پرکاربرد در قرآن است که به دفعات از آن برای منظور خود که هدایت و بیان حقایق است بهره میگیرد و در قسمتهای زیادی از آیات نورانی به بیان قصه و داستان های زیبا و پندآموز پرداخته است و مطالب و مباحثی از جمله توحید، معاد و قیامت، نبوت، اثبات خداوند در قالب کلمات و جملات زیبایی پرداخته شده است اگرچه خداوند این مباحث را نیز در قالب استدلالهای منطقی هم به کار برده، اما بیشترین این مطالب را در قالب داستان بیان نموده است.
در قرآن در ادامه داستانها به این مطلب نیز اذعان شده که در صورتی روش تربیتی تکرار موثر است که باعث رشد و نهادینه کردن فضائل اخلاقی و کمالات اخلاقی و از بین رفتن رذائل اخلاقی شود و نیز باعث نیل به درجات عالیه شود. و انسان را به سوی مقصد کمال سیر دهد.
تکرار معنوی، تکرار لفظی، تکرار پیوسته و بدون فاصله، تکرار ناپیوسته و با فاصلهی نزدیک، تکرار ناپیوسته و با فاصلهی دور، بیان واقعیتی خاص در تکرار پارهای از آیات، تکرار پارهاى از تاریخ برخی از انواع تکرار در قرآن هستند. گزینش و حذف جزئیات، درستی گزارهها، آغاز داستان با بیان خلاصه آن از ویژگی های قصه های قرآنی می باشد. هدایت مردم، تثبیت قلب پیامبر، اثبات صدق پیامبر و تأیید رسالت او، عبرت گیری، انذار و هشدار از اهداف قصه های قرآنی است.
* قرآن کریم. تر جمهمکارم شیرازی.
* نهج البلاغه.
کتب فارسی
کتب عربی
مقالهها و سایتها
پینوشتها:
[۲] . راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ص۷۰۵٫
[۳] . سوره بقره(۲) آیه۱۶۷٫
[۴] . سوره ملک(۶۷) آیه۴٫
[۵] . سوره اسراء(۱۷) آیه۶٫
[۶] . قرشی، علیاکبر، قاموس قرآن، ج ۶، ص۹۹٫
[۷] . معین، محمد، فرهنگ فارسی(متوسط)، ج۱، ص۱۱۲۶٫
[۸] . افرام بستانى، فؤاد، فرهنگ ابجدی عربی- فارسی، ج۱، ص۲۵۱٫
[۹] . سوره فرقان(۲۵) آیه۵۰؛ العسکری، أبوهلال، الفروق فی اللغه، ص۳۰٫
[۱۰] . سیوطی، جلالالدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۲، ص۱۳۱٫
[۱۱] . مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ج ۸، ص۵۶۷-۵۶۶٫
[۱۲] . سوره اسراء(۱۷) آیه۱۰۶٫
[۱۳] . مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ص۵۷۲٫
[۱۴] . سورههای یونس(۱۰)آیه۴۸، انبیاء(۲۱)آیه۳۸، نمل(۲۷)آیه۷۱، سبأ(۳۴)آیه۲۹، یس(۳۶)آیه۴۸و ملک(۶۷)آیه۲۵٫
[۱۵] . رضایی اصفهانی، محمدعلی، پرسش و پاسخهای قرآنی ویژهی جوانان، ج ۱(ترنم مهر ص۵۵٫
[۱۶] . مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ص۵۷۲٫
[۱۷] . رضا، مرتضوی، مقالهی تکرار درآیات قرآن، ۲۸/۳/۱۳۹۷،rasekhoon.net .
[۱۸] . خرقانی، حسن، جستاری در تکرار بندهای قرآنی، ص۸۰٫
[۱۹]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۳۶٫
[۲۰]. سبأ(۳۴)، آیه۱۵٫
[۲۱]. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۳، ص۴۲٫
[۲۲]. معین، محمد، فرهنگ فارسی، ج۱، ص۱۰۶۳٫
[۲۳]. جوادی آملی، عبدالله، ادب قضا در اسلام، ص۵۴٫
[۲۴]. اسراء(۱۷)، آیه ۲۴؛«و بگو خدایا بر والدین من که مرا در کودکی تربیت کردند رحم نما.»
[۲۵]. باقری، خسرو، تربیت اخلاقی و ضرورت نگاهی دوباره به آن، ص۳۸٫
[۲۶]. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۵۶-۵۵٫
[۲۷]. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیری در تربیت اسلامی، ص۲۴.
[۲۸]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم تفسیر قرآن کریم، ج۱، ص۳۳۱٫
[۲۹]. همان، ج۲، ص۳۶۳٫
[۳۰] . شریعتمداری، علی، فلسفه تعلیم و تربیت، ص۲۵٫
[۳۱] . فتحی ملکاوی، حسن، گامی به سوی نظریه پردازی در تعلیم و تربیت اسلامی، ص۷۳٫
[۳۲] . نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج۴۱، ص۴۴۵ ـ۴۴۶
[۳۳] . هاشمى، محمود، جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، ج۲، ص۳۲۰٫
[۳۴] . فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ذیل هذّب.
[۳۵] . سیف، علی اکبر، روان شناسی پرورشی(روان شناسی یادگیری و آموزش)، ص۱۲٫
[۳۶] . راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، ص ۴۰۵٫
[۳۷] . ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، ذیل قصص.
[۳۸] . ملبوبی، محمدتقی، تحلیلی نو از قصص قرآن، ص۹۴٫
[۳۹] . ضیف، شوقی، تاریخ الأدب العربی، ص۸۵٫
[۴۰]. یحیى بن زیاد، فراء، معانى القرآن، ج۱، چاپ دوم، قاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب،۱۹۸۰م، ص۱۶۳.
[۴۱]. محمدعبدالعظیم، زرقانی، مناهل العرفان، ج۱، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۱۵ق، ص۱۴.
[۴۲]. جلال الدین عبدالرحمن،سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص۸۱.
[۴۳]. مزمّل(۷۳)، آیه۴٫
[۴۴]. مزمّل(۷۳)، آیه۲۰٫
[۴۵]. خرقانی، حسن، جستاری در تکرار بندهای قرآنی، ص۷۹٫
[۴۶]. سوره بقره(۲)، آیه۵۷٫
[۴۷]. سوره واقعه(۵۶)، آیه۲۷٫
[۴۸]. سوره شرح(۹۴)، آیات ۷و۶٫
[۴۹]. مرتضوی، رضا، تکرار در آیات قرآن، https://rasekhoon.net/
[۵۰] .سوره نبأ(۷۸) آیات۵و۴٫
[۵۱] .سوره قیامت(۷۵) آیات۳۵و۳۴٫
[۵۲] .مرتضوی، رضا، تکرار در آیات قرآن، https://rasekhoon.net/
[۵۳] .مکارم شیرازی، ناصر و جعفر، سبحانی، پاسخ به پرسشهای مذهبی، ص۵۴۳-۵۴۱٫
[۵۴] . پروینی، خلیل، تحلیل عناصر ادبی و هنری داستانهای قرآن، ص۱۸۹-۱۹۰٫
[۵۵] . آل عمران(۳)، آیه۶۲٫
[۵۶] . قناد، صالح، قصههای قرآن، ص۹۱٫
[۵۷] . جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۱، ص۴۹ – ۴۸٫
[۵۸] . کهف(۱۸)، آیه۱۱-۹٫
[۵۹] . کهف(۱۸)، آیه ۱۳٫
[۶۰] . فعال عراقی، حسین، داستانهای قرآن در المیزان، ص۳۴۶٫
[۶۱] . قطب، سید، فی ظلال القرآن، ج۱۲، ص۶۵٫
[۶۲] . بستانی، محمود، پژوهشی در جلوههای هنری داستانهای قرآن، ج۲، ص۱۶۳٫
[۶۳] . یوسف(۱۲)، آیه۲۳٫
[۶۴] . مریم(۱۹)، آیه۲۸٫
[۶۵] . أنبیاء(۲۱)، آیه۹۱٫
[۶۶] . حسینی، محمد، ریخت شناسی قصههای قرآن، ص۲۷۵٫
[۶۷] . شجاع پوریان، تأمّلی در شاخصه های قصه در قرآن، دوره ۵، ۱۳۹۲ش، ش۲٫
[۶۸] .مهدوی، سعید، نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن، ص۳۵-۳۳٫
[۶۹] .مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ص۵۷۸٫
[۷۰] . .سوره هود(۱۱)، آیه۱۲۰٫
[۷۱] . مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ص۵۷۸٫
[۷۲] . رازى حنفى، زینالدین محمد بنابىبکر، پرسش و پاسخهای قرآنی، ص۴۲۳٫
[۷۳] . سوره اسراء(۱۷)، آیه۸۸٫
[۷۴] . سوره هود(۱۱)، آیه۱۳٫
[۷۵] . سوره بقره(۲)، آیه۲۳٫
[۷۶] . مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ص۵۷۸٫
[۷۷] . مهدوی، سعید، نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن، ص۵۶-۵۴٫
[۷۸] . بقره(۲)، آیه ۱۱۹٫
[۷۹] . فرقان: ۱٫
[۸۰] . یوسف زاده، غلام رضا، سطوح روایت در قصه های قرآن، ص۳۳٫
[۸۱] . کمالی، علی، قرآن ثقل اکبر، ص۵۲۶-۵۲۵٫
[۸۲] مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ص۵۷۹٫
[۸۳] . همان.
[۸۴] . سبحانی تبریزی، جعفر، منشور جاوید، ج ۱۱، ص۱۴-۱۳٫
[۸۵] . سوره یوسف(۱۲) آیه۱۱۱٫ «در سرگذشتهاى آنها درس عبرتى براى صاحبان اندیشه است.»
[۸۶] . قرائتی، محسن، قرآن و تبلیغ، ص۱۹۴-۱۹۲٫
[۸۷] . سوره نور(۲۴) آیه۴۴٫
[۸۸] . سوره یوسف(۱۲) آیه۱۱۱٫
[۸۹] سوره نازعات(۷۹) آیه۲۶٫ «در این عبرتى است براى کسانى که خدا ترسند.»
[۹۰] . مهدوی، سعید، نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن، صص۳۶و۳۵٫
[۹۱] .اسلامیان، ملیحه، مقالهی اهداف و آثار تربیتی قصه در قرآن، ۲۱/۵/۱۳۹۷، rasekhoon.net.
[۹۲] . فرقانی حیدری، قرآن در قرآن، ص۸۸٫
[۹۳] . این دو داستان به ترتیب، در سورههاى کهف، آیات ۶۰ تا ۶۴ و بقره، آیه ۲۴۳ نقلشده و هر دو داستان نیز واقعى است.
[۹۴] . طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، ج ۷، ص۲۳۶-۲۳۵٫
[۹۵] . سوره نساء(۴) آیه۹۲٫
[۹۶] . مهدوی، سعید، نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن، صص۵۱و۵۰٫
[۹۷] . سوره کهف(۱۸) آیه۲۱٫
این مطلب بدون برچسب می باشد.