۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » صفحه اصلی » مقالات برگزیده
  • 07 ژانویه 2016 - 12:17
  • 1511 بازدید

ملاک کرامت

مصطفى اسکندرى اشاره: تقوا یا خود نگهدارى، حالتى است براى انسان که به او قدرت مى دهد افسار نفس خویش را در اختیار داشته باشد و آن را از سقوط در پرتگاه ها نگه دارد. این حالت روحى آن قدر ارزشمند است که در دین مقدس اسلام به عنوان عالى ترین ملاک ارزش گذارى انسان […]

مصطفى اسکندرى

اشاره:

تقوا یا خود نگهدارى، حالتى است براى انسان که به او قدرت مى دهد افسار نفس خویش را در اختیار داشته باشد و آن را از سقوط در پرتگاه ها نگه دارد. این حالت روحى آن قدر ارزشمند است که در دین مقدس اسلام به عنوان عالى ترین ملاک ارزش گذارى انسان ها شناخته شده است:

«در حقیقت ارجمندترین شما در پیشگاه خدا با تقواترین شماست».[۱] سؤال اساسى این است که انسان چه باید کند تا به این مقام ارجمند نایل آید؟ در پاسخ باید گفت: این مقام ثمره عمل کردن به دستورهاى الهى است، اما گاهى حالتى بر انسان عارض مى شود که او را از عمل کردن به دستورهاى الهى باز مى دارد. این حالت که بزرگ ترین سد راه تقواست، در منابع وحیانى اسلام، «غفلت» نامیده شده است. غفلت به معناى بى توجهى به چیزى یا فراموش کردن و از یاد بردن آن است و بى توجهى و غفلتى که مانع رشد آدمى و به تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه «پلیدى دل است»، بى توجهى به خدا یا قیامت است.غافلان و بى توجهان کسانى هستند که کارهایشان را بدون آگاهى و تنها بر اساس انگیزه هاى غریزى انجام مى دهند و توجه ندارند که غیر از امور روزمره شان، هدف دیگرى نیز وجود دارد که باید بدان رسید. قرآن چنین کسانى را غافل مى شمرد و آنان را چون چهار پا بلکه پست تر معرفى مى کند:

«اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون ؛ آنان همانند چهار پایان اند، بلکه گمراه ترند. آنها همان غافلان اند».[۲] آدمى تا از این غفلت خارج نشود و به مرحله آگاهى قدم نگذارد، وارد مرحله انسانیت نمى شود. بى جهت نیست که امامان معصوم علیهم السلام از آن به خدا پناه برده و فرموده اند: «اللهم انی اعوذ بک … من الغفله ؛ خدایا از غفلت به تو پناه مى برم».[۳] این بى توجهى به خدا یا قیامت، ریشه همه انحرافات انسان است؛ چون به فرموده امام على علیه السلام:

 «من غلبت علیه الغفله مات قلبه ؛ هرکه غفلت بر او غالب شود، قلبش مى میرد».[۴] ا به فرمایش دیگر آن بزرگوار: «دوام الغفله یعمی البصیره؛ طولانى شدن غفلت، بینش و بصیرت را کور مى کند».[۵] بر اساس فرمایشى از امام باقر علیه السلام: «ایاک … والغفله ففیها قساوه القلب؛ از غفلت بپرهیز؛ زیرا سنگ دل شدن در آن است».[۶]

در اینجا این پرسش مطرح مى شود که این غفلت از چه چیزهایى ناشى مى شود و چه باید کرد که انسان از گرفتارى در این دام رهایى یابد؟

در این سلسله نوشته ها در پى آنیم که به طور مختصر، علل و عوامل غفلت و راه هاى دورى جستن از آن را از دیدگاه قرآن و روایات مطرح کنیم؛ باشد که از غافلان نباشیم.

عوامل غفلت

در قرآن و روایات به موارد متعددى اشاره شده که در بى توجه کردن انسان به خدا یا قیامت تأثیر جدى دارند، ولى چون آدمى آنها را کوچک مى شمارد، معمولًا از دید او پنهان مى مانند. این عوامل پنهان عبارت اند از:

  1. ورود به محیط گناه آلود

از عوامل غفلت آفرین، محیطى است که در آن گناه مى شود. محیط آلوده به گناه، همانند مکانى است که به وسیله مواد شیمیایى آلوده شده و اگر انسان بدون تجهیزات لازم وارد آن شود، مسموم مى گردد و جان خویش را به خطر مى اندازند. محیط آلوده به گناه نیز چنین است، با این تفاوت که در این محیط، روح انسان در معرض تهدید و نابودى قرار مى گیرد. در آموزه هاى اسلامى به شدت رفتن به چنین محیطى شدیداً تقبیح شده است. محیط آلوده به گناه طیف وسیعى از مجالس را شامل مى شود که در آیات و روایات به مؤثرترین آنها اشاره شده است. براى نمونه، مواردى را ذکر مى کنیم.

یک: خداوند متعال در دو جاى قرآن کریم یکى از مصادیق محیطهاى آلوده به گناه را مجلسى معرفى کرده که در آن آیات الهى به استهزا و ریشخند گرفته مى شود و به مؤمنان امر کرده تا هرگاه در چنین مکانى واقع شدند، آنجا را ترک کنند. یکى در آیه ۱۴۰ از سوره مبارکه نساء است که مى فرماید: «و البته [خدا] در کتاب [قرآن ] بر شما نازل کرده که: هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار مى گیرد، با آنان منشینید تا به غیر از آن درآیند؛ چرا که در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود». و دیگرى درآیه ۶۸ از سوره مبارکه انعام است که مى فرماید:

«و چون بینى کسانى [به قصد تخطئه ] در آیات ما فرو مى روند، از ایشان روى برتاب، تا در سخنى دیگر درآیند».

در روایات نیز تأکید فراوانى بر این مطلب شده و به مؤمنان و کسانى که طالب سعادت خویش اند،

هشدار داده شده که از ورود به چنین محیطهایى جداً بپرهیزند.

دو: امام على علیه السلام یکى از این محیطها را، مجالسى دانسته که اهل هوا و هوس در آن حضور دارند و لازمه حضور در این مجالس، مجالست با آنان است. آن حضرت درباره این همنشینى مى فرمایند: «مجالسه اهل الهوی منساه للایمان و محضره للشیطان؛ یعنى همنشینى با اهل هوا، فراموش خانه ایمان و محل حضور شیطان است».[۷] سه: از بارزترین مصادیق این نوع محیط مجالس مشروب خوارى است. حضرت امیر علیه السلام مى فرمایند: «لا تجلسوا علی مائده یشرب علیها الخمر فإن العبد لا یدری متی یوخذ؛ بر سفره اى که در آن مشروب نوشیده مى شود، منشینید؛ زیرا هیچ بنده اى نمى داند چه وقت جانش گرفته خواهد شد».[۸] در روایات صادر شده از معصومان علیهم السلام، از ورود به مجالس دیگرى هم منع شده که معلوم نیست لزوماً مجالس گناه باشند، ولى به لحاظ غفلت زایى و تأثیرگذارى آنها در آدمى، ورود به آنها هم نکوهش شده است. براى نمونه:

  1. امام سجاد علیه السلام در فرازى از دعاى ابوحمزه ثمالى، یکى از راه هاى دور شدن از خدا و محرومیت از راز و نیاز با او را، همنشینى با کسانى مى داند که اوقات خود را به بیهودگى مى گذرانند: «لعلک رأیتنی آلف مجالس البطّالین فبینی و بینهم خلّیتنی ؛ شاید دیدى با مجالس بیهودگان انس گرفته ام و بدین روى، مرا با آنان واگذاشتى (و از مناجات با خود محرومم کردى)».[۹] بدیهى است که هرگاه همنشینى با بیهوده گویان یا بیهوده گذرانان چنین تأثیرى در دور شدن از خدا داشته باشد، محیط آلوده به گناه تأثیرى به مراتب شدیدتر خواهد داشت.
  2. پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مى فرمایند: «ثلاثه مجالستهم تمیت القلب: مجالسه الانذال، و الحدیث مع النساء، و مجالسه الأغنیاء؛ سه گروه اند که همنشینى با آنان دل را مى میراند: همنشینى با افراد پست، و گفتگو با زنان، و همنشینى با ثروتمندان»[۱۰]، به ویژه اگر ثروت و بى نیازى شان، آنان را به طغیان واداشته باشد. همان حضرت این گونه افراد را جزء مردگان به حساب آورده و فرموده اند:«ایاکم و مجالسه الموتی، قیل: یا رسول الله من الموتی؟ قال: کل غنی أطغاه غناه؛ از مجالست با مردگان بپرهیز، گفته شد: اى رسول خدا مرده کیست؟ فرمود: هر ثروتمندى که ثروتش او را به سرکشى وادارد.»[۱۱] ۳٫ همنشینى با شاهان و قدرتمندان و اهل دنیا نیز از همین قبیل است. امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «ایاکم و مجالسه الملوک و أبناء الدنیا، ففی ذلک ذهاب دینکم و یعقبکم نفاقاً، و ذلک داء دوی لا شفاء له، و یورث قساوه القلب، و یسلبکم الخشوع؛ از همنشینى با پادشاهان و فرزندان (و دلدادگان به) دنیا بپرهیزید؛ زیرا این همنشینى باعث از بین رفتن دین شما مى شود و براى شما نفاق و دورویى را در پى خواهد آورد، و این مرضى پایدار است که شفا ندارد و سختى دل را به دنبال دارد و خشوع را از شما مى گیرد».[۱۲] در مقابلِ منع از همنشینى با این گونه افراد، به مجالست با انسان هاى دیگرى توصیه شده است که در فرصت دیگرى به آن خواهیم پرداخت.

البته انسان هاى با تقوا چون مجهز به نیروى ضد گناه هستند، چندان از این محیطها تأثیر نخواهند پذیرفت؛ ولى کسانى که هنوز بدین مرحله راه نیافته اند، باید کاملًا مراقب خویش باشند و از ورود به چنین محیطهایى به شدت پرهیز کنند؛ چون محیط آلوده به گناه براى این افراد عامل غفلت و در نتیجه، باعث باز ماندن از تقوا خواهد شد.

ممکن است گفته شود: آیا با این وضعیت، آزادى انسان محدود نخواهد شد؟ پاسخ این است که قطعاً آزادى انسان محدود خواهد شد؛ اما محدود شدن آزادى همیشه امر ناپسندى نیست، بلکه در بسیارى از موارد پسندیده است؛ چون تا انسان آزادى هاى خویش را محدود نسازد، به بسیارى از اهداف خود نخواهد رسید. براى نمونه، فردى که مى خواهد دانشمند شود، تا خود را محدود نکند و از بسیارى از راحتى ها و خوش گذرانى هایش نگذرد، به هدف خود نخواهد رسید. انسان طالب تقوا نیز باید آزادى هاى خویش را محدود سازد.

البته مجالس گناه علاوه بر غافل کردن انسان، تأثیرات دیگرى هم دارند که در روایات به آنها اشاره شده است. آنچه در اینجا بدان نظر داریم، این است که این نوع مجالس هر چند براى لحظاتى، انسان را از یاد خدا و قیامت غافل مى کنند و اگر کسى طالب دورى از غفلت است، نباید وارد چنین مجلسى بشود و براى اینکه خود را از ورود به این گونه مجالس بازدارد، لازم است که در عاقبت حضور خود در آن بیاندیشد و احیاناً لذت حاصل از آن را که زود گذر است، با رنج و اندوه طولانى آن مقایسه کند.

پیوست‌ها:

[۱] .سوره حجرات: ۱۳٫

[۲] . سوره اعراف: ۱۷۹٫

[۳] . کافى، ج ۲، ص ۵۸۶، حدیث ۲۴٫

[۴] . غررالحکم، حدیث ۸۴۳۰٫

[۵] .همان، حدیث ۵۱۴۶

[۶] . بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۶۲، حدیث ۱

[۷] . وسایل الشیعه، ج ۲۵، ص ۲۸٫

[۸] . دعاى ابوحمزه ثمالى.

[۹] . الکافى، ج ۲، ص ۶۴۱٫

[۱۰] . طرائف الحکم، ج ۱، ص ۱۹۱٫

[۱۱]. مستدرک، ج ۸، ص ۳۳۷٫

[۱۲] . الکافى، ج ۸، ص ۷، حدیث ۱؛

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*