۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » مقالات منتخب طلاب
  • 12 ژانویه 2023 - 16:35
  • 915 بازدید
بررسی حکم فقهی مشورت با زنان
بررسی حکم فقهی مشورت با زنان

بررسی حکم فقهی مشورت با زنان

    بررسی حکم فقهی مشورت با زنان   مدرسه­ علمیّه حضرت صاحب‌الزمان عجّل الله تعالی فرجه   نگارنده: ایمان فنونی     تابستان ۱۴۰۱       چکیده مشورت از جمله اموری است که بر اساس عقل، برای پیشگیری و مصون ماندن از خطا و اشتباه باید به آن مراجعه کرد. شریعت مقدس اسلام، […]

 

 

بررسی حکم فقهی مشورت با زنان

 

مدرسه­ علمیّه حضرت صاحب‌الزمان عجّل الله تعالی فرجه

 

نگارنده:

ایمان فنونی

 

 

تابستان ۱۴۰۱

 

 

 

چکیده

مشورت از جمله اموری است که بر اساس عقل، برای پیشگیری و مصون ماندن از خطا و اشتباه باید به آن مراجعه کرد. شریعت مقدس اسلام، توصیه‌های اکیدی نبست به مشاوره دارد. از این رو نه‌تنها در قرآن کریم در آیات متعددی به آن اشاره نموده است، بلکه در روایات فراوانی علاوه بر تأکید به مشورت به خصوصیات یک مشاور خوب، اشاره نموده است.

در این میان، روایاتی وجود دارد که آدمی را از مشورت با زنان نهی می‌کند. حال سؤال اینجا است که با توجه به این روایات، حکم فقهی مشورت با زنان چیست؟ بیان حکم فقهی این مسأله از این جهت ضروری است که روایات متعدد، از این مشورت نهی می‌کنند.

این مقاله بر اساس روش کتابخانه‌ای نگاشته است.

در پایان، پس از بررسی‌های انجام‌شده، معنای روایات ناهی از مشورت با زنان، در برخی از موارد اختصاص به مورد خاص دارد و در برخی دیگر به خاطر فقدان یک شرایط مشاور خوب است. اساساً در مشورت، فرقی میان زن و مرد نیست؛ بلکه با هر انسانی که شرایط یک مشاور خوب را داشته باشد، مشورت استحباب دارد.

 

کلیدواژه      : مشورت، زن، استحباب، نهی، مشاور

 

 

 

 

فهرست مطالب

۱… مقدمه. ۱

۲… فصل اول: کلیات و مفاهیم.. ۲

۳… فصل دوم: آیات مشورت… ۳

۳_۱٫  نقد.. ۴

۳_۲٫  نقد احتمال دوم. ۵

۴… فصل سوم: روایات مشورت… ۶

۵٫٫ فصل چهارم: بررسی مفاد روایات… ۱۶

۶… فصل پنجم: حکم مشورت با زنان.. ۱۷

۶_۱٫  اشکال.. ۱۷

۶_۲٫  جواب… ۱۷

۷… فصل ششم: کلمات برخی از دانشمندان اسلامی در مورد مشورت با زنان.. ۲۰

۷_۱٫  حسن بصری.. ۲۰

۷_۲٫  ابن عباس… ۲۰

۷_۳٫  تنبیه. ۲۱

۸… فصل هفتم: صفات یک مشاور خوب… ۲۱

۸_۱٫     عاقل باشد. ۲۱

۸_۲٫     صالح باشد. ۲۴

۸_۳٫     بخیل نباشد. ۲۴

۸_۴٫     مستبد و خودرأی نباشد. ۲۵

۸_۵٫     دروغ‌گو نباشد. ۲۵

۸_۶٫     کارآزموده و باتجربه باشد. ۲۶

۸_۷٫     بی خرد و جاهل نباشد. ۲۶

۸_۸٫     خیانت در مشورت نکند. ۲۷

۸_۹٫     لجوج نباشد. ۲۷

۸_۱۰٫   خدا ترس باشد. ۲۸

۹… فصل هشتم: تحلیل روایات… ۲۹

  1. نتیجه گیری.. ۳۶
  2. فهرست منابع. ۳۷

 

 

 

۱٫      مقدمه

مشورت در اصطلاح به معنای «به دست آوردن رأی صحیح» است. این بدین معنا است که انسان در زمان‌هایی که خودش درباره کاری رأی صحیح ندارد، به دیگران مراجعه و از عقل و تجارب آنان استفاده نماید.[۱] آیات و روایات متعددی وجود دارد که در آن‌ها انسان را به شور و مشورت ترغیب می‌کند؛ اما سؤال این است که آیا مشورت با زنان هم مورد تشویق و ترغیب اسلام است؟ بحث در این است که آیا حکم مشورت با زنان همان حکمی است که مشورت با مردان و سایر اقشار دارد؟

در این نوشته، ابتدا به‌تمامی آیات و روایاتی که دراین‌باره، جمع‌آوری‌شده پرداخته؛ سپس به بررسی مفاد آن‌ها پرداخته خواهد شد. از این رو این مقاله را در فصول پیش رو تقدیم می‌شود.

این مسأله از مسائلی بوده است که پیوسته ذهن اقشار و آحاد جامعه درگیر آن بوده است. با توجه به اینکه در این میان برخی روایات نهی از مشورت با زنان می‌کند، حساسیت قشر بانوان در جامعه برانگیخته می‌شود. از این رو ضروری است تحقیقی دراین‌باره رخ دهد.

این مقاله بر اساس روش کتابخانه‌ای نگاشته است.

در پایان، از حضرت آیت‌الله معتمدی دام ظلّه که در تدوین این مقاله کمک شایان و ارزشمندی انجام دادند، نهایت تشکر و سپاسگزاری عرض می­گردد.

 

 

۲٫      فصل اول: کلیات

۲_۱٫    آشنایی با مفاهیم

مشورت از ماده شور است که در لغت به معنای استخراج عسل از کندوی زنبورعسل است.[۲]

مشورت در اصطلاح دینی کلمه تشاور، مشاورت و مشورت به معنای به دست آوردن رأی صحیح است. همین‌که انسان در زمان‌هایی که خودش درباره کاری رأی صحیح ندارد، به دیگران مراجعه و از عقل و تجارب آنان استفاده نماید.[۳]

۲_۲٫    بیان مسأله

زمانی که انسان آگاهی لازم بر امری را ندارد، بر اساس عقل، برای در امان ماندن از خطا و اشتباه، بهتر است از مشورت و مشاوره بهره بگیرد. این مساله صرفا عقلی نبوده و شریعت اسلام نیز، در پی ارشاد و توصیه‌های مکرر نبست مشورت داشته است؛ از همین جهت است که نه‌تنها در آیات متعددی از قرآن کریم بلکه در روایات فراوانی علاوه بر تأکید به مشورت به خصوصیات یک مشاور خوب، اشاره شده است.

حال در این میان، روایاتی نیز وجود دارد که مانع از مشورت با زنان بوده و از عمل به آن نهی کرده است.

در این تحقیق، به این موضوع پرداخته می­شود تا معنای واقعی این روایات فهمیده شده و پاسخی بر شبهه «عدم مشورت با زنان در متون دینی» داده شود.

۲_۳٫    اهمیت و ضرورت بحث

این مساله از مسائلی هست که پیوسته ذهن اقشار و آحاد جامعه را درگیر خود می­کند. با توجه به اینکه برخی روایات، از مشورت با زنان نهی می‌کند، حساسیت قشر بانوان و یا ایجاد سؤال برای عموم مردم را در جامعه در پی خواهد داشت و باعث بروز شبهه و ایجاد سوء تفاهم میان ایشان و شریعت می­شود. از این رو ضروری است که تحقیقی دراین‌باره رخ دهد.

۲_۴٫    سؤال اصلی و فرعی

آیات و روایات متعددی وجود دارد که در آن‌ها انسان را به شور و مشورت ترغیب می‌کند؛ اما سؤال این است که آیا مشورت با زنان هم مورد تشویق و ترغیب اسلام است؟ بحث در این است که آیا حکم مشورت با زنان همان حکمی است که مشورت با مردان و سایر اقشار دارد؟

به بیانی دیگر، سؤالاتی که در این تحقیق به آن پرداخته می­شود چنین است که آیا صریح این روایات صحت دارد یا این دسته از روایات در پی بیان معنا و مفهومی خاص می­باشد؟ اگر منظور از این روایات، نهی صریح مشورت گرفتن از زنان نیست، پس چه معنایی مورد اشاره روایات است. بعد از آن، آیا این دسته از روایات، گویای حکم فقهی حرمت بر این است یا خیر؟

با پرداختن به سؤالات فوق، تا حد زیادی پاسخ به شبهه «عدم مشورت با زنان در متون دینی» داده خواهد شد.

۲_۵٫    روش تحقیق

در این مقاله، از روش گردآوری کتابخانه‌ای بهره­گیری شده و اطلاعات لازم جهت ارائه بحث، از این طریق، تهیه شده است.

۲_۶٫    پیشینه تحقیق

درباره این موضوع، در برخی از کتب و مقالات در مورد دیدگاه اسلام به زنان، مطالب موجز و گذرا به صورت پراکنده و اجمالی در مباحثی ذکر شده، اما کافی نبوده است. تنها اندکی از مقالات پیشگام این امر بوده اند که می­توان به مقاله «مبانی حاکمیت زن در اندیشه فقهی – تفسیری شیعه» نوشته مرضیه عرب نژاد و همچنین «اصول دین شناختی مشارکت زنان در فرایند توسعه ی سیاسی (با رویکرد قرآنی – روایی)» نوشته احمد آکوچکیان و مرضیه عرب نژاد، اشاره نمود.

۳٫      فصل دوم: آیات مشورت

آیات موجود درباره‌ی مشورت به شرح زیر است.

فَبِمَا رَحمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُم وَ لَوکُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَ استَغفِر لَهُم وَ شَاوِرهُم فِی الاَمرِ فِاذَا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللّهِ.[۴]

به سبب رحمت الهی در برابر مؤمنان نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند پس آنان را ببخش و برای آن‌ها آمرزش بطلب و در کارها با آن‌ها مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن.

در این آیه خداوند متعال به مشورت امر می‌کند. کمترین چیزی که فعل امر بر آن دلالت دارد، رجحان است؛ بنابراین می‌توان بر اساس مفاد آیه حکم به رجحان و حداقل استحباب مشورت نمود.

۳_۱٫    نقد

در این­که آیه دلالت بر استحباب می‌کند، اشکالی نیست. ولی اشکال در ملاک این استحباب است. در اینجا استحباب مشورت به خاطر نفس مشورت نیست. بلکه ملاک این استحباب احترام به مؤمنین است؛ زیرا نبی گرامی اسلام نیاز به مشورت ندارد؛ زیرا ایشان معصوم و تمامی نظرهای ایشان مطابق با واقع است.[۵]

وَ الَذیِنَ استَجَابُوا لِرَبِّهِم وَ اَقَامُوا الصَلوهَ وَ اَمرُهُم شُورَی بَینَهُم.[۶]

آن‌ها کسانی هستند که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پای دارند و کاره‌ای‌شان بین آنان با مشورت انجام می‌شود.

در این آیه الذین عطف بر للذین آیه ۳۶ است. خداوند متعال در این می فرماید:

فَمَا اُوتیتُم مِن شیءٍ فَمَتَاعُ الحَیاهِ الدُنیاَ وَ مَا عِندَ اللهِ خَیرٌ و اَبقَی لِلذینَ آمَنُوا وَ عَلَی رَبِّهِم یَتَوَکّلُونَ[۷].

برای همین کلمه‌ی خیرٌ بر سر الذینَ استَجَابُوا ….اَمرُهُم شُورَی بَینَهُم، می‌آید.

حال باید در مورد مفاد کلمه خیر بحث کنیم. در مورد آیه دو احتمال وجود دارد.

الف: خدای متعال دراین‌باره می‌فرماید: آن­چه نزد خداست برای عده‌ای مثل کسانی که با یکدیگر مشورت می‌کنند، خیر است. حال اگر مقصود از خیر در اینجا ثواب الهی باشد، یعنی خداوند متعال به‌نوعی در این آیه وعده به ثواب داده است. برای همین چون در اینجا وعده به ثواب وجود دارد، آیه دلالت بر استحباب می‌کند. مرحوم آخوند دراین‌باره می‌فرمایند: آیاتی که وعده به ثواب بدهد، نوعی اعمال مولویت دارند. برای همین دلالت بر استحباب می‌کند.

مرحوم آخوند دراین‌باره می‌فرماید:

بَل لَو أَتَی بِهِ کَذَلِکَ أَو اِلتِماساً لِلثَوابِ المَوعُودِ، کَمَا قُیِّدَ بِهِ فِی بَعضِهَا الآخَرِ، لَأُوتِیَ الأَجرُ وَ الثَوابُ عَلَی نَفسِ العَمَلِ، لَا بِمَا هُوَ اِحتِیَاطٌ وِ انقِیَادٌ، فَیَکشِفُ عَن کَونِهِ بِنَفسِهِ مَطلُوباً وَ إِطَاعَهً، فَیَکُونَ وِزَانُهُ وِزاَنَ (مَن سَرَّحَ لِحیَتَهُ) أَو (مَن صَلَّی أَو صَامَ فَلَهُ کَذَا) وَ لَعَلَّهُ لِذَلِکَ أَفتَی المَشهُورُ بِالاِستِحبابِ، فَافهَم وَ تَأَمَّل.[۸]

ایشان دراین‌باره می‌فرماید: اخبار من بلغ هم وزن و برابر اخبار تسریح لحیه هستند با این که در مورد شانه زدن محاسن «امر» نداریم امّا از ترتّب ثواب بر آن عمل ما استحباب آن عمل را کشف می‌کنیم.

به‌عبارت‌دیگر همان‌طور که در مورد تسریح لحیه ما از ترتّب ثواب استحباب «عمل» را کشف می‌کنیم در مورد اخبار من بلغ هم از ترتّب ثواب استحباب «عمل» را کشف می‌کنیم.

ب: احتمال دارد منظور خیرٌ، ثواب اخروی نباشد. بلکه منظور بهتر بودن برای خود شخص است؛ یعنی در صورتی به مشورت عمل کنید، این برای خود شما بهتر است؛ زیرا ضرر و عواقب عمل از شما دور می‌شود. برای همین مشورت یا عدم مشورت ثواب یا عقابی ندارد.

۳_۲٫    نقد احتمال دوم

آیه‌ی ۳۶ تا ۳۸ سوره شوری به قرینه‌ی وحدت سیاق دلالت بر رجحان و استحباب مشورت می‌کند؛ زیرا مشورت کردن در ضمن اموری مانند اقامه‌ی صلاه، عمل به فرامین الاهی آمده است. هیچ تردیدی وجود ندارد که این امور مطلوب هستند.

فَبَشِّر عِبادِالَذینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَهُ.[۹]

پس بندگان مرا که سخن را می‌شنوند و نیکوترین را پیروی می‌کنند بشارت‌ده.

در این آیه دو احتمال وجود دارد.

الف: عده‌ای از پژوهشگران این آیه را در ذیل آیاتی که دلالت بر مشورت دارد آورده‌اند. به این صورت که مشورت کننده به قول مشاور به‌خوبی گوش می‌دهد، بعد در انتها به نظر صحیح عمل می‌کند.[۱۰]

ب: احتمال دارد بگوییم: این آیه دلالتی بر مشورت ندارد؛ زیرا در آیه می‌فرماید: مسلمان واقعی کسی است که حرف‌های خوب را گوش می‌کند؛ و در نهایت به بهترین آن‌ها عمل می‌کند. ولی هیچ نوع تعینی در اینکه استماع قول از باب مشورت باشد، ندارد.

حال که به بررسی آیات مشورت پرداختیم، لازم است به روایات این باب بپردازیم.

۴٫      فصل سوم: روایات مشورت

١ـ پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:

المُستشارُ مُؤتَمنٌ.[۱۱]

کسی که با او مشورت می‌کنند باید شخص امین و با صداقت باشد.

٢ـ مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

اَلمُستَشیرُ مُتَحَصِّنٌ مِنَ السِّقطِ.[۱۲]

کسی از لغزش و خطا مصون می‌ماند که در کارها با دیگران مشورت می‌کند.

٣ـ مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

شاوِرْ قَبلَ أَنْ تَعزِمَ وَ فَکِّرْ قَبلَ أَن تُقْدِمَ.[۱۳]

قبل از اینکه تصمیم بگیری مشورت کن و پیش از اینکه به کاری اقدام کنی اندیشه نما.

۴ـ مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

لامُظاهَرهَ کَالمَشوَرَهِ.[۱۴]

هیچ پشت‌گرمی و محکم‌کاری در کارها مطمئن‌تر از مشورت کردن نیست.

۵ـ امام محمدباقر علیه‌السلام:

اِستَشِرْ فی اَمرِکَ الّذینَ یَخشَونَ اللهَ.[۱۵]

در امور خودت با افراد خداشناس، کسانی که از خدا می‌ترسند مشورت کن.

۶ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

المَشورَهُ تَجْلِبُ لَکَ صوابَ غَیرِک.[۱۶]

شور و مشورت، نظریات صحیح دیگران را در اختیار تو می‌گذارد.

۷- پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:

لَن یَهلِکَ امْرُؤٌ بَعدَ مَشوَرَهٍ.[۱۷]

بعد از مشورت، هرگز کسی گمراه نخواهد شد و به بیراهه نخواهد رفت.

۸ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

مَن شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فی عُقولِها.[۱۸]

کسی که با بزرگان و صاحب‌نظران مشورت کند، در حقیقت او با عقل و درایت آنها مشارکت نموده است.

٩ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

مَن خالَفَ المَشورَهَ اُرتُبِکَ.[۱۹]

کسی که بعد از مشورت و نظرخواهی، با آن مخالفت کند دچار حیرت و سردرگمی خواهد شد.

۱٠ـ مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

اَللَّجاجَهُ تَسُدُّ الرّأیَ.[۲۰]

لجاجت و خودکامگی، فکر سلیم و نظر شایسته را از انسان سلب می‌کند.

۱۱ ـ امام جعفر صادق علیه‌السلام:

اِستَشِرِ العاقِلَ مِنَ الرِّجالِ الوَرِعِ فاِنّهُ لاَیَأْمُرُ اِلاّ بِخَیر.[۲۱]

با مرد خردمند و پارسا مشورت کن که او جز به خیر و صلاح سخن نمی‌گوید.

۱۲ ـ مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

مُشاوَرَهُ الجاهِلِ المُشفِقِ خَطَرٌ.[۲۲]

مشورت کردن با آدم دلسوز ولی جاهل و نادان برای انسان خطراتی دارد.

١٣ـ امام جعفر صادق علیه‌السلام:

اذا اَشارَ عَلَیکَ النّاصِحُ العاقِلُ فَاِیّاکَ وَ الخِلافَ فَاِنَّ فی ذلکَ العَطَبَ.[۲۳]

وقتی شخص عاقل و دلسوزی نظر خود را به تو ارائه داد بر حذر باش با او مخالفت نکنی که مسلماً سقوط و هلاکت تو در آن خواهد بود.

۱۴- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

الاِستبدادُ بِرَأیِکَ یُزِلُّکَ و یُهوِّرُکَ فی‌المَهاوی.[۲۴]

استبداد و خودرأیی، تو را می‌لغزاند و در پرتگاه‌های سقوط نگونسارت می‌نماید.

این روایت به طور صریح دلالتی بر مشورت ندارد. ولی با دلالت غیرصریح خود می‌گوید: آدمی نباید خودرأی باشد. بلکه در امور خود باید رأی و مشورت دیگران را بخواهد.

۱۵- مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

اَلمُستَشیرُ مُتَحَصِّنٌ مِنَ السِّقطِ.[۲۵]

کسی از لغزش و خطا مصون می‌ماند که در کارها با دیگران مشورت می‌کند.

۱۶ ـ پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:

المُستَشارُ مُؤتَمَنٌ.[۲۶]

کسی که با او مشورت می‌کنند باید شخص امین و با صداقت باشد.

۱۷- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

اَلمُستَشیرُ مُتَحَصِّنٌ مِنَ السِّقطِ.[۲۷]

کسی از لغزش و خطا مصون می‌ماند که در کارها با دیگران مشورت می‌کند.

۱۸ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

شاوِرْ قَبلَ أَنْ تَعزِمَ وَ فَکِّرْ قَبلَ أَن تُقْدِمَ.[۲۸]

قبل از اینکه تصمیم بگیری مشورت کن و پیش از اینکه به کاری اقدام کنی اندیشه نما.

۱۹ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

لامُظاهَرهَ کَالمَشوَرَهِ.[۲۹]

هیچ پشت‌گرمی و محکم‌کاری در کارها مطمئن‌تر از مشورت کردن نیست.

۲۰- امام محمدباقر علیه‌السلام:

اِستَشِرْ فی اَمرِکَ الّذینَ یَخشَونَ اللهَ.[۳۰]

در امور خودت با افراد خداشناس، کسانی که از خدا می‌ترسند مشورت کن.

۲۱- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

المَشورَهُ تَجْلِبُ لَکَ صوابَ غَیرِک.[۳۱]

شور و مشورت، نظریات صحیح دیگران را در اختیار تو می‌گذارد.

۲۲- پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:

لَن یَهلِکَ امْرُؤٌ بَعدَ مَشوَرَهٍ.[۳۲]

بعد از مشورت، هرگز کسی گمراه نخواهد شد و به بیراهه نخواهد رفت.

۲۳- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

مَن شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فی عُقولِها.[۳۳]

کسی که با بزرگان و صاحب‌نظران مشورت کند، در حقیقت او با عقل و درایت آن‌ها مشارکت نموده است.

۲۴- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

مَن خالَفَ المَشورَهَ اُرتُبِکَ.[۳۴]

کسی که بعد از مشورت و نظرخواهی، با آن مخالفت کند دچار حیرت و سردرگمی خواهد شد.

۲۵ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

اَللَّجاجَهُ تَسُدُّ الرّأیَ.[۳۵]

لجاجت و خودکامگی، فکر سلیم و نظر شایسته را از انسان سلب می‌کند.

۲۶- امام جعفر صادق علیه‌السلام:

اِستَشِرِ العاقِلَ مِنَ الرِّجالِ الوَرِعِ فاِنّهُ لاَیَأْمُرُ اِلاّ بِخَیر.[۳۶]

با مرد خردمند و پارسا مشورت کن که او جز به خیر و صلاح سخن نمی‌گوید.

۲۷ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

مُشاوَرَهُ الجاهِلِ المُشفِقِ خَطَرٌ.[۳۷]

مشورت کردن با آدم دلسوز ولی جاهل و نادان برای انسان خطراتی دارد.

۲۸ ـ امام جعفر صادق علیه‌السلام:

اذا اَشارَ عَلَیکَ النّاصِحُ العاقِلُ فَاِیّاکَ وَ الخِلافَ فَاِنَّ فی ذلکَ العَطَبَ.[۳۸]

وقتی شخص عاقل و دلسوزی نظر خود را به تو ارائه داد بر حذر باش با او مخالفت نکنی که مسلماً سقوط و هلاکت تو در آن خواهد بود.

۲۹ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

الاِستبدادُ بِرَأیِکَ یُزِلُّکَ و یُهوِّرُکَ فی‌المَهاوی.[۳۹]

استبداد و خودرأیی، تو را می‌لغزاند و در پرتگاه‌های سقوط نگونسارت می‌نماید.

۳۰ ـ امام جعفر صادق علیه‌السلام:

لایَطمَعَنَّ القلیلُ التَّجرِبهُ المُعْجَبُ بِرَأیِه فی‌ریاسهٍ.[۴۰]

آدم خودرأی و کم‌تجربه هیچ‌وقت نباید امید رسیدن به مقام ریاست و مدیریت را در سر بپروراند.

این روایت نیز با دلالت غیر انسان را به مشورت ترغیب می‌نماید.

۳۱- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

رَأیُ الشّیخِ أَحَبُّ اِلیَّ مِن جَلَدِ الغُلامِ.[۴۱]

رأی و نظر یک آدم کهن‌سال در نزد من از صلابت و توانمندی یک جوان مطلوب‌تر است.

۳۲ ـ پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:

اِستَشیروا ذَوی العُقولِ تَرشُدُوا وَ لاتَعصُوهُم فَتَندَموا.[۴۲]

با افراد عاقل و صاحب‌خردان مشورت کنید، به اهداف معقول خود می‌رسید و با نظریات آنان مخالفت ننمایید که پشیمان خواهید شد.

۳۳ ـ امام جعفر صادق علیه‌السلام:

مَنِ استشارَلَم یُعَدمْ عِنَدالصّوابِ مادِحاً وَ عِندَ الخَطَأِ عاذِراً.[۴۳]

کسی که مشورت می‌کند اگر کارش را درست انجام دهد مردم او را می‌ستایند و اگر اشتباه کند دیگران وی را معذور خواهند داشت. (چون قبلاً مشورت کرده است.)

۳۴- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

مَنِ استَقبَلَ وَجوهَ الآراءِ عَرَفَ مَواقِعَ الخَطاء.[۴۴]

کسی که از دیگران کمک فکری می‌گیرد، بر مواضع خطا و اشتباه‌کاری‌های خود واقف می‌گردد.

۳۵ ـ امام جواد علیه‌السلام:

ثلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ لَم یَندَمْ: تَرکُ العَجَلَهِ وَ المَشورَهُ وَ التَّوکُّلُ عَلی اللهِ عِندَالعَزمِ.[۴۵]

هر کس این سه خصلت را دارا باشد دچار پشیمانی نخواهی شد: عدم شتاب‌زدگی در کارها، مشورت کردن در امور و توکل بر خدا هنگام تصمیم.

۳۶- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

خَوافیِ الاُمورِ تَکشِفُها المُشاوَرَهُ.[۴۶]

با شور و مشورت، آراء پنهان و امور خُفته آشکار می‌گردد.

۳۷ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

المُشاوَرَهُ راحهٌ لَکَ وَ تَعَبٌ لِغَیرکَ.[۴۷]

در مشورت کردن، راحتی و آسودگی خیال برای تو است و زحمت برای دیگران.

۳۸- پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:

ما شَقِیَ عَبدٌ بِمَشوَرَهٍ وَلا سَعَدَ بِاستغناءِ رَأیٍ.[۴۸]

هیچ‌کس با مشورت کردن به تیره‌بختی دچار نشد و احدی هم با استبداد و خودرأیی به خوشبختی نائل نگردید.

۳۹ – امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

اِذا اَنکرتَ مِن عَقلِکَ شیئاً فَاقْتَدِ بَرأْیِ عاقِلٍ یُزیلُ ما اَنکَرتَه.[۴۹]

اگر زمانی در فکر و اندیشه خود کمبودی احساس کردی و عقلت به‌جایی نرسید از نظریات یک عاقل خردمندی پیروی کن تا نقصانت را برطرف نماید.

۴۰ – امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

المُستَبِدُّ مُتَهوِّرٌ فی الخطأِ وَ الغَلَط.[۵۰]

آدم مستبد و خودرأی، همواره در کنار پرتگاه‌های خطا و غلط‌ دست‌وپا می‌زند.

۴۱- امام محمدباقر علیه‌السلام:

مَن لایَستَشیرُ یَندَمْ.[۵۱]

کسی که خودسرانه و بدون مشورت به کاری اقدام کند مسلماً دچار ندامت و پشیمانی خواهد شد.

۴۲ ـ امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

اَضمُمْ آراءَ الرِّجالِ بَعضَها الی بَعضٍ ثُمَّ اخْتَرْ اَقرَبَها لِلصَّوابِ وَأَبَعدَها مِنَ الإرتیابِ.[۵۲]

آراء و نظریات صاحب‌نظران را در مجموع نظرسنجی کن آنگاه آنکه به‌حق نزدیک‌تر و از شک و تردید دورتر است گزینش نما.

۴۳ – امام حسن مجتبی علیه‌السلام:

مَا تَشَاوَرَ قَومٌ اِلاّ هُدُوا اِلی رُشدِهِم.[۵۳]

هیچ قوم و گروهی در کارهای خود به مشورت نپرداختند مگر اینکه به‌طورقطع به اهداف خردمندانه خود نائل آمدند.

۴۴- پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:

مَن غَشَّ المُسلِمینَ فی مَشوَرَهٍ فَقَد بَرِئتُ مِنُه.[۵۴]

کسی که در مشورت‌خواهی با مسلمانان خیانت کند، پیرو من نیست و من از او بیزارم.

۴۵- امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

أفضلُ النّاسِ رَأیاً مَن لَمْ یَستَغنِ عَن مُشیر.[۵۵]

بهترین رأی و نظر را کسی داراست که خود را از آراء و نظریات مشاوران بی‌نیاز نمی‌بیند.

۴۶- امام جعفر صادق علیه‌السلام:

شَاوِر فِی اُمُورِکَ مِمَّا بَقتَضِی الدّینُ مَن فیه خَمسُ خِصالٍ: عَقلٌ و عِلمٌ و تَجرِبَهٌ وَ نُصحٌ و تَقوی.[۵۶]

در کارهای خود به‌مقتضای دستورات دینی با کسی مشورت کن که دارای این پنج خصلت باشد: عقل سلیم، علم و بینش، تجربه، حسّ خیرخواهی و تقوی.

۴۷ ـ امام موسی بن جعفر علیه‌السلام:

مُشاوَرَهُ العاقِلِ النّاصِحِ یُمنٌ وَ بَرَکَهٌ وَ رُشدٌ وَ تَوفیقٌ مِنَ الله.[۵۷]

مشورت کردن با آدم خردمند و خیرخواه باعث یُمن و برکت و راه یافتن به مقصود و یک توفیق الهی است.

۵٫      فصل چهارم: بررسی مفاد روایات

از مجموع روایت استفاده می‌شود که مشورت در دین مقدس اسلام یک امر مستحب است. اگرچه برخی از روایات ظهور در ارشاد دارند؛ مانند روایت امام حسن مجتبی علیه‌السلام که آقا می‌فرمایند:

مَا تَشَاوَرَ قَومٌ اِلاّ هُدُوا اِلی رُشدِهِم.[۵۸]

در این روایت امام می‌فرمایند: درصورتی‌که انسان با دیگری مشورت نماید، از رأی و تجارب او استفاده می‌نماید. برای همین امام هیچ‌گونه اعمال مولویتی در آن نمی‌کنند. تنها می‌فرمایند: کسی که مشورت می‌کند با صاحب عقل و خرد شریک می‌شود.

ولی از مجموع آیات و روایات مانند آیه دوم استحباب آن استفاده می‌شود.

ممکن است کسی بگوید: در روایات متعددی امر به مشورت شده است. چرا شما این روایات را حمل بر وجوب نمی‌کنید؟

درست است که فعل امر ظهور در وجوب دارد؛ ولی درصورتی‌که قرینه‌ای برخلاف آن باشد؛ از ظهور آن رفع ید می‌کنیم. وجه اینکه می‌گوییم: این ادله دلالت بر وجوب نمی‌کنند و تنها مفید استحباب هستند؛ ارتکازی است که از این ادله داریم. نهایت چیزی که از این ادله فهمیده می شود؛ استحباب است.

ارتکاز نیز به‌منزله‌ی شبه متصله عمل می‌کند. این ارتکاز موجب می‌شود از ظهور فعل در وجوب دست‌برداریم.

۶٫      فصل پنجم: حکم مشورت با زنان

اکنون لازم است ببینیم حکم فقهی مشورت با زنان چیست؟

از مجموع روایات ذکرشده متوجه می‌شویم که در مشورت بین زن و مرد فرقی ندارد. تنها چیزی که در مشورت مهم است؛ امانت، دیانت، عقل مشاور است؛ بنابراین نتیجه می‌گیریم که مشورت با زنان مانند مشورت با مردان است. از این رو مشورت با هر دو مستحب است.

۶_۱٫    اشکال

ممکن است کسی اشکال کند اگر مشورت با زنان مانند مشورت با مردان است؛ چرا در پاره‌ای از روایات از مشورت با زنان نهی کرده است؟

۶_۲٫    جواب

ابتدا لازم است این روایات را ذکر نماییم. سپس به بررسی مفاد هر یک بپردازیم.

مرحوم صاحب وسائل در مورد کراهت مشورت با زنان بابی را در کتاب وسائل بازکرده‌اند. ایشان دراین‌باره می‌فرمایند:

بَابُ کَرَاهَهِ مُشَاوَرَهِ النِّسَاءِ إِلَّا بِقَصْدِ الْمُخَالَفَهِ وَ اسْتِحْبَابِ مُشَاوَرَهِ الرِّجَالِ‌:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو وَ أَنَسِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ فِی وَصِیَّهِ النَّبِیِّ لِعَلِیٍّ ع یَا عَلِیُّ لَیْسَ عَلَى النِّسَاءِ جُمُعَهٌ إِلَى أَنْ قَالَ- وَ لَا تَوَلِّی الْقَضَاءِ وَ لَا تُسْتَشَارُ- یَا عَلِیُّ سُوءُ الْخُلُقِ شُؤْمٌ وَ طَاعَهُ الْمَرْأَهِ نَدَامَهٌ- یَا عَلِیُّ إِنْ کَانَ الشُّؤْمُ فِی شَیْ‌ءٍ فَفِی لِسَانِ الْمَرْأَهِ.

در وصیت های نبی گرامی اسلام به حضرت علی علیه‌السلام آمده است. نماز جمعه بر زنان واجب نیست. زنان نباید متصدی پست قضا باشند. همچنین نباید با زنان مشورت شود. ای علی بداخلاقی ناپسند است؛ و اطاعت کردن از زن پشیمانی به بار می‌آورد. ای علی اگر بدی در چیزی باشد، آن زبان زن است.[۵۹]

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمودند: هر شخصی که تدبیر امور زندگی او به دست زن باشد؛ از رحمت خدا دور است.

این‌ها دسته‌ای از روایاتی بودند که از مشورت با زنان نهی می‌کردند. باید دید مفاد این روایات چیست. آیا با ادله‌ای که به‌طور مطلق – به‌گونه‌ای که شامل زنان هم می‌شد. – امر به مشورت می‌کند؛ تعارض دارند؟

گروهی از محققین زیر نظر مرحوم آیت‌الله هاشمی شاهرودی این روایات را جمع‌آوری نموده و سپس معنا و مراد جدی از این روایات را بیان کرده‌اند.

در قسمتی از این کتاب آمده است:

وَ لَعَلَّ النَهیَ عَنِ مُشَاوَرَهِ النِسَاِء فِی هِذِهِ الرِوایَاتِ المَحمُولِ عَلَى الکِرَاهَهِ مَعَ عَدَمِ قَصدِ المُخَالَفَهِ إِنَّمَا هُوَ مِن أَجلِ غَلَبَهِ العَواطِفِ وَ الأَحَاسِیسِ فیِهنَّ عَلَى التَعَقُّلِ وَ التَدَبُّرِ بِحَیثُ یُفضِی ذَلِکَ إِلَى الغَفلَهِ عَمَّا فِی الاُمُورِ المُهِمَّهِ وَ الخَطیِرَهِ مِنَ المَصَالِحِ وَ المَفاسِدِ وَ وَهنِ العَزمِ عَلَى الفِعلِ أَوِ التَرکِ، وِ مِن هُنَا یُمکِنُ أَن نَقُولَ: إِنَّ الکِراهَهَ تُرتَفَعُ‌

إِذَا کَانَتِ المَرأَهُ التِی تُستَشَارُ أَهلًا لِلمَشوِرَهِ بِأَن کَانَت عَاقِلَهً غَیرَ مُتَأَثِّرَهٍ بِالعَواطِفِ وَ الأَحَاسیِسِ مُتَدیِّنهً عَارِفَهً بِمَا فِی الاُمُورِ مِن المَصَالِحِ وَ المَفاسِدِ وَ لَهَا بَصیِرهٌ وَ تَجرِبَهٌ وَ حَزمٌ وَ حَافِظَهٌ لِلسرِّ، وَ لَم تَکُن بَخیِلهً وَ لَا جَبَانَهً وَ لَا حَریِصَهً.

قَالَ بَعضُ الفُقَهاءِ فِی ابتِداءِ جَوابِهِ عَن السُؤالِ عَن مَدَى صِحَّهِ مَا وَرَدَ فِی الأَحَادیِثِ مِن أَنَّ خِلافَ النِساءِ بَرَکَهٌ أَو شَاوِرُوهُنَّ وَ خَالِفُوهُنَّ وَ أَنَّهُ مَا هُوَ المَقصُودُ مِن هِذِهِ المُشَاوَرَهِ إِذَا کَانَت مَقرُونَهً بِالمُخَالَفَهِ: لَم أَجِد هَذَا المَضمُونَ فِی حَدیثٍ مُعتَبَرٍ.[۶۰]

همچنین ایشان در باب نود و ششم وسائل روایات دیگری که دلالت بر کراهت مشورت با زنان می‌کند را آورده‌اند.

بَابُ کَرَاهَهِ اسْتِشَارَهِ النِّسَاءِ إِلَّا بِقَصْدِ الْمُخَالَفَهِ‌:

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ذُکِرَ عِنْدَهُ‌ النِّسَاءُ فَقَالَ- لَا تُشَاوِرُوهُنَّ فِی النَّجْوَى- وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی ذِی قَرَابَهٍ.

راوی می گوید: خدمت امام باقر علیه‌السلام بودم. بحث زنان به میان آمد؛ ایشان فرمودند: در امور مخفی خود با زنان مشورت نکنید؛ و از زنان در مورد خویشاوندان خود اطاعت نکنید.

وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْجَامُورَانِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ صَنْدَلٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ مُشَاوَرَهَ النِّسَاءِ- فَإِنَّ فِیهِنَّ الضَّعْفَ وَ الْوَهْنَ وَ الْعَجْزَ.

سلیمان ابن خالد می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمایند: از مشورت کردن با زنان بر حذر باشید؛ زیرا رأی زنان با ضعف و سستی و ناتوانی همراه است.

وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ رَجُلٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی خِلَافِ النِّسَاءِ الْبَرَکَهُ.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: در مخالفت کردن با زنان برکت وجود دارد.

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَهٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ.

ایشان درباره‌ی نهی موجود در این روایات می‌فرمایند:

این دسته از روایات که مشورت کردن با زنان درصورتی‌که قصد مخالفت با آن را نداشته باشیم، مکروه می‌دانند. مراد از این روایات این است که چون احساس و عواطف زنان بر عقلانیت آن‌ها غلبه دارد؛ نباید با آن‌ها مشورت کرد.

بر این اساس درصورتی‌که زنی تحت تأثیر عواطف قرار نگیرد و عقلانیت بر او حاکم باشد؛ همچنین دارای روحیه دین‌داری باشد؛ و تمامی صفات یک مشاور صالح را داشته باشد، مشورت با او کراهتی ندارد. بلکه حکم اصل مشورت بر آن بار می‌شود.

علاوه بر اینکه عده‌ای فقهاء فرموده‌اند: ما حدیث معتبر صحیحی که از مشورت با زنان نهی کند؛ نیافتیم. در نتیجه روایات یادشده پایه و اساس ندارد.

۷٫      فصل ششم: کلمات برخی از دانشمندان اسلامی در مورد مشورت با زنان

۷_۱٫    حسن بصری

حسن بصری در تأیید روایت “طَاعَهُ النِسَاءِ ندامَهٌ ” می‌گوید: مردی وجود ندارد که از زن اطاعت کند؛ مگر اینکه خدا او را با صورت در آتش می‌اندازد. حسن بصری درباره‌ی عدم اطاعت از زنان حتی در امور مباح می‌گوید: “صرف توجه به ایشان در مباحات به امور منکر ختم می‌شود.”[۶۱]

۷_۲٫    ابن عباس

ابن عباس در تفسیر آیه “لَا تُوتُوا السُفَهاءَ اَموالَکُم[۶۲] نه‌تنها زنان را جزء سفیهان بلکه آن‌ها را زیرمجموعه اسفه السفهاء آورده است.

علی ابن ابی طلحه از قول ابن عباس نقل می‌کند:

قَالَ السُفَهاءُ الوَلَدانُ و النِساءُ اَسفَهُ السُفَهاءِ.”[۶۳]

ابن عباس گفته است: کودکان سفیه هستند. لکن زنان در نهایت سفاهت قرار دارند.

بنابراین می‌توان گفت: ابن عباس از نخستین افرای بوده است که زنان را سفیه خوانده است. البته طبری بعد از ذکر سخنان ابن عباس؛ معتقد شده است: هیچ‌یک از موارد گفته‌شده؛ مصداق دقیق سفیه نیست.[۶۴]

البته لازم به ذکر است دسته‌ی بسیاری از مفسران نگاه مصداقی به آیه‌ی یادشده نکرده‌اند. بلکه نگاهی عام و فراگیر به آیه داشته‌اند. برای نمونه می‌توان به کتاب مقاتل ابن سلیمان جلد اول صفحه‌ی ۲۱۵ یا تفسیر ابوالفتوح جرجانی جلد دوم صفحه‌ی ۲۲۷ مراجعه نمود.

مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) بدون توجه به مصادیق ذکرشده برای آیه‌ی فوق می‌فرمایند:

سفاهت معنای عامی دارد. سفاهت دارای مراتب مختلفی است. مثل سفاهتی که موجب ممنوعیت از تصرف می‌شود. یا سفاهت کودکان قبل از رسیدن به مرحله‌ی رشد، سفاهت زن هوسران، شارب الخمر و مرتبه‌ی دیگرش مطلق کسانی هستند که مورد اعتماد نباشند.[۶۵]

آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در کتاب امثل؛ معنای سفیه را عام دانسته است. از این رو شراب‌خوار را یکی از اقسام سفیه می‌داند.[۶۶]

۷_۳٫    تنبیه

شایان‌ذکر است که روایت “شاوِروهُنَّ وَ خَالِفُوهُنَّ ” که در زمره‌ی مستنداتی است که از مشورت با زنان نهی می‌کند، به عمر ابن خطاب ختم می‌شود.

نگارنده‌ی مقاله‌ی “نقد روایات مشورت با زنان در تفاسیر روایی ” دراین‌باره می‌گوید:

“با بررسی اسناد و متن این روایات مشاهده می‌گردد که این روایات از طریق صحابه و تابعان که سابقه نزدیکی با عصر جاهلی داشته‌اند، نشر یافته و برخی برای قوت استدلال خود آن‌ها را وارونه و به پیامبر منسوب نموده‌اند. برخی از این روایات نیز ضرب‌المثل بوده که انعکاس آن در کتاب‌های امثال، نشان‌دهنده‌ی کثرت نقل و استناد به آن دو قرون پیشین است. پیروی مفسران متقدم از این روایات، تفاسیر مأثور را به بیراهه‌ی روایاتِ برساخته کشانیده و بسیاری از ایشان را در فهم مدلول آیات دچار انحراف نموده است.”[۶۷]

۸٫      فصل هفتم: صفات یک مشاور خوب

حال که بحث به اینجا رسید و نتیجه گرفته شد که در استحباب مشورت فرقی میان زن و مرد نیست؛ لازم است صفات یک مشاور خوب را بررسی شود. دراین‌بین شبهاتی وجود دارد که پاسخ آن را بیان خواهد شد.

۸_۱٫    عاقل باشد.

یکی از ویژگی مشاور که در روایات متعددی به آن اشاره‌شده است؛ عاقل بودن مشاور است. در این زمینه روایات متعددی وجود دارد که به پاره‌ای از آن‌ها اشاره خواهد شد

نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند:

اِذا أَشارَ عَلَیکَ العَاقِلُ النَّاصِحُ فَاقبِل وَ إیّاکَ والخِلافَ عَلیهِم، فَإنَّ فیِهِ الهَلاکَ.[۶۸]

رسول اکرم (ص) فرمودند: چون انسان عاقل و خیرخواه نظرش را به تو گفت، آن را بپذیر و از مخالفت با این‌گونه افراد بپرهیز، زیرا هلاکت در آن است.

۲-۱: نبی گرامی اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وآلِهِ وَسَلَّمَ):

إستَرشِدُوا العَاقِلَ تَرشَدُوا، وَلَا تَعصُوهُ فَتَندَمُوا[۶۹].

پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمودند: از انسان عاقل و دانا، خیر و صلاح را طلب کنید تا به آن دست‌یابید و هرگز خلاف نصیحت او عمل نکنید که به پشیمانی منجر می‌گردد.

۳-۱: امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

مَن شَاوَرَ ذَوِی الأَلبَابِ دَلّ َعَلَی الرَّشادِ.[۷۰].

حضرت علی (ع) فرمودند: آن‌کس که با انسان‌های عاقل و با تدبیر مشورت کند.

۴-۱: و باز امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

مَن شَاوَرَ ذَوِی النَّهیِ وَالأَلبابِ فَازَ بِالنَّجحِ وَالصَّوابِ.[۷۱].

۵-۱: حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: کسی که با افراد عاقل و اندیشمند مشورت کند به راه صحیح و رستگاری دست می‌یابد.

و امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

مَن استَشَارَ العَاقِلَ مَلِکَ.[۷۲]

و باز امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

الحَزمُ النَّظَرُ فِی العَواقِبِ وَ مُشَاوَرَهُ ذَوِی العُقُولِ.[۷۳].

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: هوشیاری همان بررسی عواقب امور و مشورت با عقلا است.

۷-۱: امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

اِستَشِرِ العَاقِلَ مِنَ الرِّجَالِ الوَرعِ، فَإِنَّهُ لَا یَأمُرُ اِلاَّ بِخَیرٍ، وَ اِیَّاکَ وَالخِلافَ، فَانَّ مُخَالَفَهَ الوَرعِ العَاقِلِ مُفسِدَهٌ فِی الدِّینِ وَالدُّنیا.[۷۴]

پیامبر گرامی اسلام (صَلَّی اللهُ علیه وآلِه) فرمودند: از انسان عاقل و دانا، خیر و صلاح را طلب کنید تا به آن دست‌یابید و هرگز خلاف نصیحت او عمل نکنید که پشیمان می‌شوید.

۸-۱: قَالَ الصَادِقُ علیه‌السلام:

قَالَ رَسُولُ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ): مُشَاوَرَهُ العَاقِلِ النَّاصِحِ رُشدٌ وَ یُمنٌ وَ تَوفِیقٌ مِنَ اللهِ، فَاِذا اَشَارَ عَلَیکَ النَّاصِحُ العَاقِلُ فَإِیَّاکَ وَالخِلافَ، فَإنَّ فِی ذَلکَ العَطَبَ.[۷۵].

امام صادق علیه‌السلام از جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم (ص) روایت می‌کند که فرمودند: مشورت با افراد عاقل و ناصح، رشد و یمن و توفیق از خداست، پس اگر فرد ناصح و عاقل نظر خود را برای تو بازگو کرد از مخالفت با او بپرهیز که آسیب می‌بینی.

۹-۱: و امام علی علیه‌السلام:

مَن استَشَارَ ذَوِی النَّهیِ وَالأَلبَابِ فَازَ بِالحَزمِ وَالسَّدادِ.[۷۶]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: آن کس که با انسان‌های عاقل و دانا مشورت کند، به راه صحیح و استوار دست‌یافته است

۸_۲٫    صالح باشد.

۲-۱: عَن النَّبیِّ (صلّی اللهُ علیه و آله):

شَاوِرُوا العُلَمَاءَ الصَّالِحینَ فَإِذَا عَزمتُم عَلَی امضَاءِ ذَلِکَ فَتَوکَّلُوا عَلَی اللهِ.[۷۷].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمودند: با علمای درست‌کار مشورت کنید، هنگامی‌که تصمیم گرفتید به آن (مشورت) عمل کنید، بر خدا توکّل نمایید.

۲-۲: باز نبی گرامی اسلام فرمودند:

وَ آخِ مِنَ الاِخوانِ اَهلَ التُّقی، وَاجعَل مَشوِرَتَکَ مَن یَخَافُ اللهَ تَعالَی.[۷۸]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند: با اهل تقوی و پرهیزکاری، پیمان دوستی و برادری ببند و تنها با آن کس مشورت کن که انسان مؤمن و خداترس باشد.

۳-۲: نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:

شَاوِرِالمُتَّقیِنَ الّذِینَ یُؤثِرُونَ الآخِرَهَ عَلَی الدُّنیا وَ یُؤثِرُونَ عَلَی اَنفُسِهِم فِی اُمورِکُم.[۷۹]

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: با پرهیزکارانی که آخرت را بر دنیا ترجیح می‌دهند و در کارهایشان دیگران را بر خود مقدّم می‌دارند مشورت کنید.

۸_۳٫    بخیل نباشد.

عَن عَلیٍّ علیه‌السلام فِی عَهدِهِ لمَالِکٍ:

وَلَا تَدخُلَنَّ فِی مَشوِرَتِکَ بَخیِلاً یَعدِلُ بِکَ عَنِ الفَضلِ وَ یَعِدُکَ الفَقرَ، وَلَا جَبّاناً یُضعِفُکَ عَنِ الأُمورِ وَلَا حَریصاً یُزیِّنُ لَکَ الشَّرهَ بِالجَورِ، فَإنَّ البُخلَ وَالجُبنَ وَالحِرصَ غَرائِزُ شَتّی یَجمَعُها سَوءُ الظَّنِّ بِاللهِ.[۸۰]

حضرت علی (علیه السلام) در وصیّت خود به مالک اشتر فرمودند: ای مالک! هیچ گاه با بخیل مشورت مکن که تو را از خیر و نیکی دور می‌سازد و فقر را به تو نوید می‌دهد و با ترسو و بزدل مشورت مکن که تو را نسبت به انجام کارها سست می‌نماید و با کسی که حریص است مشورت مکن که تو را به ستم پیشگی هدایت می‌کند زیرا بخل، بزدلی و حرص غریزهای متعددی هستند که تمامی آن ها در سوء ظنّ به خدای متعال جمع می‌شوند.

۸_۴٫    مستبد و خودرأی نباشد.

امام علی علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

لَیسَ لِمُعجِبٍ رَأیٌ.[۸۱]

برای خود پسندی، حق رای و مشاوره وجود ندارد.

باز امام علیّ علیه‌السلام فرمودند:

مَن اعجَبَتهُ آرَائُهُ غَلَبَتهُ اَعدائُه.[۸۲]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: آن‌کس که به نظر خود مستبد باشد (و مشورت نکند) غلبه دشمنان بر او آسان شود.

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

لَا تَستَبِدَّ بِرَأیِکَ، فَمَنِ استَبَدَّ بِرأیِهِ هَلَکَ.[۸۳]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: در رأی خودت استبداد به خرج نده، کسی که به رأی خود مغرور شود در چنگال ناتوانی‌ها گرفتار می‌شود.

۸_۵٫    دروغ‌گو نباشد.

امام علی علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

لَا تَستَشِرِ الکَذّابَ، فَإِنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ عَلَیکَ البَعیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیکَ القَرِیبَ (۸۶).[۸۴]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: با دروغ‌گو مشورت مکن زیرا او همانند سراب است، دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور جلوه می‌دهد.

۸_۶٫    کارآزموده و باتجربه باشد.

امام علی علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

اَفضَلُ مَن شَاوَرتَ ذُوالتَّجَارُبِ، وَ شَرُّ مَن قَارَنتَ ذُوالمَعایِبِ.[۸۵]

بهترین اشخاصی که با آنان مشورت می‌کنی، افراد باتجربه هستند. بدترین افرادی که با آنان رفت آمد می‌کنی، افراد فاقد صلاحیت اخلاقی هستند.

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

رَأیُ الشَّیخِ اَحَبُّ اِلَیَّ مِن حیِلَهِ الشَّبَابِ.[۸۶]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: رأی و نظر پیرمردان برای من دوست‌داشتنی‌تر از چاره‌سازی جوانان است.

امام علی علیه‌السلام دراین‌باره می‌فرمایند:

رَأیُ الشَّیخِ اَحَبُّ اِلَیَّ مِن جَلدِ الغُلامِ.[۸۷]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: عقیده و نظر پیرمردان برای من بهتر از صلابت و پایداری جوانان است.

۸_۷٫    بی خرد و جاهل نباشد.

امام علی علیه‌السلام دراین‌باره فرمودند:

لَا تُشَاوِرَنَّ فِی اَمرِکَ مَن یَجهَلُ.[۸۸]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: هرگز با کسی که در کار تو جاهل است مشورت مکن.

و باز ایشان می‌فرمایند:

جَهلُ المُشیرِ هَلَاکُ المُستَشیرِ.[۸۹]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: شخص نادانی که پیشنهاد مشورت می‌دهد موجب هلاکت مشورت کننده می‌شود.

باز امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

مُشَاوَرَهُ الجَاهِلِ المُشفِقِ خَطَرٌ.[۹۰]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: مشورت با دوست مهربان، امّا نادان، خود را به خطر افکندن است.

۸_۸٫    خیانت در مشورت نکند.

پیامبر گرامی اسلام دراین‌باره می‌فرمایند:

مَن استَشَارَهُ أَخُوهُ فَاشَارَ عَلَیهِ بِغَیرِ رُشدِهِ فَقَد خَانَهُ.[۹۱]

نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم فرمودند: آن کس که در مشورت برادر مسلمان خود غیر از صلاح و خیر او نظر دهد، به او خیانت کرده است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

مَنِ استَشَارَ اَخَاهُ فَأَشَارَ عَلَیهِ بِأمرٍ وَ هُوَ یَرَی الرُّشدَ غَیرَ ذَلکَ فَقَد خَانَهُ.

امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمودند: آن‌کس که مورد مشورت برادر خود واقع شود و رأی و نظری را به او بگوید درحالی‌که هدایت و رشد را در غیر آن می‌داند هرآینه به او خیانت کرده است.

۸_۹٫    لجوج نباشد.

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

اللَّجُوجُ لَا رَأیَ لَهُ.[۹۲]

حضرت علی (ع) فرمودند: رأی انسان لجوج صحیح نمی‌باشد.

۸_۱۰٫    خدا ترس باشد.

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

شَاوِر فِی حَدِیثِکَ الَّذیِنَ یَخَافُونَ اللهَ.[۹۳]

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: در کارهای خود با کسانی که از خدا می‌ترسند مشورت کنید.

۸_۱۰_۱_۱٫              سؤال

در قسمت‌های یادشده به صفات مشاور موردپسند اسلام اشاره شد. اولین صفتی که به آن شاره کردیم، صفت عقل بود. در اینجا سؤالی به ذهن می‌آید که اگر مشورت با زنان فرقی با مشورت با مردان ندارد، چرا روایات متعددی وجود دارد که می‌فرماید: زنان عاقل نیستند. اگر مشورت با زنان همچون مشورت با مردان تساوی در حکم دارد، معنای این روایات چیست؟

در این زمینه می‌توان به این روایت اشاره نمود.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام دراین‌باره در خطبه‌ی ۸۰ نهج‌البلاغه می فرمایند:

مَعَاشِرَ النَّاسِ اِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْاِیمَانِ. نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ. نَوَاقِصُ الْعُقُول. واَمَّا نُقْصَانُ اِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ فِی اَیَّامِ حَیْضِهِنَّ.وَاَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَهُ امْرَاَتَیْنِ کَشَهَادَهِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ. وَاَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَی الْاَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ. فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَی حَذَرٍ. وَلَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّی لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَرِ.[۹۴]

‌ای مردم همانا زنان در مقایسه با مردان، در ایمان و بهره‌وری از اموال و عقل متفاوت‌اند، اما تفاوت ایمان بانوان، برکنار بودن از نماز و روزه در ایّام «عادت حیض» آنان است و اما تفاوت عقلشان با مردان بدان جهت که شهادت دو زن بر شهادت یک مرد است، و علّت تفاوت در بهره‌وری از اموال آن‌که ارث بانوان نصف ارث مردان است. پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید. در خواسته‌های نیکو، همواره فرمان‌بردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند.

۸_۱۰_۱_۲٫              جواب دانشمندان

آیت‌الله علیدوست دراین‌باره می‌فرمایند:

مبحث ما در مورد روایاتی بود که دلالت می­کرد بر نفی شایستگی زنان به خاطر برخورداری از برخی از صفات. یعنی خانم‌ها یک صفاتی دارند که به خاطر وجود این صفات (حداقل در غالب آن‌ها) مانع می‌شود متصدی پست‌های مهم شوند یعنی تکویناً نمی‌توانند و شارع هم اجازه نداده است شرعاً. قبلا این روایات را مفصل نقل کرده‌ایم و حال می‌خواهیم این روایات را نقد و بررسی کنیم.

در این بخش باید جلد ۲۰ وسائل (ابواب مقدمات نکاح باب چهار) و نهج‌البلاغه در کنارتان باشد. روایات نقص عقل زنان در این گروه است و این روایات خیلی مشهور است. در این روایاتی که ما قبلاً نقل کردیم (صفحه‌ی ۱۹۱ و ۱۹۲) برخی از آن روایات اگر فرض می‌کردیم روایت بود و امام فرموده بودند نه ابن عباس و فرض می‌کردیم سند خوبی دارد به خاطر محتوای مخالف قرآنش باید کنار گذاشته شود مانند روایت تحفه الاخوان راجع به اخراج حوا، این روایت را امام از ابن عباس نقل می‌کنند ولی گذشته از این نمی‌تواند درست باشد چون محتوای آن با قرآن مخالف است و نوبت به بررسی سندی نمی‌رسد. روایات عرضه و طرح برای روایات ضعیف نیست (روایات ضعیف که زمین‌خورده است و نیاز به این روایات ندارد).

۹٫      فصل هشتم: تحلیل روایات

روایت اول از احادیثی که بیان شد، روایتی بود که پیامبر به‌گونه‌ای اشاره‌کرده‌اند که زنان ناقص‌العقل هستند: این روایت را اگرچه محمدون ثلاث (جناب صدوق، جناب کلینی و شیخ طوسی) نقل کرده‌اند، اما به این شکل که جناب صدوق روایتش مرسله است (عمن ذکره) و ما از کسانی نیستیم که قائل باشیم مرسلات کلینی معتبر است. جناب شیخ طوسی از کلینی نقل می‌کند. جناب صدوق هم که نقل می‌کند به همین شکل است (سند مرسله است). پس روایت اول سند ندارد که دلالت کند زنان ضعیفات الدین، ناقصات العقل هستند.

روایت دوم: قَالَ الصَدُوقُ قَالَ مَرَّ رَسُولُ اللهِ (صلی اللهُ علیه وآله وسلّم). این روایت هم مرسله است. البته برخی می‌گویند مرسلات جناب صدوق خوب است. برخی هم گفته‌اند اگر صدوق بگوید روی عن رسول الله، روی عن الصادق این مرسلات خوب نیست؛ ولی اگر نسبت قطعی داد مثل اینجا کافی است. ولی ما معتقدیم که مرسلات صدوق نیاز به بررسی دارد و باید از جایی تأیید شود و فرقی نمی‌کند که به‌صورت قطعی نسبت داده باشد یا نه. پس روایت دوم (مطابق برگه‌ی ما) هم سند ندارد.

روایت سوم: اَلمَرأَهُ شَرٌ کَلُّهَا وَ شَرٌّ مَا فیِهَا اِنَّهُ لَابُدَّ مِنهَا. این روایت نیز که در نهج البلاغه حکمت ۲۳۰ آمده است سند ندارد.

روایت چهارم: حدیث مشهور نهج‌البلاغه است. چون در نهج‌البلاغه است کشیده شده است به میان اجتماع. این روایات تا زمانی که در وسائل است بین علما است ولی وقتی در نهج‌البلاغه می‌آید پخش می‌شود بین مردم که حضرت بعد از جنگ جمل که از جنگ جمل فارغ شدند فرمودند: مَعَاشِرَ النَاسِ اِنَّ النِسَاءَ نَواقِصُ الاِیمانِ، نَواقِصُ الحُظُوظِ، نَواقِصُ العُقوُلِ زنان نقص ایمان، نقص بهره و نقص عقل دارند که بعد گفته شد نقص ایمانشان به خاطر عادت شدنشان است نقص حظوظشان نصف بودن بهره هایشان در ارث است و نقص عقلشان هم که همین است که شهادتشان نصف مرد پذیرفته می‌شود. بعد هم دارد فاتقوا شرار النساء و کونوا من خیارهن علی حذر و لا تطیعوهن فی المعروف حتی لا یطمعن فی المنکر.

این روایات بیشتر در اهل تسنن معروف است. اگر در کتاب‌های ما با سندهای شکسته و مرسل آمده است در کتاب‌های آن‌ها در صحیح بخاری، صحیح مسلم آمده است؛ و آن‌ها یک اصطلاحی دارند که اگر روایتی در این دو کتاب آمده باشد به آن صحیح می‌گویند. گذشته‌هایشان هم که می‌گفتند قرآن اگر غیرقابل نقد و بررسی است این دو کتاب مخصوصاً صحیح بخاری هم غیرقابل نقد و بررسی است. اخیراً برخی از روشنفکرانشان گفته‌اند غیر از قرآن هیچ کتاب دیگری غیر از قرآن مصون از نقد نیست ولی گذشته‌هایشان این را نمی‌گفتند. روایت در آن جاها خیلی سنگین است یعنی این روایت موافق اهل تسنن است. به‌هرحال متفکر آن‌ها عمر بن خطاب است و عمر بن خطاب در این‌که زن بخشی از انسان باشد تأمل دارد. رفتارهای او با زن را ببینید. بارها به پیامبر اعتراض می‌کرد. آیا این روایات از آن گفتمان، از آن فرهنگ برنخواسته است؟ ولی از این مطالب که بگذریم، راجع به نهج البلاغه هم باید بگوییم این روایت در خطبه ی ۷۹ (و برخی از چاپ ها خطبه ی ۸۰) است. این حدیث در نهج البلاغه سند ندارد. مؤلف مصادر نهج‌البلاغه و اسانیدها سه منبع برای این خطبه نقل کرده است. یکی تذکره الخواص سبط ابن جوزی که ایشان مربوط به ۸۰۰ سال قبل (قرن ششم، هفتم) است، قوت القلوب ابوطالب مکی و فروع کافی کلینی. هیچ‌کدام از این‌ها سندی که بشود به آن اعتماد کرد بیان نکرده‌اند. پس این روایت می‌شود بدون سند.

این روایت نواقص العقول از امیرالمؤمنین بعد از جنگ نهروان هم آمده است که یک یهودی می‌آید، حضرت در مسجد کوفه نشسته بودند، سؤالاتی می‌کند آن یهودی و با این­که بعد از جنگ نهروان بوده است حضرت اشاره به جنگ جمل می‌کنند و حوادثی که عایشه رقم می‌زند. در آن­جا این تعبیر را دارند: «و تحکیم النساء النواقص العقول و الحظوظ» این روایت را من هم در اختصاص شیخ مفید دیدم و هم در خصال شیخ صدوق. جالب است بدانید که نه در خصال سند معتبری دارد و نه در اختصاص شیخ مفید. تحقیقی کرده‌اند برخی از معاصرین که در پاورقی آدرس داده‌ام. نتیجه می‌گیریم که این روایت هم مثل قبلی‌ها سند ندارد. فقط یک‌چیزی ممکن است کسی بگوید و آن این‌که شهرت را چه می‌کنید؟ پاسخ این است که این‌ها اطمینان نمی‌آورد. اگر این روایت بین علما شهرت داشت، در نهج‌البلاغه و صحیفه و کتاب‌های دم‌دستی نبود، مسأله سیاسی اجتماعی نشده بود راحت‌تر می‌شد آن را پذیرفت تا مسأله ای که در نهج‌البلاغه آمده است و سر زبان‌ها افتاده است، این‌طور شهرت‌ها که همه از هم می‌گیرند نمی‌توان جابر باشد.

به بیانی دیگر این روایات در مسیر قبول صدور مشکل دیگری دارد که برمی گردد به دلالتش. بحث در اینجا، سند هست و این بحث صدور را زیر سؤال می‌برد. اگر پیامبر عظیم‌الشأن، اگر امیرالمؤمنین فرموده بودند زنان ناقص العقول هستند و چیز دیگری نگفته بودند می‌رفتیم دنبال سند، اگر سند داشت و قبول می‌کردیم خبر واحد ثقه همه‌جا حجت است ولو یک بحث معرفتی کند یا چون بالاخره به‌حکم شرعی می‌رسد می‌پذیرفتیم و اگر سند نداشت نمی‌پذیرفتیم. ولی روایات تعلیل دارد. روایاتی که در آن‌ها تعلیل می‌آید درواقع آن روایت ارتباطش با معصوم قطع می‌شود و ما باید روی تعلیل تحلیل کنیم؛ و لذا اگر تعلیلی مشکل قطعی داشت اصل روایت زیر سؤال می‌رود، تعلیل همیشه ارتباط کلام را با امام قطع می‌کند و کلام را یک‌کلامی می‌کند که باید بررسی شود چون نمی‌شود گفت تعلیل تعبدی است (امام تعلیل کرده‌اند ولی نخواسته‌اند که تو بفهمی) این خلاف اصل است، اصل در تعلیل غیرقابل فهم بودن نیست، اصل در تعلیل خلاف موازین بودن نیست؛ و اصلاً نباید خلاف موازین باشد چون تعلیل به امر تعبدی یا غیرقابل فهم یا برخلاف موازین خلاف اصل بلکه غیرقابل‌قبول است. پس روایاتی که با تعلیل می‌آید تعلیلش باید قابل‌فهم باشد. حال می‌خواهیم این بحث را در اینجا پیاده کنیم: حضرت می‌فرمایند زنان ضعیفات الدین هستند چون در ماه چند روز عادت می‌شوند و نباید نماز بخوانند و روزه بگیرند. این را چطور قبول کنیم؟ باید عرضه بشود بر قرآن. چه ارتباطی است بین نماز نخواندن یک خانمی، چند روز در ماه آن نیز به حکم شرعی که اگر نماز بخواند کار حرامی انجام داده است و قطع روزه به حکم شرعی با ضعف دین، ضعف ایمان؟ اگر ضعف ایمان به معنای این باشد که عملش کمتر است بله درست است ولی آیا این را می‌گویند ناقص الایمان، ضعیفات الدین؟ این قابل پذیرش نیست، اگر فرموده بودند زنان اعمالشان کمتر از مردان است درست بود ولی این نقص ایمان و ضعف در دین نیست. نمی‌شود گفت تعبداً باید پذیرفت چون در تعلیل تعبد نداریم، علاوه بر این‌که در تعبد گاهی انسان وجهش را نمی‌فهمد نه این‌که بفهمد که غلط است، این از مصادیق روایاتی است باید به دیوار زده شود. این بحث در نقص عقل هم پیش می‌آید که بعداً عرض می‌کنم.[۹۵]

این قسمتی از کلمات آقای علیدوست بود؛ بنابراین باید گفت: مقصود از این روایات ظاهرشان نیست. بلکه امر دیگری است. فقهای دیگر هم به‌ظاهر این روایات عمل‌نکرده‌اند.

به‌عنوان‌مثال شهید محمد صدر در کتاب ماوراء فقه در مورد معنای روایت نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

و النُقطَهُ الرَئیسَیهُ التی یَنبَغِی أَن تُعرَضَ لِفَهمِ هِذِهِ الَفقرَهِ هِیَ أَنَّ التَفسیرَ‌الذِی أَعطَاهُ الإمامُ عَلَیهِ السَلَامُ لِلنُقصَانِ هَل هُوَ الَمَقصُودُ الوَحیِدُ مِنهُ، کَمَا قَد یُتَبادَرُ مِنَ العِبَارهِ ابتداءً. أَو أَنَّ المَقصُودَ بِهِ أَعمَقُ مِن ذَلکَ. إِذ یِمکِنُ تَقدیِمُ أَحَدِ فَهمَینِ رَئیِسَیینِ لِلنصِّ:

الفهمِ الأولِ: هُوَ المُتَبادِرُ الرَئیسیُّ وَ هُوَ أَن یَکُونَ التَفسیَرُ هُوَ عَینَ المُفَسِرَ وَ هُوَ النَقصُ. فَلَا یُرادُ مِنَ نُقصانِ الإیمانِ إلّا القُعودَ عَنِ الصَلاهِ وَ لَا یُرادُ مِن نُقصانِ الحُظُوظِ إِلّا اِستِحقاقَ نِصفِ المِیراثِ وَ لَا یُرادُ بِنُقصانِ العُقُولِ إلّا شَهَادهُ الاِثنَینِ مُقابِلِ الرَجُلِ الوَاحِدِ.

الفَهمُ الثَانُی: إِنَّ الإِمامَ عَلیهِ السَلَامُ جَعَلَ هِذِهِ التَفَاسِیرَ کَظَوَاهِرَ وَ کَوَاشِفَ عَن تِلکَ الأَشکَالِ مِنَ النَقصِ. فَالقُعُودُ عَنِ الصَلَاهِ عَلَامَهٌ وَ کَاشِفٌ عَن نُقصَانِ الإِیمَانِ وَ هَکَذا. وَ ذَلکَ لِأَجلِ شِکلٍ مِنَ أَشکَالِ التَقریِبِ الذِهنیِّ أو البُرهَانِ عَلَى صِحَهِ قَولِهِ عَلَیهِ السَلَامُ.

وَ هَذَا هُوَ الفَهمُ الأَرجَحُ بِطَبِیعَهِ الحَالِ. إِذ لَا یُحتَمَلُ مِنَ النَاحِیتَینِ اللُغَویَّهِ وَ العُرفِیَّهِ أَن یَکُونَ المُرادُ بِالنَقصِ هُوَ هَذَا التَفسیِرَ بِعَینِهِ بِدُونِ أَیَهِ زِیادهٍ، بِحَیثُ لَا یُرادُ بِنُقصَانِ الإِیمانِ أَیُّ شَی‌ءٍ سِوَى القُعُودِ عَنِ الصَلَاهِ لِوُضُوحِ أَنَّ نُقصَانَ الإِیمانِ یَعنِی شَیئاً آخَرَ أَوسَعَ مِن ذَلکَ وَ أَعمَقَ بِحَیثُ یَکُونُ القُعُودُ عَنِ الصَلاهِ أثراً مِن آثَارِهِ وَ کَاشِفاً عَن کَواشِفِهِ کَشفَ المَعلُولِ عَن عِلَتِهِ.

وَ هَذَا هُوَ مَقصُودُنَا فِی المَرحَلَهِ السَابِعَهِ وَ الأَخیِرهِ التِی نَتَحَدَّثُ عَنهَا، وَ هُو أَن خِلقَهَ المَرأَهِ لَیسَت کَخِلقَهِ الرَجُلِ بَل هِیَ تَختَلِفُ عَنهُ بِمقدَارِ مَا لَا یَعلَمُهُ إلّا الخَالِقُ وَ الرَاسِخُونَ فِی العِلمِ. وَ قَد عَبَّرَ عَنهُ الإِمامُ عَلَیهِ السَلَامُ بِأَنَّ المَرأَهَ أَنقَصُ مِنَ الرَجُلِ فِی العَقلِ وَ الإِیمانِ وَ الحُظُوظِ.

فَإِذَا کَانَتِ الرَوحُ هِیَ بَیتَ العَقلِ وَ النَفسُ هِیَ بیتَ العَوَاطِفِ. اِستَطَعنَا أَن نَقُولَ إِنَّ نُوعَ المَرأَهِ- وَ لَیسَ جَمیع الأَفرادِ عَلَى الإِطلاقِ- أَقَلَّ رَوحیّاً مِن نُوعِ الرَجُلِ- بِنَفسِ المَعنَى- وَ أَعلَى نَفسیّاً أی أَقوَى عَاطِفیاً.

وَ إِذَا فَهِمنَا أَنَّ مَعنَى قُوَهِ العَاطِفَهِ هُوَ زِیادَهُ الاِهتِمامِ بِالدُنیا وَ مَالِهَا وَ جَمَالِها وَ حَملُ هُمُومِ عَوارِضِهَا وَ بَلائِهَا، إذَن نَجِدُ مِنَ المَنطِقیِّ أَنَّهُ یَجِبُ أَن‌ تَکُونَ المَرأَهُ أَقلَّ إیماناً مِنَ الرَجُلِ، لِوُضُوحِ أَنَّهُ کُلَمَا ازدادَ اهتمامُ الفَردِ بِالدُنیا کَانَ ذَلکَ عَلامهً عَلَى نُقصانِ إیمَانِهِ، حَتَّى مَا إِذا کَانَتِ الدُنیا أَقصَى هَمِّهِ وَ مَبلَغَ عِلمِهِ، کَانَ لَا إِیمانَ لَهُ تَقریِباً أو تحقیقاَ وَ هَذا أَمرٌ لَا یَختَلِفُ فیِهِ الجِنسَانِ.

وَ مِنَ الوَاضِحِ الوِجدانیِّ تَزایُدُ اهتمامِ المَرأَهِ بِالدنیا وَ هُمُومِهَا وَ زَخَارِفِها، وَ لَئِن کَانَ مِنَ الرِجَالِ عَدَدٌ مُهمٌ مَن یَقدَمُ الفَوائِدَ العِلمیَّهَ وَ العَقلِیّهَ وَ الرَوحِیَّه وَ نَحوَهَا عَلَى طَلَبِ الدُنیَا فَإِنَّهُ لَا یُوجَدُ فِی النِسَاءِ إلَّا القلیلُ القلیلُ مِن هِذِهِ النَمَاذِجِ. وَ لَیسَ فیِهِنّ مَن بَلَغَت دَرَجَهً عَالِیَهً فِی حِقلٍ مُعَیَّنٍ کالفیزیاء أو الاجتهادِ الدینیِّ أو الزُهدِ أَو غَیرِها، إلَّا النادرَ جِداً فِی حینَ بَلغ مِنَ الرِجالِ مَبَالِغَ عَالیهٍ عَدَدٌ کَثیِرٌ. وَ هَذَا أَحَدُ التَفَاسِیرِ لِنُقصَاِنِ الحُظوظِ لِلنِساءِ لِأَنَّ مَا یَنَالُهُنَّ مِنَ الخَیرِ لَا یَکُونُ إِلَّا بِتَضحیاتٍ لَیسَت النِسَاءُ مُستَعداتٍ لَهَا.[۹۶]

آقای صدر می‌فرمایند:

این روایت را می‌توان به دو صورت ترجمه کرد:

۱-به معنای ظاهری آیه توجه نمود و آن را حمل بر معنای ظاهری کرد و گفت: مقصود از نقصان در ایمان این است که زنان در ایام عادت نمی‌توانند نماز بخوانند. مقصود از کمبود حظّو بهره‌ی دنیایی، نقصانی است که زنان در میزان ارث نسبت به مردان دارند.

۲- آیه را دقیق ترجمه نمود و گفت: این اموری که امام علیه‌السلام به‌عنوان نقص مطرح می‌کنند؛ در حقیقت نقصان نیست. بلکه علامت نقصانی است که در باطن زن قرار دارد؛ زیرا روح خانه‌ی عقل است. این امور یادشده دلالت می‌کنند که روح عقلایی مردان قوی‌تر از زنان است؛ بنابراین عاطفه در زنان بیشتر نمودار است….

همان‌طور که از عبارات شهید صدر هویداست؛ ایشان این روایات را به معنای بی‌عقلی زنان ترجمه نمی‌کنند.

آیت‌الله منتظری دراین‌باره می‌فرمایند:

قَد مَرَّ بِالتَفصیلِ تَفَاوُتُ الرَجُلِ وَ المَرَأهِ فِی طِباعِهِمَا، وَ أَنّهَا إِنسَانهٌ یَغلِبُ عَلَیهَا الظِرَافَهُ وَ الإِحسَاسُ وَ العَوَاطِفُ، وَ عَلَى الرَجُلِ الغِلظَهُ وَ العَقلُ وَ التَفکِیرُ. وِ نِظامُ الوُجودِ یَحتاجُ اِلَى کَلیهِمَا. فَمَثَلُهُما کَمَثَلِ أَعضَاءِ الإِنسَانِ الوَاحدِ، حَیثُ إِنَّ لِکُلٍ مِنهَا وَظِیفَتَهَا فِی الحَیاهِ، وَ لَیسَ عَدَمُ قُدرَهِ إحداهَا عَلَى القِیامِ بِوَظائفِ الأُخرَى نَقصاً لَهَا.

فالعَینُ أَلطَفُ مِنَ الرِجلِ، وَ الرِجلُ أَخشَنُ. وَ لَیسَت اللَطَافَهُ نَقصاً لِلعَینِ، وَ لَا الخُشُونَهُ لِلرِجلِ. وَ هَذِهِ هِیَ الحِکمَهُ لِعَدمِ مُشَاوِرتِهنَّ وَ إطاعَتِهِنّ أیضا. فَاِنَّهُنَّ لِغَلَیانِ الإِحساسِ وَ سُرعَتِهِ فیِهنَّ لَا یُعتَمَدُ عَلَى رَأیِهنَّ. وَ لَو أُحسِنَ بِالاعتمادِ عَلَیهِنَّ وَ تَرتیِبِ الأَثَرِ عَلَى رَأیِهِنَّ غَلَبَ الطَمَعُ عَلَیهِنَّ وَ تَسَلَّطنَ عَلَى الرَجُلِ وَ عَقلِهِ، فَبَطَلَ التَدبِیرُ وَ الفِکرُ فِی عَوَاقِبِ الأُمُورِ وَ انهَدَمَ أَسَاسُ الأُسرَهِ وَ البَیئهِ.[۹۷]

آقای منتظری در توضیح این روایات می‌فرمایند:

در اینکه زن مانند مرد یک انسان است، شکی نیست. ولی زن انسانی است که ظرافت، احساس، عاطفه بر او غلبه کرده است. در مقابل حال غالبی مردان، عقل، تفکر، کمی لطافت است.

زن و مرد مانند اعضاء بدن هستند. چشک نسبت به پا لطافت و ظرافت منحصربه‌فرد خود را دارد. صرف اینکه یک عضو صلاحیت انجام وظایف عضو دیگر را ندارد، نقص محسوب نمی‌شود.

حکمت روایاتی که انسان را از مشورت با زنان نهی می‌کند، همین است؛ زیرا در زن­ها احساس غلبه دارد. برای همین اگر در تمامی امور به رأی زنان اعتناء شود، بر مردان مسلط می‌شوند. ازاین‌رو روحیه عقلانیت و تفکر از بین می‌رود.

ایشان هم این روایات را حمل بر بی‌عقلی زنان نمی‌کنند.

جناب آقای سید صادق حسینی دراین‌باره می‌فرمایند:

وَ هُنَاکَ رِوَایَاتٌ کَثیِرهٌ فِی أَوصَافِ النِسَاءِ، وَ کَونِهِنَّ مُنسَاقَاتٍ وَرَاءَ عَوَاطِفِهِنَّ وَ أَهوَائِهِنَّ مِثلُ قَولِهِ عَلَیهِ السَّلامُ: النِسَاءُ نَوَاقِصُ الإِیمَانِ، نَوَاقِصُ الحُظُوظِ، نَواقِصُ العُقُولِ وَ غَیرُ ذَلِکَ، وَ لَا یُستَفَادُ مِنهَا عَدَمُ جَوَازِ أَخذِ الحُکمِ الشَرعِیِّ مِنهُنَّ إِذَا أَصبَحنَ أَهلَ خِبرَهٍ فِى الفِقهِ، لِعَدَمِ التَلَازُمِ بَینَهُمَا لَا عَقلاً وَ لَا عُرفاً، وِ لُذَا کَانَ النَاسُ یَأخُذُونَ الأَحکامَ مِنَ الصَالِحاتِ مِنَ نِسَاءِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بِلَا إنکارٍ مِن وَاحِدٍ.[۹۸]

جناب آقای حسینی در این باره می‌فرمایند:

روایات متعددی وجود دارد که می‌گوید: زنان ناقص‌العقل هستند. معنای این روایات این نیست که درصورتی‌که زنی اهل خبره باشد، نمی‌شود از او مشورت خواست. برای همین مردم به زنان صالح نبی گرامی اسلام مراجعه می‌کردند و احکام را از ایشان فرا می‌گرفتند.

جمعی از پژوهشگران در مجله‌ی فقه اسلامی نگاشته‌اند:

لَیسَ مِنَ الصَحیحِ أَن نُسرِعَ إِلَى القَولِ بِأنَّ هَذَا النَصَّ یَتَضَمَّنُ حُکماً بِنُقصانِ عَقلِ المَرأَهِ بِالنِسبَهِ إِلَى الرَجُلِ؛ فَإِنَّ النَصَّ بِنَفسِهِ یَشهَدُ بِأَنَّ المَقصُودَ مِنَ العَقلِ شَی‌ءٌ آخَرُ غَیرُ مَا نَفهَمُهُ الیَومَ نَحنُ مِنَ «العَقلِ».

إِنَّ العَقلَ هُنا بِمَعنَى التَذکُّر وَ القُدرَهِ عَلَى التَدبیِرِ وَ الإِدارَهِ (العقلی العملی)، وَ هَذِهِ المَقدِرَهُ وَ الکِفَاءَهُ اِکتِسابیّهٌ تُحصَلُ نَتیِجهَ المُمَارَسَهِ وَ اکتِسَابِ الخِبرَهِ، وَ هُوَ أَمرٌ آخَرُ غَیرُ العَقلِ النَظریِّ المَوهُوبِ مِن عِندِ اللّٰهِ وَ الذِی یَتَفاضَلُ بِهِ النَاسُ بَعضُهم عَلَى بَعضٍ.

وَ لنُوَضِّح ذَلِکَ بِبَعضِ الأَمثِلَهِ:

إِنَّ الطَبیِبَ یَنتَبِهُ إلَى الأَخطارِ الصِحیَّهِ التی تُهَدِّدُ الإِنسانَ بِصُورَهٍ مُبَکّرَهٍ أَفضَلَ مِنَ الفَلَّاح، وَ الفَلَّاحُ یَنتَبِهُ إلَى الأَخطَارِ التِی تُهَدِّدُ الزَرعَ مِنَ الآفَاتِ النَباتِیَهِ وَ الأَمطَارِ وَ الرِیَاحِ وَ الثُلُوجِ أَکثَرُ مِنَ الطَبیبِ.

وَ التَاجِرُ یَنتَبِهُ إِلَى حَرَکَهِ الأَسعَارِ فِی السَوقِ، وَ یُمَیِّزُ مِنهَا الحَرَکَهَ الصَاعِدَهَ عَن النَازِلَهِ وَ عَن الحَالَهِ السُوقِیَّهِ المُتذَبذِبَهِ غَیرِ القَابِلَهِ لِلاِعتِمَادِ، وَ یُعرَفُ مَتَى یُشتَری البَضَاعَهُ وَ یَخزُنُها، وَ مَتَى یَبیِعُهَا وَ یَصرِفُهَا، وَ مِن أَینَ یُشتَرَی وَ أَینَ یَبیِعُ، وَ مَتَى یَشتَرَی وَ مَتَى یَبیِعَ، أَکثَرَ مِنَ الطَبیِبِ وَ الفَلَاحِ.

وَ هَذا عَقلٌ لَا یَملِکُهُ الطَبیِبُ وَ لَا الفَلاحُ، بَل یَکتَسِبُهُ التَاجِرُ فِی السُوقِ کَمَا یَکتَسِبُهُ الفَلَاحُ فِی المَزرَعَهِ وَ الطَبیِبُ فِی العِیَادَهِ؛ وَ ذَلکَ نَتیجِهُ اکتِسابِ الخِبرَهِ وَ التَجرِبَهِ وَ المُمَارَسَهِ الطَویلَهِ فِی المِضمَارِ الذِی یَعمَلُ فیِهِ، وَ هُوَ مَا یُسمَّى بِعَقلِ التَجرِبَهِ الذِی یَکُونُ فِی مُقابِلِ العَقلِ النَظریِّ المَوهُوبِ، یَقُولُ الإِمامُ علیٌّ عَلَیهِ السَلامُ: «العَقلُ عَقلَانِ: عَقلُ الطَبعِ وَ عَقلُ التَجرِبَهِ، وَ کِلَاهُما یُؤدِّی إلَى المَنفعَهِ.[۹۹]

۱۰٫          نتیجه گیری

اگر گفته شود، در روایاتی که بیان‌شده عقل از زنان سلب شده است، حرف صحیحی نیست؛ زیرا مقصود از عقل در این روایت، قدرت اداره امور است؛ که به‌واسطه‌ی تجربه حاصل می‌گردد؛ بنابراین مقصود از آن عقل نظری – که از جانب خدای تعالی به انسان عطا می‌شود- نیست. پس زن و مرد در اصل عقل نظری مساوی هستند.

بنابراین هر یک از زن و مرد خصوصیات منحصربه‌فرد خود را دارد. به‌عنوان‌مثال طبیب متوجه خطرهایی است که سلامت انسان را تهدید می‌کند.

کشاورز متوجه آفات و ضررهایی است که زراعت او را تهدید می‌کند و . . . این نوع عقل‌ها، عقل اکتسابی است که هر یک از طبیب و کشاورز بامهارت آن را کسب می‌کند. لذا زن و مرد در کسب آن تفاوتی ندارند.

الحَمدالله ربّ العالمین

 

 

 

 

۱۱٫          فهرست منابع

  • قرآن کریم
  • شریف رضی، محمد ابن حسین، نهج البلاغه، ۱ جلد، بنیاد نهج البلاغه تهران، ۱۳۸۶ ه‍ ش.
  • شوشتری، نورالله، احقاق الحق، ۳۴ جلد، مکتبه الاسلامیه، ۱۴۰۴ ه‍ ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ۲۰ جلد، نشر امام علی ابن ابی طالب علیه‌السلام، ۱۴۲۱ ه‍ ق.
  • مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، ۱۱۰ جلد، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶ ه‍ ش.
  • شیرازى، سید صادق حسینى، بیان الفقه فی شرح العروه الوثقى، ۴ جلد، دار الأنصار، قم – ایران، دوم، ۱۴۲۶ ه‍ ق.
  • موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ۲۰ جلد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی،۱۳۷۸ ه‍ ش.
  • حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، ۱ جلد، ناشر آل علی، ۱۳۸۲ ه‍ ش.
  • سهل، ابو محمد، تفسیر تستری، ۱ جلد، نشردار الکتب الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه‍ ش.
  • طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ۲۳ جلد، نشربنیاد علمی وفرهنگی علامه طباطبایی، ۱۳۶۷ ه‍ ش.
  • جریر ابن یزید، محمد، جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیرطبری)، ۳۰ جلد، نشر بیروت لبنان، ۱۴۱۲ ه‍ ق.
  • ابن بابویه، محمد ابن علی، الخصال، ۲ جلد، نشرکتابچی.
  • نجف‌آبادى، حسین على منتظرى، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الإسلامیه، ۴ جلد، نشر تفکر، قم – ایران، دوم، ۱۴۰۹ ه‍ ق.
  • خوانساری، جمال الدین محمد، شرح غرر الحکم، ۷ جلد، نشر موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ ه‍ ق
  • فرخیان، حمید، شهاب الاخبار، ۱ جلد، نشر دار الحدیث، ۱۳۸۳ ه‍ ش.
  • البحرانی، یحیی ابن الحسین، الشهاب فی الحکم و الآداب، ۱ جلد، مجمع البحوث الاسلامیه، ۱۴۳۰ ه‍ ق.
  • بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ۱ جلد، نشر دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۲ ه‍ ق.
  • آمدی، ابوالفتح، غررالحکم، ۱ جلد، عربی، انتشارات دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۲۹ ه‍ ق.
  • الخراسانی، شیخ محمد کاظم، کفایه الاصول، ۳ جلد، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۸۴ ه‍ ش.
  • صدر، شهید، سید محمد، ما وراء الفقه، ۱۰ جلد، دار الأضواء للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت – لبنان، اول، ۱۴۲۰ ه‍ ق
  • جمعى از مؤلفان، مجله فقه أهل البیت علیهم السلام (بالعربیه)، ۵۲ جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم – ایران، اول، ه‍ ق.
  • نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ۳۰ جلد، نشرآل البیت، ۱۴۰۸ ه‍ ق.
  • مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامس وابسته به وزارت علوم، نقد روایات مشورت با زنان در تفاسیر روایی، ۱۳۹۸ ه‍ ش.
  • طبرسی، ابی نصر الحسن ابن الفضل، مکارم الاخلاق، ۱ جلد، ناشر حبیب تهران، ۱۴۲۰ ه‍ ق.
  • عیناثی، محمد ابن حمد، مواعظ العددیه، ۳ جلد، ناشر طلیعه النور قم، ۱۳۸۴ ه‍ ش.
  • موسسه دائره المعارف اسلامی، موسوعه الفقه، ۴۲ جلد، نشر موسسه دایره المعارف فقه اسلامی، ۱۳۹۴ ه‍ ش.
  • عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه، ۲۰ جلد، نشر موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۴ ه‍ ق.
  • درس خارج استاد معتمدی ۴/۳/۱۴۰۰٫
  • a-alidoost.ir/persian/lessons/23558.
  • FA.AL-SHIA.ORG.

[۱]ترجمه تفسیر المیزان، سید محمدباقر موسوی همدانی، ج ۱۸، ۹۲٫

[۲]قاموس القرآن، ج ۴، ص ۸۸٫

[۳]ترجمه تفسیر المیزان، سید محمدباقر موسوی همدانی، ج ۱۸، ۹۲٫

[۴] – آل‌عمران، ۱۵۹٫

[۵] – درس خارج استاد معتمدی، ۴/۳/۱۴۰۰

[۶] – شوری، ۳۸٫

[۷] – شوری، ۳۶٫

[۸]کفایه الاصول، ج ۲، ص ۱۵۵٫

[۹] – زمر، ۱۸٫

[۱۰] – WWW.FA.AL-SHIA.ORG

[۱۱]الشهاب فی‌اَلحِکمِ و الآداب، ص ۵۶.

[۱۲]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۱۳]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۱۴]نهج‌البلاغه، کلمه ١٠٩.

[۱۵]تحف‌العقول، ص ٣٠٢.

[۱۶]غررالحکم، ص ١٨٣

[۱۷]مواعظ العددیه، ص ١۵.

[۱۸]نهج‌البلاغه، کلمه ١۵٢.

[۱۹]غررالحکم، ص ١٨۴.

[۲۰]نهج‌البلاغه، کلمه ١٧٠.

[۲۱]بحارالانوار، ج ٧۵، ص ١٠١.

[۲۲]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۲۳] مکارم‌الاخلاق، ص ٣١٩.

[۲۴]غررالحکم، ص ٣١.

[۲۵]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۲۶]الشهاب فی‌اَلحِکمِ و الآداب، ص ۵۶.

[۲۷]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۲۸]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۲۹]نهج‌البلاغه، کلمه ١٠٩.

[۳۰]تحف‌العقول، ص ٣٠٢.

[۳۱]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۳۲]مواعظ عددیه، ص ١۵۰٫

[۳۳]نهج‌البلاغه، کلمه ١۵٢.

[۳۴]غررالحکم، ص ١٨۴.

[۳۵]نهج‌البلاغه، کلمه ١٧٠.

[۳۶]نهج‌البلاغه، کلمه ١٧٠.

[۳۷]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۳۸]مکارم‌الاخلاق، ص ٣١٩.

[۳۹]غررالحکم، ص ٣١.

[۴۰]خصال، ج ٢، ص ۵٣.

[۴۱]نهج‌البلاغه، کلمه ٨۶.

[۴۲]شهاب‌الاخبار، ص ٣٢١.

[۴۳]بحار، ج ٧۵، ص ١٠۴.

[۴۴]نهج‌البلاغه، کلمه ١۶۴.

[۴۵]احقاق‌الحق، ج ١٢، ص ۴٣٨.

[۴۶]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۴۷] غررالحکم، ص ١٨٣.

[۴۸]شهاب‌الأخبار، ص ٣٣.

[۴۹]شرح‌غرر، ج ٣، ص ١٨۵.

[۵۰]غررالحکم، ص ٣١.

[۵۱] بحار، ج ٧۵، ص ١٠٠.

[۵۲]وسائل، ج ٨، ص ۴٢٩.

[۵۳]تحف‌العقول، ص ٢٣۶.

[۵۴]العیون، ج ٢، ص ۶۶.

[۵۵]غررالحکم، ص ١٨٣.

[۵۶]مواعظ عددیه، ص ١۶٢.

[۵۷]تحف‌العقول، ص ۴٢٠.

[۵۸]تحف‌العقول، ص ٢٣۶.

[۵۹]وسائل الشیعه؛ ج‌۲۰، ص: ۱۸۱٫

[۶۰]موسوعه الفقه، ص ۳۴۵۰

[۶۱]العجلونی، ج ۲، ص ۳۷٫

[۶۲] – نساء، ۵٫

[۶۳]تفسیر طبری، ج ۳، ص ۲۸٫

[۶۴]همان، ج ۴، ص ۲۳۱٫

[۶۵]المیزان، ج ۴، ص ۱۷۷٫

[۶۶] الامثل، ج ۳، ص ۱۰۸٫

[۶۷] نقد روایات مشورت با زنان در تفاسیر روایی، ص ۱۱۱٫

[۶۸]بحار النوار ج ۷۲، ص ۱۰۵٫

[۶۹]وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۱۰۹٫

[۷۰]مسترک الوسائل، ج ۸، ص ۳۴۱٫

[۷۱]غرر الحکم، ص ۴۴۱، ح ۱۰۰۵۵٫

[۷۲]غرر الحکم، ص ۴۴۲، ح ۱۰۰۸۱٫

[۷۳]غرر الحکم، ص ۴۷۵ ح ۱۰۰۴۳٫

[۷۴]وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۴۰۹٫

[۷۵]همان، ص ۴۲۶٫

[۷۶]بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۱۰۵٫

[۷۷]تقسیر تستری، ص ۲۸٫

[۷۸]تقسیر تستری، ص ۱۴٫

[۷۹]همان، ص ۲۸٫

[۸۰]مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۳۹٫

[۸۱]غرر الحکم، ص ۳۰۹، ح ۷۱۰۷٫

[۸۲]همان، ح ۷۱۱۰٫

[۸۳]همان، ص ۳۴۳، ح ۱۰۱۱٫

[۸۴]غرر الحکم، ص ۴۴۲، ح ۱۰۰۹۲٫

[۸۵]غرر الحکم، ح ۱۰۰۷۵٫

[۸۶]بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۰۵٫

[۸۷] بحار الانوار، ج ۷۱، ۱۷۸٫

[۸۸]غرر الحکم، ص ۴۴۲، ح ۱۰۰۸۷٫

[۸۹]غرر الحکم، ص ۷۳، ح ۱۱۱۷٫

[۹۰]غرر الحکم، ص ۷۰، ح ۹۹۵۳٫

[۹۱]ادب المفرد، ص ۴۰٫

[۹۲]غرر الحکم، ص ۶۵، ح ۸۵۳٫

[۹۳]وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۴۲۶٫

[۹۴] نهج البلاغه، ص ۲۳۰٫

[۹۵] – a-alidoost.ir/persian/lessons/23558

[۹۶]ما وراء الفقه؛ ج‌۹، ص: ۲۱۸ تا ۲۲۱٫

[۹۷]دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الإسلامیه؛ ج‌۱، ص: ۳۵۸٫

[۹۸] بیان الفقه فی شرح العروه الوثقى؛ ج‌۳، ص: ۲۱۹٫

[۹۹]مجله فقه أهل البیت، ج ۸، ص ۲۵۰٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*