آتشی در خرمن (۱) تبیین موضوع ریا در چهل حدیث امام خمینی۱ مقدمه یکی از رذائل مهم و خانمان سوز اخلاقی که همه را تهدید میکند، ریا است. احتمال درگیر بودن هر فردی با این معضل اساسی معنوی وجود دارد؛ از اینرو به شناسایی دقیق بحث ریا با همه اقسام آن، نیاز داریم و نیازمند […]
آتشی در خرمن (۱)
تبیین موضوع ریا در چهل حدیث امام خمینی۱
مقدمه
یکی از رذائل مهم و خانمان سوز اخلاقی که همه را تهدید میکند، ریا است. احتمال درگیر بودن هر فردی با این معضل اساسی معنوی وجود دارد؛ از اینرو به شناسایی دقیق بحث ریا با همه اقسام آن، نیاز داریم و نیازمند یافتن راه حلی برای این مشکل بزرگ هستیم، تا به رشد و تعالی مطلوب برسیم.
برای شناخت و درمان بیماریهای روحی، یکی از بهترین راهها، استفاده از نفَس قدسی اولیای خدا و عالمان مهذّبی است که هم بیماری را خوب میشناسند و با دسیسههای نفُوس آشنا هستند و هم به برکت عرفان و بندگی، نفَس تأثیرگذاری دارند. چه بسا یک کلام ساده ایشان، زمینه برطرف شدن یک بیماری چندساله را فراهم کرده، راه درمان را برای انسان نزدیک نماید. بیشک، امام خمینی۱ یکی از بزرگانی است که دارای نفَسی تأثیرگذار و درمانگر هستند.
چنانکه نظر مبارک او این بود که کتب اخلاقی نباید صرفاً اطلاعات اخلاقی خواننده خود را بالا ببرند و راه درمان را نشان بدهند؛ بلکه باید خود، درمانگر باشند.۱
در تمام نوشتار و بیانات این معلم اخلاق، نمایان است که صرفاً در صدد ارائه طریق نبوده، بلکه بدون هیچ ادعا و گاه با شکستن خود در درجه اول، سعی داشته با بیان استدلالهای عقلی و نقلی و با بیان موعظههای مشفقانه و صریح، بیماری مورد بحث را درمان کند؛ نه اینکه فقط راه درمان نشان دهد.
این استاد بزرگ، در کتاب شریف چهل حدیث موشکافانه به بررسی موضوع ریا پرداخته و با بیان عمیق در صدد رفع این مشکل از جان مخاطبان خود بوده است؛ از این رو در محضر این مرد الهی، زانوی ادب زده، میکوشیم با استفاده از گرمای نفَس او بیماری ریا را از جان دور کنیم.۲
مرحوم امام فرمایش خود را با ذکر حدیثی از امام صادق ع شروع میکند که فرمودند:
کُلُّ رِیَاءٍ شِرْکٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَهِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللهِ؛۳
هر ریایى شرک است. همانا کسى که کار کند براى مردم، ثواب او بر عهده مردم است، و کسى که عمل کند براى خدا، ثواب او بر خدا است.
تعریف ریا از نظر مرحوم امام
ریا، عبارت از نشان دادن و وانمود کردن چیزى از اعمال حسنه یا خصال پسندیده یا عقاید حقه به مردم است، براى منزلت پیدا کردن در قلوب آنها و اشتهار پیدا کردن پیش آنها به خوبى و صحت و امانت و دیانت، بدون قصد صحیح الهى.۴
بسیاری از ماها بر اساس حب نفس و بیدقتی که داریم، بعد از اینکه با اینگونه تعاریف از رذائل اخلاقی آشنا میشویم، بلافاصله خود را از چنین رذائلی پاک و مبرا میدانیم و معمولاً حالات و افعال خود را حمل به صحت میکنیم؛ اما مرحوم امام با بیان علائم ریاکاران و توضیح برخی مصادیق ریاکاری، نشان میدهد که همه ما در معرض این خطر بزرگ هستیم.
برای اینکه در درجه اول به وجود حداقل درجاتی از این بیماری در درون خود پی ببریم و بحث را جدیتر دنبال کنیم ابتدا به بحث علائم و مصادیق ریاکاری در نظر حضرت امام۱ میپردازیم:
دقیق و پنهان بودن ریاکاری
بسیار اتفاق میافتد که شخص ریاکار، خودش هم متوجه نیست که ریا در اعمال او رخنه کرده و اعمالش، ریایی و ناچیز است؛ زیرا مکاید شیطان و نفس، به قدرى دقیق و باریک است، و صراط انسانیت به طورى نازک و تاریک است که تا انسان موشکافى کامل نکند، نمىفهمد چه کاره است. انسان چون مفطور به حب نفس است، لهذا پرده خودخواهى، معایب او را بر خود او مىپوشاند.۵
چه بسا انسان یک عمر در ریا بوده و خودش نفهمیده. یک عمر هر عملى کرده، ریا بوده است و خودش نفهمیده که ریاست. اینقدر دقیق است که خود آدم هم نمیفهمد! البته برای شناختش، موازین وجود دارد.۶
علائم ریاکار
در ادامه حضرت امام۱ علائم و نشانههای ریا را برمیشمارد و موشکافانه وجود این بیماری در وجود مخاطب را بررسی میکند که با هم مرور مینماییم:
از امیرالمؤمنین۷ منقول است که فرمودند:
ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ لِلْمُرَائِی یَنْشَطُ إِذَا رَأَى النَّاسَ وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ؛۷
سه نشانه براى ریاکار هست؛ وقتى که مردم را ببیند، بهجت و نشاط دارد؛ وقتى تنها است، کسالت پیدا مىکند؛ دوست دارد که در جمیع امورش ثنا کرده [ستوده] شود.
انسان در نفس خود مشاهده مىکند که وقتى تنهاست، مایل به طاعات نیست. اگر با زحمت یا از روى عادت هم عبادتى بکند، آن را با حال نمىکند؛ بلکه سـر و دست عمل را میشکند. ولى وقتى در مساجد و مجامع حاضر شـد و در محضر عمومى مشغول آن گردید، آن را از روى نشاط و دلچسبى و سرور و حضور قلب انجام مىدهد. مایل است رکوع و سجودش طولانى شده، مستحباتش نیکو انجام گرفته، اجزا و شرایطش درست ملاحظه شود. اگر انسان قدرى هم ملتفت بـاشـد [و] از نفس خود علت آن را سئوال کند، دام خویش را از راه قدس پهن کرده به انسان تعمیه (حق را مخفی) مىکند که مثلاً عبادت در مسجد، چون ثوابش بیشتر است یا جماعت چون چنین و چنان است، نشاط دارى. انسان را با هر وسیلهاى هست گول مىزنند. ایـن سرور و نشاط، نیست جز از آن مرض قلبى که انسان بیچاره به آن مبتلاست و خود را صحیح و سالم مىداند و در خیال معالجه نمىافتد. مریضى که خود را سالم مىداند، امید صحت از او منقطع است.
بدبخت در باطن ذات و لُبّ سریره [حقیقت درونش] میل دارد عمل خود را به مردم ارائه دهد و خود غفلت از آن دارد؛ بلکه معصیت را به صورت عبادت جلوه مىدهد و خودنمایى را به شکل ترویج مذهب در مىآورد. با اینکه اتیان به مستحبات در خلوات مستحب است، چرا نفس مایل است در علن همیشه به جا آورد؟ گریه از خوف در مجامع عمومى از روى نشاط و بهجت مىکند؛ ولى در خلوات هر چه خود را فشار مىدهد چشمش تر نمىشود! خوف خدا چه شد در مجامع پیدا مىشود؟ در شبهاى قدر، آه و ناله و سوز و گداز در بین چند هزار جمعیت دارد، صد رکعت نماز و جوشن کبیر و صغیر و چند جزو قرآن مجید را مىخواند، خم به ابرویش نمىآید، خستگى احساس نمىکند؛ ولى ده رکعت نماز در خلوت اگر بکند، کمرش خسته شده، حالش وفا نمىکند.
اگر انسان کارهایش محض رضاى خدا یا براى جلب رحمت یـا بـراى خـوف از جهنم و شوق به بهشت اسـت، چرا میل دارد هر کارى مىکند مردم مداحى او را بکنند؟ گوشش به زبان مردم و دلش پیش آنها اسـت که ببیند کى از او مدح مىکند. اگر خدا منظور اسـت، این حب مفرط چیست؟ اگر بهشت و جهنم تو را به عمل وادار کـرده اسـت، این حب چه مىگوید؟۸
ذکر مصادیقی از ریا کاریها
مرحوم امام برخی مصادیق و نمونههای ریاکاری را شرح میدهد که در این قسمت برای تکمیل بیمارشناسی آنها را ذکر میکنیم:
الف. ریای در تحصیل
تحصیل علم دیانت که از مهمات اطاعات و عبادات است، انسان گاهى در این عبادت بزرگ به ریا مبتلا مىشود. در صورتى که به واسطه همان حجاب غـلیـظ حـب نـفـس، خودش هم ملتفت نیست. انـسـان مـیـل دارد در مـحـضـر عـلمـا و رؤسـا و فـضـلا مـطـلب مـهـمـى را حل کند؛ به طورى که کسى دیگر حل نکرده باشد و خود او به فهم آن متفرد باشد و هر چه مطلب را بهتر بیان کند و جلب نظر اهل مجلس را بنماید، بیشتر مبتهج است و هر کس با او طـرف شـود، مـیـل دارد بـر او غـلبـه کـنـد و او را در بـیـن جمعیت، خجل و سرافکنده کند و حرف خود را، حق یا باطل، به حلق خصم فرو ببرد و بعد از غـلبـه، یک نحو تدلُّل و فضلفروشى در خـود ادراک مىکند. اگر یکى از رؤسا هم تصدیـق آن کند، نـور عـلى نـور مـىشـود. بـیـچـاره، غافل از آنکه اینجا در نظر علما و فضلا موقعیت پیدا کرده؛ ولى از نظر خداى آنها و مالک المـلوک هـمـه عـالم افـتـاد و این عمل را به امر حق تعالى وارد سجین کردند. در ضمن، این عمل ریایى مـخـلوط بـه چـنـدیـن مـعـصـیـت دیـگـر هـم بـود؛ مثل رسوا کردن و خوار نمودن مؤمن، اذیت کردن برادر ایمانى، گاهى جسارت کردن و هتک کـردن از مـؤمـن، کـه هـر یـک از آنهـا از موبقات[امور هلاک کننده] و براى جهنمى کردن انسان، خود مستقل هستند.
اگر نفس، بـاز دام کـیـد خـود را بـیـفـکند و به تو بگوید که مقصود من معلوم شدن حکم شـرعـى اسـت و اظـهـار کـلمـه حـق اسـت کـه از افـضـل طـاعـات اسـت، نـه اظهار فضیلت و خـودنـمـایى، در باطن خود از او استفسار کن که اگر این حکم شرعى را رفیق و همدرجه من مىگفت و او حل این معضله را مىکرد و شما در آن محضر مغلوب شده بودید، آیا به حال شما فرقى نمىکرد؟! اگر چنین است، تو در این دعوى صادق هستی.
اگر باز از کید و مکرش دست نکشد و بگوید اظهار حق چون فضیلت دارد و ثواب پیش حق دارد، من مىخواهم به این فضیلت نایل گردم و دار ثواب الله را تعمیر کنم، به او بگو اگر فرض شود که عین آن فضیلت را خداوند به شما عنایت کند در صورت مغلوبیت و تصدیق حق، آیا باز طالب غلبه هستى؟ پس اگر رجوع به باطن ذات خود کردید، دیدید باز مایل به غلبه هستید و اشتهار پیش علما به علم و فضل و این بحث علمى، براى حصول منزلت در قلوب آنها بود، بدانید که در این بحث علمى که از افضل طاعات و عبادات است، مرائى [ریاکار]هستید و این عمل شما، به حسب روایت شریف کافى، در سجین است و شما مشرک به خدا هستید. این عمل براى حب جاه و شرف است که به حسب روایت از دو گرگ که در گله بىچوپان رها شـود، ضررش به ایمان بیشتر است.۹
امام خمینی۱ در نامه به عروس خود همین موضوع را با بیان جذابتری بررسی میکند که قسمتهایی از آن را ذکر مینماییم:
شب گذشته اسماء کتب عرفانى را پرسیدى، دخترم! «در رفع حُجُب کوش، نه در جمع کُتب»، گیرم کتب عرفانى و فلسفى را از بازار به منزل و از محلى به محلى انتقال دادى یا آنکه نفس خود را انبار الفاظ و اصطلاحات کردى و در مجالس و محافل، آنچه در چَنته داشتى عرضه کردى و حضار را فریفته معلومات خود کردى و با فریب شیطانى و نفس اماره خبیثتر از شیطان، محموله خود را سنگینتر کردى و با لُعبه ابلیس مجلسآرا شدى و -خداى نخواسته- غرور علم و عرفان به سراغت آمد که خواهد آمد، آیا با این محمولههاى بسیار، به حُجُب افزودى یا از حجب کاستى؟ خداوند -عزّ و جلّ- براى بیدارى علما آیه شریفه «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْریه»۱۰ را آورده تا بدانند انباشتن علوم -گرچه علم شرایع و توحید باشد- از حُجُب نمیکاهد؛ بلکه افزایش دهد و از حُجُب صغار، او را به حُجُب کبار میکشاند.
نمىگویم از علم و عرفان و فلسفه بگریز و با جهل عمر بگذران که این انحراف است؛ میگویم کوشش و مجاهده کن که انگیزه، الهى و براى دوست باشد و اگر عُرضه کنى، براى خدا و تربیت بندگان او باشد، نه براى ریا و خودنمایى که -خداى نخواسته- جزء علماى سوء شوى که بوى تعفّنشان۱۱ اهل جهنم را بیازارد.۱۲
ب. ریای در عبادات
یکى از عبادات بزرگ اسلام، جماعت اسـت و فضل امامت، بیشتر است؛ از این رو، شیطان در این عبادت بزرگ بیشتر رخنه مىکند و با امام جماعت، بیشتر دشمن و در صدد است که او را از این فضیلت باز دارد و عمل او را از اخلاص تهى کرده، وارد سجین کند و او را مشرک به خدا نماید؛ لهذا وارد مىشود در قلب بعضى امامها، از طریقهاى مختلف؛ مثل ریا که این عبادت بزرگ را بـه مـردم نـشـان دادن است براى منزلت پیدا کـردن در قـلوب و اشـتـهار به عظمت و بزرگى پیدا کردن؛ مثلاً مىبیند فلان مقدس به نـماز جماعت حاضر شده است، براى جلب قلب او خضوع را بیشتر کرده از راههاى مختلفى و حیلههاى کثیرى او را به دام مىکشد و در مجالس براى اینکه مقام خود را به غایبین برساند، ذکرى از آن مقدس به میان مىکشد، یا یک طورى به مردم مىرساند که فلانى در جماعات من حاضر شده. در قلب خود هم به طورى به این شخص که در نماز او حاضـر شده است ارادت پیدا کرده و اظـهـار حب و اخلاص بـه او مـىکند که در عمرش به خداى تعالى و اولیـای او یـک لحـظه نکرده؛ خصوصاً اگر از تجار محترم باشد! و اگر -خداى نخواسته- یکى از اشراف راه را گم کرده، به صف جماعات ملحق شود، مصیبت زیادتر مىگردد.
در عین حال، شیطان از امام جماعت کم جمعیت نمىگذرد. پیش او رفته به او مىگوید: «به مـردم بـفهمان که من از دنیا گذشتهام و در مسجد کوچک محله با فقرا و ضعفا مىگذرانم!» این هم مثل آن یا بدتر است؛ زیرا که رذیله حسد را هم در قلب او بارور مىکند. از دنیا که بهرهاى ندارد، مایه آخرت را از او مىگیرد، ورشکست در دنیا و آخرت مىشود.
در همه حال، شیطان دست از گریبان من و شما هم که دستمان از جماعت کوتاه است و از غم بىآلتـى افسرده هستیم، بر نداشته و ما را وادار مىکند به جماعت مسلمین خدشه کرده، طعن به آنها زده و عیوبى براى جماعت تراشیده، جماعت نداشتن خود را کنارهگیرى قلمداد کنیم و خـود را از دنـیـا گـذشـتـه و مـنـزه از حـب جـاه و نـفس معرفى نماییم. ما از این دو طایفه بدتریم! نه دنیاى تام دسته اول و نه دنیاى ناقص دسته دوم و نه آخرت داریم. در صورتى که ما هم اگر دستمان برسد، از آن دو دسـتـه جـاهطلبتر[هستیم] و حب شرف و مال را بیشتر داریم.
شیطان به امام تنها اکتفا نکرده، از جهنمى شدن او نائره[هیجان] شهوتش فرو ننشسته، وارد صف مأمومین مىشود. صف اول، چون فضلش بیشتر و میامن [سمت راست] صفوف از میاسر[سمت چپ] بیشتر،۱۳ آنها را بیشتر مورد هدف خود قرار میدهد. بیچاره مـقـدس را از مـنزل دور کشیده در صف اول در طرف یمین نشانده، با او وسوسه مىکند که این فضیلت را بـه چـشـم مـردم بکش! این بیچاره هم نفهمیده از کجا مىخورد با یک عشوه و نازى اظهار فضل خود را مىکند؛ شرک باطن را بروز داده، عـمل را به سجین مىفرستد.
بعد از آن شیطان از آنجا به سایر صفوف رفته، آنها را وادار مىکند از صف اول با کنایه و اشاره تکذیب کرده، مقدس بیچاره را مورد سهام طعن و شتم قرار دهند و خود را از اطفار آن منزه شمارند. گاهى دیده مىشود یک شخص محترمى را -خصوصاً اگر از اهل فضل و علم باشد- شیطان دستگیرى کرده به صف آخر مىنشاند؛ براى اینکه بفهماند با اینکه من با این مقام نباید با این شخص نماز کنم؛ ولیکن از بس از دنیا گذشتهام و هواى نفس نـدارم، آمدهام در صف آخر هم نشستهام! بعضى از این قبیل اشخاص را در صف اول ملاقات نخواهید کرد.
شیطان به امام و مأموم اکتفا نکرده، به ریش بعضى از منفردین مىچسبد. او را از بازار یا مـنـزل افـسار کرده، با یک کرشمه و ناز در کنج مسجد یک سجاده پهن کرده، هیچ امامى را عـادل نـدانـسته، در حضور مردم به یک طول سجود و رکوع و یک ذکرهاى طویلى نماز مىخـوانـد! ایـن در بـاطـن ذاتـش مُخَمّر [سرشته]است که به مردم بفهماند من این قدر مقدس و محتاطم که تـرک جماعت مىکنم، مبادا به غیر عادل گرفتار شوم! این علاوه بر آنکه مُعجِب و مُرائى است، مسائل شرعیه را هم نمىداند! براى اینکه مرجع تقلید این شخص بیش از حسن ظاهر را معلوم نـیست در صحت اقتدا شرط کند؛ ولى این نه از این باب است؛ بلکه براى ارائه بـه مـردم اسـت که در قلوب، منزلت پیدا کند و همین طور سایر کارهاى ما در تحت تصرف شـیطان است و آن مـلعـون، هـر قـلب کـدرى پـیـدا کـرد، در آنـجـا مـنـزل کـرده، اعـمـال ظـاهـره و بـاطـنـه را مـىسـوزانـد و مـا را از اعمال حسنه جهنمى مىکند.۱۴
تا به اینجا با معنا و مصادیق ریاکاری و علائم ابتلای به آن آشنا شدیم. انشاءالله در شمارههای بعد به بیان انواع مختلف ریاکاری و درمان هر یک خواهیم پرداخت.
ادامه دارد…
سید حبیب حسینی
yasarmad@gmail.com
پینوشتها
۱٫ شرح حدیث جنود عقل و جهل، (نرم افزار امام خمینی۱ تهیه شده مرکز کامپیوتر علوم اسلامی نور)، ص ۱۳٫
۲٫ شایان ذکر است در نقل سخنان امام خمینی۱ در برخی موارد محدود، تصرفهای بسیار جزئی به منظور سهولت فهم انجام شده است.
۳ . کافی، شیخ کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش، ج ۲، ص ۲۹۳٫
۴ . شرح چهل حدیث، امام خمینی۱، نرم افزار امام خمینی۱ تولید مرکز کامپیوتری علوم اسلامی نور، ص ۳۵٫
۵ . همان ، ص ۴۸٫
۶ . صحیفه امام، برگرفته شده از نرم افزار امام خمینی تولید مرکز کامپیوتری علوم اسلامی نور، ج ۸، ص ۳۲۹، با اندکی تصرف.
۷ . کافی، ج ۲، ص ۲۹۵٫
۸ . شرح چهل حدیث، ص ۵۵٫
۹ . همان، حدیث ۱، پاورقى ۵۶٫
۱۰ . سوره جمعه: ۵ «مَثَل کسانى که تورات به آنها داده شده و بدان عمل نمیکنند، مَثَل درازگوش است که کتابهایى را حمل میکند».
۱۱ . اشاره است به روایتى از رسول الله۶ که در آن آمده است: «و إنَّ أَهْلَ النّارِ لَیَتَأَذَّوْنَ بِرِیحِ العالِمِ التارِکِ لِعِلْمِهِ ..»، خصال، ج ۱، ص ۵۱٫
۱۲ . صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۴۵۱٫
۱۳ . اشاره است به استحباب نشستن سمت راست امام جماعت که در مقایسه با سمت چپ امام جماعت، ثوابش بیشتر است.
۱۴ . شرح چهل حدیث، ص ۴۹٫
این مطلب بدون برچسب می باشد.