۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

  • 10 آوریل 2015 - 19:07
  • 565 بازدید
چشمه زلال : پشتوانه معنویت (خُلُق ۲۱)
چشمه زلال : پشتوانه معنویت (خُلُق ۲۱)

چشمه زلال : پشتوانه معنویت (خُلُق ۲۱)

چشمه زلال : پشتوانه معنویت حضرت حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری اشاره مدتی پیش برخی طلاب پژوهشگر در حیطه اخلاق و معنویت، به حضور حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ جعفر ناصری رسیدند. متن زیر سخنان ایشان در آن جمع است که به بحث اهمیت و ضرورت اخلاق – به ویژه در حوزههای علمیه – […]

چشمه زلال : پشتوانه معنویت
حضرت حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری

اشاره
مدتی پیش برخی طلاب پژوهشگر در حیطه اخلاق و معنویت، به حضور حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ جعفر ناصری رسیدند. متن زیر سخنان ایشان در آن جمع است که به بحث اهمیت و ضرورت اخلاق – به ویژه در حوزههای علمیه – میپردازد که حضورتان تقدیم میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
اخلاق ناب، در طول تاریخ، بهترین میوه حوزههای علمیه بوده است. این خلأ و کمبود، اکثر علاقهمندان به اخلاق و معنویت را آزار میدهد که نیازمند یک شناخت صحیح از خود هستند. اصطلاحات صرف – هر قدر هم زیاد باشد- دل انسان را آرام نمیکند. ما به عنوان طلبههای حوزه علمیه و سربازان حضرت بقیه الله – روحی له الفداء – باید سفری معنوی را طی کرده باشیم تا دلمان آرام بگیرد. آن اشارهای که در آیه هست (وَلیَنذُرُوا قَومَهُم اِذا رَجَعُوُا) لازمهاش یک حرکت است. انسان مؤمن، باید سیری و سفری به خودشناسی و خداشناسی داشته باشد تا بعد از برگشت، بتواند برای مردم حرفی داشته باشد و این، از دایره اصطلاحات خارج است.
گوهر گرانبهایی در وجود خود آدمی هست که یافت نمیشود مگر بر اثر سعی و تلاشی خاص و حساب شده. طبق برخی روایات، مردم معادنند، معادنی مختلف؛ ولی باید بشناسند که چه نوع معدنی هستند و چه کاری باید انجام شود تا این معدن، خود را نشان بدهد و ارتقا پیدا بکند. این، از علومی بوده که به طور پنهان در حوزهها سیر میکرده است. تا ۱۰۰-۱۵۰ سال پیش، الگوهای اخلاقی عملی در تنگناهای خاص قرار گرفته بودند که آن هم مربوط به سیر تاریخی این قضیه است؛ ولی الآن بحمدالله فصل ترویج و تبلیغ هست، الّا اینکه نیروی عملیای که راه رفته و کارکرده باشد، واقعاً نادر است و صرف اصطلاحات هم دل آدمی را تأمین نمیکند و آرام بخش نیست. به هر حال، چارهای از دانستنش نیست، مخصوصاً برای امثال ما؛ چرا که شرح صدر میآورد [و] کمک خوبی است برای سیر به سوی خودشناسی و خداشناسی.
این علوم را میتوان به گونهای مدوّن کرد که غیر از آثار علمی، برکات معنوی هم داشته باشد. باید مقدمتاً یک دوره اعتقادات – به گونهای که اهلبیت: میخواستند- برای پژوهشگران یا مربیان آینده پیش بینی شود. کیفیت چینش موضوعات اخلاقی را میتوان طوری تعریف کرد که فضا، فضای معنوی باشد. این حرکت، حرکتی نیست که بدون الگو بتوان پیش رفت و ادامه داد. در این راستا اهلبیت: بهترین و والاترین الگوها هستند. برای شیعه، این الگوهای بینظیر، خیلی امتیاز است. برخی بزرگان نقل می‏کردند که وقتی بر سر قبر بزرگان برخی مذاهب میروند، حس میکنند که پوچ است و کأنه کسی در این قبر نیست؛ به خلاف اولیای ما که همیشه حیّ و حاضر و ناظرند.
ما پشتوانه های خوبی داریم. بزرگان علمای حوزهها، هر یک همانند نبیای از انبیای بنیاسرائیل بودهاند، کرامتشان خداشناسی و خودشناسی و پیوند و ارتباط مستقیم با حضرت بقیه الله -روحی له الفداء- دیگر در چارچوب کتاب نمیگنجد. هر یک از آنها برای جمعی کثیر کافی بودند؛ مثلاً میرزا جواد آقای ملکی تبریزی(ره) به واسطه همین مقدار کتابی که از ایشان مانده، سبک و شیوه خودشان را ارائه دادهاند. همچنین اساتید بزرگی مانند ملاحسینقلی همدانی(ره)، آسید علی شوشتری(ره) و بالاتر تا برسد به سید بن طاووس(ره) و بعد حواریین و خواص اهلبیت:. این راه، شفاف و روشن است؛ ولی مردم در این زمینه خلأ دارند.
در این زمینه در حوزهها بسیار جای کار هست. گاهی برای مثال عرض کردهام، یکی از شعرای معاصر دنبال یک نفر میگشته که او را حس کند، ترجمه کند، بشناسد، معنا کند و موقعیتش را به او تذکر دهد. گویا برخورد نمی‏کند؛ لذا به هندوستان میرود و الآن آثار مذهب بودا از برخی اشعارش استشمام میشود و حتی در همین موضوع، کتابی نوشتهاند. این، کمبودی است که باید جبران شود، تا افراد مستعد ما نخواهند به جای دیگری بروند. ما الحمدالله از جهت منابع، هم علماً و هم عملاً تأ‏مین هستیم. بزرگانی که در حوزههای علمیه بودهاند و شخصیتهایی که پیوندشان با امام زمان(عج) مسلم بوده، درباره اینها میشود پژوهش کرد و راهی را که رفته بودند، ارائه داد.
برای مثال آیت الله سید مرتضی کشمیری(ره)، در نجف از نمونههای بارز اخلاقی و عالمی فاضل بود. یکی از کارهای منحصر به ایشان، این بوده که بالای سر امیرالمؤمنین(ع) در حرم مینشسته دو رکعت نماز میخوانده و در آن دو رکعت، یک ختم قرآن میخوانده است. البته شاید از توان ما خارج باشد و شاید تصور کنیم که آخر این چه کاری است؟ ولی عبادت یک لذتی دارد و یک مراتبی. اگر انسان پیش رفت، حداقل این است که انسان را روی نقطه معنوی خاص متمرکز میکند و از تشتّت بیرون میآورد. شاید در همان زمانی که ما برای مقدار کمی از قرآن میگذاریم، آنها مقدار زیادی بخوانند. البته این از اختصاصات ایشان است. چنین افرادی کارهای بزرگی میکردند که بهرههای بزرگ میبردند و ولیّ خدا میشدند. این طور بوده که ابدال و اوتاد در حوزهها پیدا میشدند.
آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره) نیز مرد بزرگواری بود. بنده گمان میکنم برای انتقال اخلاق عملی جوّ نجف در آن دهههای اخیر به قم، میشد از ایشان استفاده کرد. در این باره که یک طلبه چگونه درسهای حوزه و تقوا و معنویت را ترکیب بکند. یکی از مراتبی که جای دیگر کمتر دربارهاش صحبت کردهاند ولی همین مکتب نجف و مرحوم قاضی(ره) و اساتیدشان، به خوبی وارد آن شدند، بحث تشتّت قوای خیالی و نفی خواطر است. این بزرگان برنامه داشتهاند که انسان چگونه قوای تخیلی خود را در اختیار بگیرد و اسیر قوای خیالی خودش نباشد، و در این راه، موفق هم بودهاند.
از شاخه های این شجره، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(ره)، آسید احمد کربلایی(ره)، مرحوم قاضی، علامه طباطبایی(ره) و مرحوم آیت الله بهجت هستند. باید دید این بزرگان، چه یافتهاند که هنوز در برابر این نوع اساتیدشان احساس دِین میکنند. مرحوم آیت الله بهجت به آقازادهشان فرموده بودند: «من ناراحتم که شاید حق اساتید خودم مثل مرحوم قاضی را ادا نکرده باشم». چرا در برابر این نوع اساتیدشان خود را مدیون میدانند. این طریق اخلاقی یا هر چه اسمش را بگذاریم با بقیه علوم چه نسبتی دارد؟ مطالب اخلاقی را بهتر است از معارفی بدانیم که باورهای باطنی پشتوانه آن است و فرق میکند با علومی که سلولهای مغزی انسان میگیرد و بعد انسان را که در قبر گذاشتند، ازبین میرود.
بهترین هدیهای که حوزههای علمیه به نیروهای خودش میداد یک سَفَر جهادی به سوی خدا‏شناسی بود که از خود در میآمدند و بعد که برمیگشتند، برای هدایت، مردم آنها را میپذیرفتند.
خدا رحمت کند آیت الله سید اسماعیل هاشمی(ره) در اصفهان را ایشان عالمی موجّه و بسیار اهل توسل بود. گاهی خدمتشان بودیم و جریانهای زیبایی را نقل میکردند. میفرمودند:
سید شفتی(ره) و حاجی کلباسی(ره) در اصفهان، دو عالم سرشناس بودهاند و امور اصفهان برعهده این دو بزرگوار بوده است. حاجی کلباسی(ره) به یکی از اشرار که شرب خمر کرده بود، حد جاری میکند. نوچههای آن شرور میگویند: «حاجی کلباسی به شما توهین کرد و به ما هم توهین کرد. اجازه بدهید یک پشت پایی (به تعبیر ایشان) به حاجی کلباسی بزنیم.» او میگوید: «نه، این کار شماها نیست». این فرد شرور یک سال میرود نماز جماعت حاجی کلباسی و به ظاهر عابد و مسلمان میشود.
بعد از یک سال که ارتباطش با حاجی کلباسی خوب میشود، جمعهای ایشان را برای ناهار دعوت میگیرد. ظهر جمعه بعد از نماز، با درشکهای حاجی کلباسی را میبرد. وقتی حاجی وارد خانه میشود، میبیند یک مشت افراد شرور گوش تا گوش مجلس نشستهاند و هر کدام قمهای جلویشان گذاشتهاند. معلوم میشود که حالشان هم حال عادی نیست. مرحوم حاجی تازه متوجه میشود که … شخصی که حد خورده بوده، به حاجی میگوید: «یک سال انتظار کشیدم، تا این جلسه… و این آقایان هم آمدهاند که حساب شما را برسند!».
مرحوم حاجی کلباسی(ره) خیلی راحت میگوید: «مانعی ندارد، من آمادهام. فقط اجازه بدهید دو رکعت نماز بخوانم. میخواهم به آقایم متوسل بشوم». میگوید: «مانعی ندارد. آن اتاق کناری خالی است. ده دقیقهای شما آزادید». ایشان میروند مشغول توسل به حضرت بقیه الله‏ -روحی له الفدا- میشوند.
حاجی میروند برای نماز خواندن. یک دفعه میبینند یک گروهی در خانه را میزنند. در را باز کردند و آنها ریختند در خانه. دیدند سید شفتی(ره) جلو است و چماق نقرهایها۱ همراه او وارد شدند و دنبال حاجی کلباسی میگردند. آمدند در آن اتاق و این افراد را هم گرفتند. سید شفتی(ره) رفت سراغ حاجی کلباسی. دید ایشان در سجاده نشستهاند. پرسید: «آقا! شما اینجا چه کار میکنید؟» حاجی کلباسی گفتند: «کار من جریان مفصّلی دارد شما اینجا چه میکنید؟» سید شفتی فرموده بود: «پس از نماز آمدم منزل و صدایی شنیدم که به من گفت: دریاب عبد صالح ما را. من هم نیروهایم را برداشتم و آمدم». حاجی کلباسی گفته بودند: «آدرس اینجا را از کجا پیدا کردی؟» سید گفته بود: «کاری به آن نداشته باشید».
آنچه مردم را از حیث اعتقادی اینطور محکم کرده است که برای نیروهای حوزوی پشتوانه قرار میگیرند، اعتقادی عمیق است که در طول تاریخ بوده. منتهی افرادی این گونه، متصل، مرتبط با حضرت بقیه الله.
غــــیر از علوم رسمی که میدانستهاند و زحـــــمتش را کشیده بــودنـــد، یک حــــــرکـــت دیگری در کـــار بوده که همه ارزش طلبگی به آن حرکت و سفر بوده. صدق، از ایشان میباریده، استجابت دعا داشتهاند و نفوسشان نفوس ملکوتی بوده است. از قوای وهمی نجات پیدا کرده بودند. این حرکت اصلی است که لا به لای اخلاق، باید گشت و آن را پیدا کرد.
در روایتی از جناب کمیل(ره) نقل شده است که همراه امیرالمؤمنین(ع) راه افتاده بود. کمیل پرسید: «یا امیرَالمُؤمِنینَ! مَا الحَقیقَه؟» حضرت فرمودند: «مالک والحقیقه؟؛ تو را به این حرفها چه؟» عرض کرد: «أَولَستُ صاحبُ سِرِّکَ؟» آقا فرمودند: «بَلی وَلکِن یُرَشِّحُ عَلَیکَ مَا یَطفَحُ مَنِّی» در توضیح این جمله کوزه آبی را تصور کنید که جناب کمیل از بیرون کوزه و از نم این کوزه استفاده میکرد. کمیل دید که به سؤال خودش نرسید لذا از این در وارد شد که: «أَو مِثلُکَ یُخَیِّبُ سائِلاً؟؛ آیا بزرگواری همچون شما سائل را نومید میکند؟!» آقا جوابش را شروع کردند و شاید چهار یا پنج بند برایش فرمودند. هر قسمتی را که آقا فرمودند، عرض کرد: «زِدنی بَیانَاً؛ بیشتر بفرمایید». بخش اولش این است: «الحَقیقَهُ کَشفُ سُبُحاتِ الجَلالَ مِن غَیرِ اِشارَهٍ». جناب کمیل عرض کرد: «آقا! من چیزی نفهمیدم (زِدنی بَیانَاً) و …».
در یکی از آن بندها امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «الحَقیقَهُ مَحوُ المُوهُومِ صَحوُ المَعلوُمِ». یعنی بشر یک پرده ضخیمی دارد بین خودش و خدای خودش که اگر آن پرده را کنار نزند، همین جا جهنم است و آن طرف هم مشکلات خیلی دارد. و آن، اسارتش در دست قوای وهمی است.
شما فکر میکنید قوای شهوی که بر ما مسلط است، برای چیست؟ چه بخشی از این قضیه وهم است؟ چه بخشی از آن، حقیقی است و باید ادامه پیدا بکند؟ در شبانه روز چه نوع اسارتهایی در رابطه این قوه و قوای دیگر داریم که نمیتوانیم حرکتی منظم به سوی خدای متعال داشته باشیم؟ قوای وهمی بر ما مسلط است. خشم نابهنگام، برتری جویی بی حساب، خودباوری کاذب، هر رقمش را بگیرید، در ما ممکن است پیدا شود. گاهی یک کلید هست برای باز کردن این قفل و رد شدن؛ اما سالها سعی و تلاش میبرده است. بهترین اساتید، هم برای بخش علمی و هم برای بخش عملی این سفر، در حوزه های علمیه یافت میشدند. اگر در جای دیگری بوده، ضررش بیش از نفعش بوده است.
طلبه باید به این باور برسد که بهترین نیروهای اخلاق عملی فقط در حوزهها بودند و در عین حال، بسیار با نجابت زندگی میکردند. مرحوم آیت الله بهجت(ره) میفرمودند: «گاهی در راه با مرحوم قاضی(ره) میرفتیم. ایشان از ما پول دستی میگرفتند، با اینکه ایشان درس خیلی از بزرگان را درک کرده بودند و از فضلای نجف بودند».
اگر بشود این بخش را احیا کرد، نه اینکه به جا است، مورد نیاز است، نه اینکه مورد نیاز است، بلکه بدون این زاویه، حوزهها پوچ و تو خالی خواهد بود.
به هر حال اگر با این دیدگاه به طلبگی نگاه بکنیم، کاری مبارک است. خداوند متعال بسیار منّت بر سر ما گذاشته که ما را راه داده است، به شرطی که ما این راه را برویم و به طهارت و تقوا و معنویتی برسیم که حضرات معصومین: را شهود کنیم. اینها مراتبی است که در کتاب نوشته نشده و فقط حاصل طی طریق است. بزرگان ما اهل بیداری سحر بودند، اهل قرآن بودند، هر کسی در توانایی خودش، ۵۰ آیه، ۱۰۰ آیه با تدبّر، همراه توسل به اهل بیت:، اینها چیزهایی بوده که بشر را از جلد خودی بیرون میآورده و آشنا میکرده با یک سری معانی و مبانی و مورد عنایت میشده است.
یک وقتی مسأله ای بین برخی آقایان اصفهان پیدا میشود. علمای نجف یک نفر را میفرستند اصفهان که قضیه را بررسی و اصلاح کند. آن نماینده که از آقایان محترم نجف بوده، با خود میگوید: «ابتدا به تخت فولاد۲ میروم و سپس به آن کار میرسم».
وارد شدم دیدم پیرمردی در زاویهای از یکی از تکیههای تخت فولاد نشسته. تا چشمم به او افتاد، هیبتی از او به دلم نشست که حال خاصی پیدا کردم، رفتم نزدیک. آن آقا به من گفت: «شیخ حسن چرا بر سنت رسول(ص) سلام نکردی؟» گفتم: «میخواستم بیایم نزدیکتر و سلام کنم». فرمود: «نه، شما کمی غرور علمی داری».
قبل از اینکه من صحبت کنم، به من گفت: «پدرت، مرد صالحی بود و فرزند دار نمیشد. نذر کرد که اگر خداوند به او فرزندی داد، آن فرزند را در مسیر علوم حوزوی قرار دهد». گفتم: «بله، آقا من هم یک چیزهایی شنیدهام». در ادامه از برخی امور غیبی دیگر خبر داد… وگفت: «شیخ حسن! من استادی بزرگ دارم که به من گفته بیایم تخت فولادِ اصفهان، زیرا اینجا بعضی انبیا: دفنند و سرزمین مقدسی است. میخواهم بروم زیارت چند نبی و برگردم. شما چیزی از من بخواه». گفتم: «آقا! من، زادالمسافرین میخواهم». (زادالمسافرین شاید از علومی بودِ که خیلی مخفی بوده ، و حالابه آن میگویند کیمیا).
آن پیرمرد فرمود: «شیخ حسن! رزق، مقسوم است. زادالمسافرین میخواهی چه کار؟ چیز دیگری بخواه». گفتم: «نه، من زادالمسافرین میخواهم». فرمود: «آن، به کار شما نمیآید. مصلحت نیست. چیز دیگری بخواه». گفتم: «نه». گفت: «دو دعا به تو یاد میدهم، یکی مربوط به خود تو است که هر وقت مشکلی پیدا کردی و آن را بخوانی، حل میشود، و یکی هم وقتی مردم به تو مراجعه میکنند، به ایشان بگو بخوانند تا مشکلشان حل شود». دعایی که به خودم داد، کوتاه بود و حفظم شد، اما آن دعا را که میخواست بگوید، گفتم: «آقا! من قلم و کاغذ همراهم نیست» گفت: «درکیسه هست، بردار». دعا چنین بود: «یا اللهُُ‏ یا مُحَمَّدُ یا عَلیُّ یا فاطِمَهُ یا صاحِبَ الزَّمانِ اَدرِکنی وَلاتُهلِکَنی» به نظرم آمد که «ادرکنی» باید به صیغه جمع خوانده شود. تا این فکر به ذهنم آمد، پیرمرد گفت: «نه شیخ حسن! الآن مسؤول عالم وجود، حضرت بقیه الله‏ روحی له الفداء هست و مسؤولیت با ایشان است و اگر ما توسل به اهلبیت: میگیریم، باز به حضرت بقیه اللّه(ع) ارجاع داده میشود ‏و «ادرکنی» باید باشد».
شیخ حسن میگوید: آن مشکل اصفهان را حل کردیم، سپس آمدم کاشان؛ پیرمرد سیدی بود که از ایام طلبگی با هم مأنوس بودیم. گفتم: امشب میروم نماز ایشان. رفتم به نمازِ سید در کاشان. بعد از نماز، وقتی آمدیم معانقه کنیم، سید به من گفت: «شیخ حسن! اگر اصرار کرده بودی، زادالمسافرین هم به تو میداد». من با تعجب گفتم: «آقا! شما از کجا او را میشناسید؟» گفت: «او از ابدالِ است و به محضر حضرت بقیه الله(ع) میرسد».
این ارتباط بوده بین علما و حضرت. گویا از ناحیه حضرت سراغ علمای مهذب و پاک میآمدند. خود همین زمینه، قواعد و مراتبی داشته است – منتهی کمتر صحبت میکرده‏اند.- خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بهاء الدینی(ره) را. مکرر خدمتشان بودیم. خیلی ساکت بودند، اصلاً وارد این قضایا نمیشدند، مگر یک نصیحتی، با اینکه درونشان پر از معانی بود. گاهی میفرمودند: «امروز حضرت آمدند… » ولی گویا این مطالب، خیلی هم بیان کردنی نیست. اگر بنا شود کار علمی روی این قضایا انجام شود، خیلی باید فنی و حساب شده باشد و چینش مطالب به گونهای باشد که یک حرکت قهری در طالبینش ایجاد بکند، و این، امکانش هست.
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرین

۱٫ آن زمان، سید شفتی برای خود، نیروهایی شبیه نیروی انتظامی داشته که آن زمان – به تعبیر مرحوم آسید اسماعیل هاشمی(ره) – به اینها میگفتند: «چماق نقرهای».
۲٫ تخت پولاد (فولاد): از مهمترین قبرستانهای جهان که در اصفهان واقع است و بسیار وسیع است و علما و اولیای بسیاری را در خود جای داده است.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*