۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

  • 23 آوریل 2015 - 1:04
  • 391 بازدید
محو دلدار :  پدرآفتاب (خُلُق ۳۳)
محو دلدار :  پدرآفتاب (خُلُق ۳۳)

محو دلدار : پدرآفتاب (خُلُق ۳۳)

محو دلدار :  پدرآفتاب (خُلُق ۳۳) برگرفته از سخنرانی آیت الله ناصری حفظه الله یکی از راه‌های جلب توجه و عنایت امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف، عرض ارادت و احترام به پدر و مادر بزرگوار آن حضرت است. این کار، بسیار مجرب و مورد توجه بزرگان بوده است؛ لذا به مناسبت۱ شهادت […]

محو دلدار :  پدرآفتاب (خُلُق ۳۳)
برگرفته از سخنرانی آیت الله ناصری حفظه الله

یکی از راه‌های جلب توجه و عنایت امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف، عرض ارادت و احترام به پدر و مادر بزرگوار آن حضرت است. این کار، بسیار مجرب و مورد توجه بزرگان بوده است؛ لذا به مناسبت۱ شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام برای عرض ارادت به این بزرگوار و عرض تسلیت به فرزند بزرگوارشان، حضرت -بقیه الله روحی له الفداء- چند جمله در باره حضرت امام حسن عسکری علیه السلام عرض می‌کنم.
پدر بزرگوار ایشان، امام علی‌النقی علیه السلام است و چهار اسم برای مادرشان ذکر شده است؛ حُدَیث، سلیل، سوسن و ریحانه.۲ ولادت امام حسن عسکری علیه السلام سال ۲۳۲ بوده است.۳ شش لقب برای حضرت نقل شده است که عبارتند از: زکی،۴ خالص،۵ سراج،۶ هادی،۷ عسکری،۸ تقی.۹ هر یک از این القاب به یکی از ابعاد شخصیتی حضرت اشاره دارد. مدت عمر حضرت ۲۸ سال بوده است. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سن ۲۳ سالگی بودند که پدرشان را شهید کردند و امامت به ایشان منتقل شد. امامت ایشان شش سال طول کشید. تنها همسر ایشان، حضرت نرجس خاتون، مادر امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف بودند. یک فرزند بیشتر نداشتند. در میان معصومان سه نفر تک فرزند بودند؛ نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که بعد از شهادتشان فقط حضرت زهرا علیها السلام را به یادگار گذاشتند؛ حضرت علی‌بن موسی‌الرضا علیه السلام که بعد از شهادتشان فقط حضرت جوادالائمه علیه السلام را داشتند و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام که تنها فرزندشان حضرت بقیت‌الله روحی فداه می باشند.
امام حسن عسکری علیه السلام در ایام امامت به ایران سفر کرده، به قم و ری و لواسان آمدند. در آنجا اعلام کردند که مسلمانان جهان باید مساجد بسیاری بسازند. این فرمان به قدری اثر بخشید که در یک روز، هفتاد مسجد بنا شد.۱۰ در طول سفر، شیعیان و دوستان اهل‌بیت علیهم السلام استقبال زیادی از آن حضرت انجام دادند. هنگام بازگشت به عراق، خلیفه عباسی احساس خطر کرد و ایشان را به سامرا برده، در میان عسکر و لشکر خود که حدود ۱۵۰هزار نفر بودند تحت نظر قرار داد؛ به همین دلیل به ایشان، امام حسن عسکری گفتند.
معنای مظلومیت اهل‌بیت علیهم السلام
همه اهل‌بیت علیهم السلام مظلوم هستند؛ اما مظلومیت بعضی شدیدتر است. البته این مظلومیت باید معنا شود. بعضی گونه‌ای مظلومیت اهل‌بیت را مطرح می‌کنند که گویی ایشان محتاج و نیازمند بوده اند و دیگران نیازشان را برطرف نکرده اند؛ در حالی که این‌گونه معنا کردن، دور از شأن اهل بیت علیهم السلام است.
همان‌طور که حضرت حق، غنی ‌بالذات است و غنی و بی نیازی، عین ذات اوست، چهارده نور مقدس هم از غیر خدا بی نیاز هستند. این بی‌نیازی را از کجا به دست آوردند؟ حضرت حق می‌فرماید:
عَبْدی أطِعْنی حَتّی أجْعَلَکَ مثلی؛۱۱
ای بنده من! فرمان من را اطاعت بکن، تا مثل من بشوی.
انسان می‌تواند به این مقام برسد که هر چه را اراده کرد، محقق شود و وجود خارجی بیابد. در وجود انسان، چنین گوهری نهفته شده است که اگر حجاب‌های ظلمانی را از آن بردارد به چنین مقام و قدرتی می‌رسد؛ مثل حضرت سلمان که به چه درجه‌ و مقاماتی رسید و چه کارهای اعجاب آوری انجام داد! در اثر اطاعت و عبادت و فرمانبرداری حق، حجاب‌های ظلمانی و نورانی را کنار زد و حضرت حق در او جلوه کرد و سلمان فارسی شد. همچنین بزرگان دیگری که بودند و هستند و حالاتشان بیان شده است.
همین انسان‌های عادی با رعایت تقوا و بندگی به چه درجات و مقاماتی رسیدند! چهارده نور مقدس که مقاماتشان نگفتنی است. حضرت صادق علیه السلام می‌فرماید:
العبودیّهُ جوهرهٌ کُنْهُها الرُّبوبیَّه؛۱۲
یعنی بندگی خدا را اگر بکنیم، به مقام ربوبیت می‌رسیم.
یعنی کار خدایی می‌کنیم. اهل‌بیت علیهم السلام بهترین بندگی را برای خدا کردند و خدا هم بالاترین مقامات را به ایشان عنایت کرد؛ لذا اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به غیر از خدا به چیزی احتیاج ندارند. ما هم که می گوییم اهل‌بیت علیهم السلام مظلومند و امام حسن عسکری علیه السلام مظلوم‌تر است، در واقع مظلومیتشان، کم سعادتی ما است. ما کمتر ایشان را یاد می‌کنیم و کمتر بهره می‌بریم، و گرنه آن‌ها احتیاجی به سلام و زیارت ما ندارند. اگر زیارت خواندم، خودم استفاده می‌کنم. در واقع کسی که با قدر نشناسی به امام ظلم می‌کند، در درجه اول به خودش ظلم کرده است.
قرآن می‌فرماید:
ثُمَّ أوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیر؛۱۳
سپس این کتاب [آسمانى] را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم [امّا] از میان آن‌ها عده‏اى بر خود ستم کردند و عده‏اى میانه رو بودند و گروهى به اذن خدا در نیکی‌ها [از همه] پیشى گرفتند و این، همان فضیلت بزرگ است.
حضرت صادق علیه السلام درباره این آیه می‌فرمایند:
منظور از کسی که به خود ظلم کرده، کسی است که حق امام را نشناخته است، و منظور از مقتصد و میانه‌رو، کسی است که حق امام را شناخته است و منظور از سبقت گیران به خیر، ما اهل‌بیت هستیم.۱۴
پس اهل‌بیت مظلوم هستند، به این معنا که مردم حقشان را ادا نکردند، نه به این معنا که نیازمند مردم بودند. گرچه تحمل این ظلم‌ها و مصائبی که از مردم جاهل به ایشان می‌رسد باعث ارتقای مقامشان نزد خدا می‌شود.
تشرفی زیبا
یک نفر از دوستان ما که چند سالی است فوت کرده، در زمان حیاتش به خدمت امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف تشرف پیدا می‌کرد. من با ایشان رابطه داشتم. یک دفعه می گفت دیشب در خواب دیدم که خیابانی بسیار مرتب و زیبا بود. درخت‌ها سر به فلک کشیده و پرنده ها می‌خواندند و هوای بسیار لطیفی بود. من در آن خیابان قدم می‌زدم که به قصر باشکوهی رسیدم. می‌خواستم وارد قصر شوم، گفتند: «این قصر مربوط به امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف است و هر کسی نمی‌تواند وارد شود». پرسیدم: «چه کنم که بتوانم وارد شوم؟» گفتند: «باید این ذکر را بگویی». شروع به ذکر کردم و مکرر گفتم. یکدفعه خبر دادند که راه باز شد. قصر مفصلی بود. از پله‌ها بالا رفتم. به اتاقی رسیدم که در آن باز بود و حضرت، داخل آن نشسته بودند و مقابلشان دفتری باز بود. سلام کردم. جواب دادند و فرمودند: «روی صندلی بنشین». نشستم، عرض کردم «یابن رسول الله! این دفتر چیست؟» گفتند: «دفتر حجاج امسال است». عرض کردم: «امسال، شهر ما صدها حاجی داشته است». فرمودند: «نه؛ سه حاجی داشته است». عرض کردم که اسامی صدها نفر را لیست داده‌اند. باز فرمودند: «نه؛ شهر شما سه تا حاجی داشته است». دیدم در آن دفتر اسم سه نفر ثبت شده بود.
بعد، از همسرم به حضرت شکایت کردم و گفتم: «من را اذیت می کند و من تحمل می‌کنم». فرمودند: «تو به این مقام نرسیده ای، مگر به واسطه تحمل بار گران این زن. تحمل بار گران آن زن، تو را به این مقام رسانده است».
تحمل اذیتی که دوستان ولایت دارند، ایشان را به کمال می‌رساند. مقدار زیادی از مقامات اولیای الهی به سبب تحمل بلا و گرفتاری‌های عامه مردم بود؛ لذا گفته‌اند: «البلاء للولاء؛۱۵ بلا برای اولیای الهی است».
###هر که در این بزم، مقرب‌تر است#جام بلا بیشترش می دهند##
پس اهل‌بیت علیهم السلام مظلوم بودند، به این معنا که مردم نه تنها حقشان را ادا نکردند؛ بلکه به ایشان اذیت و آزار رساندند و آن بزرگواران، برای خدا تحمل می‌کردند. خدا هم به آن‌ها درجه و مقام می‌داد. پس اینکه می‌گویند اهل بیت مظلوم هستند، درست است؛ اما نه به این معنا که محتاج و نیازمند باشند؛ بلکه آن‌ها مظهر «یا غنی» هستند و بی نیاز از غیر خدا می‌باشند.
معروف این است که امام حسن عسکری مظلوم است. اول مظلوم آقا امیرالمؤمنین علیه السلام هستند و بعد هم فرزندانشان همه به نسبت، مظلوم بودند و هستند. یکی از جهات مظلومیتشان این است که حقشان را کسی نشناخت و نفهمید. به این اعتبار، خدا هم مظلوم است؛ یعنی کسی خدا را نشناخت. خود خدا در چند جای قرآن می‌فرماید:
ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ؛ ۱۶
کسی قدر خدا را نشناخته است.
پس یکی از معانی مظلوم بودن، این است که کسی امام حسن عسکری علیه السلام و همچنین سایر اهل‌بیت علیهم السلام را نشاخت. مظلوم به این معنا درست است و اگر این نسبت را به همه اهل‌بیت و خود خدا هم بدهید، درست است.
روایت زیبایی است که مرحوم مجلسی رحمه الله در بحارالانوار نقل کرده است. روزی عده ای از اصحاب به محضر حضرت سجاد علیه السلام رسیدند و عرض کردند: «مقداری از معارف و اسرارتان را به ما یاد بدهید». حضرت باقر علیه السلام هم آنجا تشریف داشتند. حضرت فرمودند: «من کی هستم؟» عرض کردند: «حضرت سجاد علیه السلام ». فرمودند: «این شخص کیست؟» عرض کردند: «این فرزند شما امام محمد باقر علیه السلام است». بعد حضرت زیر لب دعایی خواندند و همه دیدند امام سجاد علیه السلام به چهره امام باقر علیه السلام در آمدند و امام باقر علیه السلام شبیه پدرشان شدند؛ همه تعجب کردند. حضرت فرمودند:
أنَا عَلِیٌّ وَ عَلِیٌّ أنَا وَ کُلُّنَا وَاحِدٌ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ وَ رُوحُنَا مِنْ أمْرِ اللهِ أوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ وَ کُلُّنَا مُحَمَّدٌ؛۱۷
[از امر خدا تعجب نکنید]. من علی هستم و علی من است. همه ما یکی و از نور واحد هستیم. روح ما از امر خدا است. اولین نفر ما محمد است و افراد میانه هم محمد و آخرین نفر ما هم محمد است و همه ما محمد هستیم.
سزاوار است ما بیشتر به یاد امام حسن عسگری علیه السلام باشیم. یاد و نام ایشان باعث خشنودی حضرت بقیه الله عجل الله تعالی و فرجه الشریف می‌شود. این بزرگوار، کریم هستند و قطعاً توسل به ایشان، باعث گشایش در زندگی ما می شود.
برای حضرت کرامات و فضایل بسیاری نقل شده از آن جمله:
بخشش با حفظ کرامت
از ابوهاشم جعفری نقل شده است که گفت:
تنگدست شده بودم و می‏خواستم چند دینار از امام حسن عسکری علیه السلام کمک بگیرم؛ اما شرم داشتم. چون به خانه‏ام رسیدم، از جانب آن حضرت صد دینار برایم فرستاده شد که این پیغام نیز همراه آن نوشته شده بود: «اگر حاجتی داشتی، شرم مکن و بیم نداشته باش و طلب کن که آنچه دوست داری، خواهی دید؛ ان‌شاءالله». ۱۸
دل‌ربایی از دشمن
مرحوم کلینی در کافی نقل کرده است:
هنگامی که امام حسن عسکری علیه السلام در زندان بودند، عباسیون و دشمنان و دیگران نزد صالح رفتند و به او گفتند: «بر امام سخت گیر و او را راحت مگذار». صالح گفت: چه کنم؟ دو نفر از نانجیب‏ترین مردانی را که می‏توانستم پیدا کنم، بر او گماشتم. آن دو نفر اهل عبادت و نماز و روزه شدند. آن دو را احضار کرده پرسیدم: «در آن مرد چه دیدید؟» گفتند: «چه می‏توان گفت درباره‏ مردی که روز را روزه می‏گیرد و شب را تماماً زنده می‏دارد. نه سخن می‏گوید و نه به جز عبادت به کاری مشغول می‏شود. چون به او می‏نگریم زانوهایمان به لرزه می‏افتد و حالی به ما دست می‏دهد که نمی‏توانیم خود را نگه داریم». چون عباسیون این سخن را شنیدند، ناامید و سرافکنده بازگشتند.۱۹
رمز گشایی در دفاع از دین
ابن شهر آشوب نقل می‏کند:
در زمان مولایم امام حسن عسکری علیه السلام در سامرا قحطی پیش آمد. خلیفه به مردم دستور داد که برای نماز باران بیرون روند. سه روز پیاپی به مصلّا رفته، باران خواستند؛ اما بارانی نیامد.
روز چهارم پیشوای نصارا به صحرا رفت. همراه او مسیحیان و راهبان نیز بودند. راهبی در میان آنان بود که چون دست بلند کرد، باران بارید. روز دوم نیز بیرون آمد، باز هم باران بارید. بیشتر مردم در شگفت شدند و چون این صحنه‏ها را دیدند، به مسیحیت گرایش یافتند.
خلیفه، شخصی را نزد امام عسکری علیه السلام فرستاد و حضرت را از زندان بیرون آوردند. خلیفه گفت: «به [داد] امت جدت برس که هلاک شدند».
حضرت فرمود: «من فردا بیرون می‏روم و شک را از بین می‏برم».
روز سوم پیشوای نصارا با راهبان همراهش و سرورمان امام حسن عسکری علیه السلام با جمعی از یارانش بیرون رفتند. امام چون راهب را دید که دست به دعا بلند کرده است، به یکی از غلامانش فرمودند: « دست راست او را بگیر و آنچه میان دو انگشت اوست بیرون آور». او چنان کرد و از میان دو انگشت وی، استخوان سیاهی را گرفت و آورد. مولای ما آن را گرفت، سپس به او گفت: «حالا باران بخواه» آسمان هم ابری بود؛ اما ابرها کنار رفت و خورشید تابان برآمد.
خلیفه گفت: «ای ابامحمد! این استخوان چیست؟»
حضرت فرمود: «این، استخوان یکی از پیامبران الهی است و این مرد، از نسل آن پیامبر است که این استخوان به دست او افتاده است. هرگز کسی استخوان پیامبری را بیرون نمی‏آورد [و دعا نمی‏کند]، مگر آن که باران از آسمان می‏بارد».۲۰
آنچه گذشت، قطره‌هایی از دریای بی‌کران بزرگواری و کرامات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است. شایسته است در این ایام، درباره آن حضرت مطالعه بیشتری انجام دهیم تا بدین وسیله اسباب رضایت امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف را فراهم کنیم. ان‌شاءالله.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ از آنجا که انتشار این شماره نشریه با ایام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام (هشتم ربیع) مصادف شده است این موضوع را برگزیدیم.
۲٫ کافی، ج ۱، ص ۵۰۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۰، ص ۲۳۸؛ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۲۴٫
۳٫ همان.
۴٫ بحرالانساب، منصور بن موسی الکاظم علیه السلام ، ص ۲٫
۵٫ اخبار الدول، احمد بن یوسف قربانی دمشقی، ص ۱۱۷؛ بحرالانساب، ص ۲٫
۶٫ جوهره الکلام، محمود بن وهیب، ص ۱۵۴٫
۷٫ بحرالانساب، ص ۲٫
۸٫ همان.
۹٫ بحارالأنوار، ج ۵۰، ص ۲۳۸٫
۱۰٫ زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ، حسین عمادزاده، ص ۵۵۹٫
۱۱٫ أطیب البیان، سید عبدالحسین طیب، ج‏۸، ص ۴۱۵٫
۱۲٫ مصباح‏الشریعه، امام صادق علیه السلام ، ص ۵٫
۱۳٫سوره فاطر:۳۲٫
۱۴٫ بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۲۱۳٫
۱۵٫این عبارت عین روایت نیست؛ اما با بسیاری از روایات، قابل تأیید است.
۱۶٫سوره انعام:۹۱؛ سوره حج:۷۴؛ سوره زمر:۶۷٫
۱۷٫ بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۶٫
۱۸٫ إعلام‏الوری، فضل بن حسن طبرسی، ص ۳۷۲٫
۱۹٫ کافی، ج ۱، ص۵۱۲٫
۲۰٫ الثاقب فی المناقب، عماد الدین ابن جعفر، ص ۵۷۵، ح ۵۲۲؛ المناقب، محمد بن شهر آشوب مازندرانی، ج۴ ص۴۲۵؛ کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج۲، ص۴۲۹؛ بحارالأنوار، ج۵۰ ، ص ۲۷۰ .
۲۱٫ سنن النبی، ص ۳۷۰، ح ۷۸۰٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*