نامههای رهنما : مایه آرامش نامه عرفانی امام خمینی قدس سره به حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی رحمه الله اشاره کسب فیض و طلب راهنمایی از محضر استادان راهرفته آگاه و دلسوز همواره روش حقیقتجویان و سالکان طریق قرب الی الله بوده و هست. در این میان، بخش عظیمی از ارشادات و نصایح […]
نامههای رهنما : مایه آرامش
نامه عرفانی امام خمینی قدس سره به حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی رحمه الله
اشاره
کسب فیض و طلب راهنمایی از محضر استادان راهرفته آگاه و دلسوز همواره روش حقیقتجویان و سالکان طریق قرب الی الله بوده و هست.
در این میان، بخش عظیمی از ارشادات و نصایح و دستورالعملهای بزرگان اهل معرفت، در قالب نامههایی ارائه شده است که خطاب به شاگردان خود یا دوستان و همراهان خویش نگاشتهاند. شمار اینگونه نامهها بدان اندازه است که گنجینه گرانسنگی از معارف ناب و لطایف و اشارات را در دسترس تشنگان حقایق الهی قرار داده است.
شایان ذکر است که این نامهها، گاه دربردارنده دستورالعملها و سفارشهای خصوصی و ویژه برای مخاطب خاص نامه است و گاه، حاوی مطالب عام و نافع برای دیگران است.
آنچه در پی میآید، نمونهای از نامههای فقیه و عارف وارسته، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدس سره خطاب به فرزند گرامی خود، حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی رحمه الله است که حاوی نکات اخلاقی و اندرزهای حکیمانه ایشان به فرزند خود میباشد. ۱امید که توشه راه مخاطبان عزیز قرار گیرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه اى است از پدرى پیر فرسوده که عمر خود را به مشتى الفاظ و مفاهیم به پایان رسانده و زندگى خویش را در لاک خویشتن تباه نموده و اکنون نفسهاى آخرین را با تأسف از گذشته خود مىکشد، به فرزند جوانى که فرصت دارد تا چون عباد الله صالحین در فکر رهانیدن خود از تعلق به دنیا که دام ابلیس پلید است، باشد.
فرزندم! کرّ و فرّ دنیا و نشیب و فراز آن به سرعت مىگذرد و همه زیر چرخهاى زمان خرد مىشویم. من آنچه ملاحظه کردم و مطالعه در حال قشرهاى مختلف[نمودم]، به این نتیجه رسیدهام که قشرهاى قدرتمند و ثروتمند، رنجهاى درونى و روانى و روحىشان از سایر اقشار، بیشتر، و آمال و آرزوهاى زیادى که به آن نرسیدهاند، بسیار رنجآورتر و جگرخراشتر است… .
و این رنج، در همه اقشار هست؛ از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات دیگر؛ لکن هر چه بالا برود، به همان اندازه، درد و رنج رقابت بالا مىرود. و آنچه مایه نجات انسانها و آرامش قلوب است، وارستگى و گسستگى از دنیا و تعلقات آن است که با ذکر و یاد دائمى خداى تعالى حاصل شود.
پسرم! از من گذشته است:
یَشِیبُ ابْنُ آدم وَ یَشُبُّ فِیهِ خَصْلَتان: الحِرْصُ وَ طُولُ الْأَمَلِ؛۲
لکن تو نعمت جوانى دارى و قدرت اراده. امید است بتوانى راهىِ طریق صالحان باشى.
آنچه گفتم بدان معنى نیست که خود را از خدمت به جامعه کنار کشى و گوشه گیر و کَلِّ بر خلق الله باشى که این، از صفات جاهلان مُتنسِّک است یا درویشان دکاندار. سیره انبیاى عظام-صلّى الله على نبیّنا و علیهم اجمعین- و ائمه اطهار علیهم السلام که سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قید و بند و وابستگان به ساحت الهى در قیام به همه قُوا علیه حکومتهاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده و در اجراى عدالت در جهان رنجها برده و کوششها کردهاند -به ما درسها مىدهد و اگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم، راه گشایمان خواهد بود:
مَنْ أصْبَحَ لَمْ یَهْتَمَّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ.۳
پسرم! نه گوشه گیرى صوفیانه، دلیل پیوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت، شاهد گسستن از حق. میزان در اعمال، انگیزه هاى آنها است. چه بسا عابد و زاهدى که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است -چون خودبینى و خودخواهى و غرور و عُجْب و بزرگبینى و تحقیر خلق الله و شرک خفىّ و امثال آنها- او را از حق دور و به شرک مىکشاند و چه بسا متصدى امور حکومت که با انگیزه الهى به معدن قرب حق نائل مىشود؛ چون داوود نبى و سلیمان پیامبر علیهم السلام و بالاتر و والاتر چون نبى اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و خلیفه بر حقّش على بن ابی طالب علیه السلام و چون حضرت مهدى- ارواحنا لِمَقْدَمِه الفداء- در عصر حکومت جهانىاش؛ پس میزان عرفان و حرمان، انگیزه است.
پسرم! از زیر بار مسئولیت انسانى -که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است- شانه خالى مکن که تاخت و تاز شیطان در این میدان، کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسئولین و دستاندرکاران نیست. دست و پا براى به دست آوردن مقام هر چه باشد- چه مقام معنوى و چه مادى- مزن، به عذر آنکه مىخواهم به معارف الهى نزدیک شوم یا خدمت به عباد الله نمایم؛ که توجه به آن، از شیطان است، چه رسد که کوشش براى به دست آوردن آن.
یکتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذیر و در آن خط سیر نما:
قُلْ انَّما أعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ أنْ تَقُومُوا لله مَثْنى وَ فُرادى.۴
میزان در اول سیر، قیام لله است؛ هم در کارهاى شخصى و انفرادى و هم در فعالیتهاى اجتماعى.
سعى کن در این قدم اول، موفق شوى که در روزگار جوانى، آسانتر و موفقیّتآمیزتر است. مگذار مثل پدرت پیر شوى که یا درجا زنى و یا به عقب برگردى، و این محتاج به مراقبه و محاسبه است. اگر با انگیزه الهى، مُلک جنّ و انس کسى را باشد، بلکه اگر به دست آورد، عارف بالله و زاهد در دنیا است. و اگر انگیزه نفسانى و شیطانى باشد، هر چه به دست آورد -اگر چه یک تسبیح باشد- به همان اندازه از خداوند تعالى دور است و فاصله گرفته.
پسرم! سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینههایى از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهى توشهها بردارد؛ خصوصاً آیات اواخر آن از آنجا که فرماید:
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ…۵
تا آخر سوره. در همین آیه کوچک لفظاً، و بسیار بزرگ معناً، احتمالاتى است سازنده و هوشیار دهنده. … ۶
پسرم! گاهى مىبینم از تهمتهاى ناروا و شایعهپراکنىهاى دروغین، اظهار ناراحتى و نگرانى مىکنى. اولاً باید بگویم تا زنده هستى و حرکت مىکنى و تو را منشأ تأثیرى بدانند، انتقاد و تهمت و شایعهسازى علیه تو، اجتناب ناپذیر است. عقدهها زیاد و توقعات روزافزون و حسادتها فراوان است. آن کس که فعالیت دارد -گرچه صد در صد براى خدا باشد- از گزند بدخواهان نمىتواند به دور باشد. من خود یک عالم بزرگوار متقى را[دیدم] که تا به ریاست جزئى نرسیده بود، براى او جز خیر به حسب نوع نمىگفتند و تقریباً مورد تسالم اهل علم و دیگران بود. به مجرد آنکه توجه نفوس به او شد و شاخصیتى دنیوى- و لو ناچیز- نسبت به مقامش پیدا کرد، مورد تهمت و اذیت شد و حسادتها و عقدهها به جوش آمد و تا در قید حیات بود، این مسائل نیز بود.
و ثانیاً باید بدانى که ایمان به وحدت اله و وحدت معبود و وحدت مؤثر، آن چنان که باید و شاید به قلبت نرسیده است. کوشش کن کلمه توحید را- که بزرگترین کلمه و والاترین جمله است- از عقلت به قلبت برسانى؛ که …اگر با مجاهدت و تلقینْ به قلب نرسد، فایده و اثرش ناچیز است. چه بسا بعض از همین اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى، بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس خبیث مىباشند: «پاى استدلالیان چوبین بود».۷
آن گاه این قدم برهانى و عقلى تبدیل به قدم روحانى و ایمانى مىشود که از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور کند آنچه را استدلال اثبات عقلى کرده است.
پسرم! مجاهده کن که دل را به خدا بسپارى و مؤثرى را جز او ندانى. مگر نه عامّه مسلمانان متعبّد، شبانه روزى چندین مرتبه نماز مىخوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهى است، و شبانه روزى چندین مرتبه «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إیَّاکَ نَسْتَعِینُ» مىگویند و عبادت و اعانت را خاص خدا در بیان مىکنند؛ ولى جز مؤمنان به حق و خاصّان خدا، دیگران براى هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کُرنش مىکنند و گاهى بالاتر از آنچه براى معبود مىکنند، و از هر کس استمداد مىنمایند و استعانت مىجویند و به هر حشیش براى رسیدن به آمال شیطانى تشبث ۸مىنمایند و غفلت از قدرت حق دارند.
پسرم! براى ماها که از قافله ابرار عقب هستیم، یک نکته دلپذیر است و آن، چیزى است که به نظر من شاید در ساختن انسان که درصدد خود ساختن است دخیل است. باید توجه کنیم که منشأ خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شایعه افکنىها، حبّ نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است. ماها میل داریم که دیگران ثناگوى ما باشند؛ گرچه براى ما افعال شایسته و خوبىهاى خیالى را صدچندان جلوه دهند و درهاى انتقاد- گرچه به حق- براى ما بسته باشد، یا به صورت ثناگویى درآید. از عیبجویىها- نه براى آن که به ناحق است- افسرده مىشویم و از مدحت و ثناها- نه براى آن که به حق است- فرحناک مىگردیم؛ بلکه براى آنکه عیب من است و مدح من نیست، [من] است که در اینجا و آنجا و همه جا بر ما حاکم است.
پسرم! چه خوب است به خود تلقین کنى و به باور خود بیاورى یک واقعیت را که مدح مداحان و ثناى ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب، دور و دورتر سازد. تأثیر سوء ثناى جمیل در نفس آلوده ما، مایه بدبختىها و دورافتادگىها از پیشگاه مقدس حق- جلّ و علا- براى ما ضعفاء النفوس خواهد بود.
و شاید عیبجویىها و شایعهپراکنىها، براى علاج معایب نفسانى ما سودمند باشد، که هست؛ همچون عمل جراحى دردناکى که موجب سلامت مریض مىشود. آنان که با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مىکنند، دوستانى هستند که با دوستى خود به ما دشمنى مىکنند، و آنان که پندارند با عیب گویى و فحاشى و شایعهسازى به ما دشمنى مىکنند دشمنانى هستند که با عمل خود ما را اگر -لایق باشیم- اصلاح مىکنند و در صورت دشمنى به ما دوستى مىنمایند.
من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیلههاى شیطانى و نفسانى بگذارند واقعیات را آن طور که هستند ببینیم، آن گاه از مدح مداحان و ثناى ثناجویان آن طور پریشان مىشویم که امروز از عیبجویى دشمنان و شایعهسازى بدخواهان، و عیبجویى را آن گونه استقبال مىکنیم که امروز از مداحىها و یاوه گویىهاى ثناخوانان.
اگر از آنچه ذکر شد به قلبت برسد، از ناملایمات و دروغپردازیها ناراحت نمىشوى و آرامش قلب پیدا مىکنى؛ که ناراحتىها اکثراً از خودخواهى است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرماید!
پسرم! گناهان را -هر چند کوچک به نظرت باشند- «سبک مشمار انْظُرْ إلى مَنْ عَصَیْتَ»۹ و با این نظر، همه گناهان، بزرگ و کبیره است. به هیچ چیز مغرور مشو و خداى تبارک و تعالى را که همه چیز از او است و اگر عنایت رحمانىاش از موجودات سراسر عالم وجود لحظهاى منقطع شود، اثرى حتى از انبیاى مرسلین و ملائکه مقربین باقى نخواهد ماند …
در هر حال، حضور او را فراموش مکن و مغرور به رحمت او مباش، چنانکه مأیوس نباید باشى. مغرور به شفاعت شافعان مباش که همه آنها موازین الهى دارد و ما از آنها بىخبریم. مطالعه در ادعیه معصومین و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او، سرلوحه افکار و رفتارت باشد. هواهاى نفسانى و شیطان نفس امّاره، ما را به غرور وا مىدارد و از این راه به هلاکت مىکشاند.
پسرم! هیچ گاه دنبال تحصیل دنیا -اگر چه حلال او باشد- مباش، که حبّ دنیا- گرچه حلالش باشد- رأس همه خطایا است؛۱۰ چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیاى حرام مىکشد. تو جوانى و با قدرت جوانى که حق داده است مىتوانى اولین قدم انحراف را قطع کنى و نگذارى به قدمهاى دیگر کشیده شوى که هر قدمى، قدمهایى در پى دارد و هر گناهى- گرچه کوچک- به گناهان بزرگ و بزرگتر، انسان را مىکشد؛ به طورى که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید؛ بلکه گاهى اشخاص به ارتکاب بعض کبائر به یکدیگر فخر مىکنند و گاهى به واسطه شدت ظلمات و حجابهاى دنیوى، مُنْکَرْ به نظر، معروف، و معروف، مُنْکَر مىگردد.
من از خداوند متعال- جلّ اسمه- مسألت مىکنم که چشم دل تو را به جمال جمیل خود روشن فرماید و حجابها را از پیش چشمت بردارد و از قیود شیطانى و انسانى نجاتت دهد، تا همچون پدرت پس از گذشت ایام جوانى و فرا رسیدن کهولت بر گذشته خویش تأسف نخورى و دل را به حق پیوند دهى که از هیچ پیشامد، وحشتناک نشوى و از دیگران دل، وارسته کنى، تا از شرک خفىّ و اخفى خود را برهانى… .
و آخر وصیت من آن است که در خدمت به ارحام، خصوصاً مادرت که به ما حقها دارد کوشش کن و رضاى آنان را به دستآور.
و الحمد لله اوّلاً و آخراً، و الصلاه على رسول الله و آله الأطهار و اللعنُ على أعدائهم.
به تاریخ ۱۷ شوال ۱۴۰۴مطابق با ۲۶ تیر ۶۳
روح الله الموسوی الخمینى
پینوشتها:
۱٫ این نامه اخلاقی عرفانی، در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۶۳ مطابق با ۱۷ شوال ۱۴۰۴ در جماران نگارش یافته است که با اندکی تلخیص آورده ایم. ر.ک: صحیفه نور، ج۱۸،ص۵۱۰-۵۲۱٫
۲٫ بحار الانوار،ج۷۰،ص۲۲،ح۱۱٫ «آدمیزاد پیر می شود و[در عین حال،] دو خصلت در او جوان میشود؛ حرص و آرزوپروری».
۳٫ کافی،ج۲، ص۱۶۳،ح۱٫«کسی که صبح کند و به امور مسلمین اهتمام نورزد، مسلمان نیست».
۴٫ سوره سبأ: ۴۶٫« بگو به یک سخن پندتان دهم [و آن] اینکه دو تن و تک تک برای خدا قیام کنید».
۵٫ سوره حشر: ۱۸٫«ای آنان که ایمان آوردید! از خدا پروا کنید و هر کس باید بنگرد برای فردای قیامت چه پیش فرستاده. و تقوای خدا پیشه سازید. خدا بدان چه انجام می دهید، آگاه است».
۶٫ در اصل نامه به بیان برخی از احتمالات پرداخته شده است.
۷٫ مثنوی معنوی دفتر اول،ص۱۰۵/۲۱۲۸:
«پای استدلالیان چوبین بود# پای چوبین سخت بی تمکین بود»
۸٫ اشاره است به مثل معروف عربی که: «الغریق یتشبث بکلّ حشیش»؛ یعنی انسانی که در حال غرق شدن یا سقوط در چاه است، برای نجات خود به هر خار و خاشاکی چنگ میزند.
۹٫بحار الانوار، ج۷۴، ص۷۷، ح۳ . «بنگر چه کسی را نافرمانی کرده ای».
۱۰٫ مضمون روایتی است از امام سجاد علیه السلام: «حبُّ الدُّنیا رأسُ کلُّ خطیئهٍ» و روایتی از امام صادق علیه السلام:«رأسُ کلُّ خطیئهٍ حبُّ الدُّنیا»( کافی،ج۲،ص۳۱۵،ح۱).
۱۱٫ سنن النبی، ص ۷۲، ح ۷۷ .
این مطلب بدون برچسب می باشد.