اشاره نوشتار پیش رو، درباره قطب عالم وجود و واسطه غیب و شهود، حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف و با محوریت تشرف و تقرب به محضر آن سرّ عظیم الهی است که از بیانات گهربار حجت الاسلام و المسلمین، حاج شیخ جعفر ناصری حفظه الله استخراج شده و طی چند عنوان […]
اشاره
نوشتار پیش رو، درباره قطب عالم وجود و واسطه غیب و شهود، حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف و با محوریت تشرف و تقرب به محضر آن سرّ عظیم الهی است که از بیانات گهربار حجت الاسلام و المسلمین، حاج شیخ جعفر ناصری حفظه الله استخراج شده و طی چند عنوان به دوستداران و دلباختگان حضرتش ارائه و تقدیم میشود.
امکان تشرف
درباره دلایل امکان تشرف به محضر حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بحثهای زیادی مطرح شده است؛ اما به طور خلاصه میتوان گفت:
الف. ملاقات با حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بنا بر گزارش مؤمنان صادق اتفاق افتاده است و این اتفاق، خود بهترینِ دلیل برای امکان وقوع آن است.
وقتی به حالات بعضیمؤمنان و مراتب ایمان آنها نگاه میکنیم، میبینیم افراد دلسوختهای وجود داشته و دارند که تنها آرزویشان تشرف به محضر حضرت بقیه الله – روحی له الفداء – است. علاوه بر آن، بعضی علمای زاهد بزرگ و راهرفته هستند که اشتیاق وصفناپذیری به شرف ملاقات با آن حضرت داشته و دارند. وقتی از چنین افراد پاک و مهذبی – که در آنان، ذرهای نادرستی و خلاف شرع دیده نمیشود؛ چه رسد به دروغ گفتن و با دین خدا بازی ک
ردن – مشرف شدن به محضر حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف شنیده میشود، در صدق آن نمیتوان تردید کرد؛ به ویژه آنکه گزارش تشرف به محضر حضرت، در طول تاریخ غیبت، به چند نفر محدود نمیشود؛ بلکه بزرگان بسیاری چنین گزارشی به ما دادهاند.
یکی از این بزرگان، مرحوم رضی الدین سید بن طاووس است که مراتب عالی علم، تقوا و بزرگواری ایشان بر اهل اطلاع پوشیده نیست و از برجستهترین علمای عامل زاهد به شمار میرود. از این عالم بزرگوار، علاوه بر برخی گزارشهای تشرف، مطلبی بالاتر نقل شده و آن، اینکه به فرزندش سید محمد میفرماید:
فرد مؤمنی که مورد وثوق من است، پیوسته از خداوند میخواسته او را خدمتگزار حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهند و خداوند دعای او را مستجاب کرد. در پی آن، حضرت برای او پیغام فرستادند که درخواست تو پذیرفته شد. با اندکی صبر به این سمت نائل خواهی شد.
پس باب تشرف به محضر آن امام غایب تا این حد باز است.
ب. دلیل دیگر، برخی دعاها است که در آن، توفیق دیدار آن حضرت، از خدا خواسته شده است.۱
تشرف حقیقی
مسأله مهمی که باید به آن بسیار توجه کرد این است که نقل تشرف – چه به نحو خواب، چه مکاشفه و چه بیداری – باید از اتقان و صحت لازم برخوردار باشد و با دلایل و قرائن و قواعد قطعی، حقیقی بودن تشرف محرز شود که البته این امر در توان عموم مردم نیست و عالمان راهرفته و راهیافته هستند که میتوانند طبق قواعد قطعی، حقیقیبودن تشرف را تشخیص دهند. توضیح اینکه:
مشکلی که مردم ما زیاد دچار آن میشوند این است که گاهی امر مشتبه میشود؛ فردی را در خواب میبینند و آن فرد چیزی میفرماید. پس از خواب یا حتی در خواب به این نتیجه میرسد که آن فرد، امام زمان یا یکی دیگر از معصومان علیهم السلام است. در صورتی که خواب صادق، علایم و مشخصاتی دارد و در کمال خواببیننده، اثراتی میگذارد؛ لذا گاهی شخص، خواب خود را نقل میکند و معلوم میشود که خواب صحیحی نیست و تأثیر قوه خیالی در آن زیاد است.
باید دانست که موجودات مجرد – چه شیاطین و چه ملائکه – برای مردم تجلی و ظهور زیادی دارند؛ از جمله شیاطین در خواب شخص – چه مؤمن و چه غیر مؤمن – نفوذ و تجلی میکنند. کانال ورود و نفوذ آنها هم خیال است که از مهمترین کانالها و مجراهای نفوذ شیطان در آدمی است؛ لذا تا انسان مؤمن نتواند خیال خود را کنترل کند و آن را در اختیار گرفته، از شر شیاطین حفظ کند، نه خوابهایش، نه مکاشفاتش و نه حتی مشاهداتش کاملاً حقیقی و یقینی نخواهد بود؛ بلکه سره و ناسره آن، باید توسط یک انسان بصیر و عالم، تفکیک شود.
این قضیه در مکاشفات و مشاهدات هم جاری است؛ پس اگر مواردی را که درآنها دروغ عمدی و شیادی در ادّعای رؤیت در کار است، کنار بگذاریم، باز هم موارد بسیاری است که نمیتوان به حقیقی بودن رؤیت حضرت و تشرف به محضر ایشان اطمینان یافت و شاهد صدقی نیاز است، و این کار، از علمای راه رفته برمیآید.
برای نمونه، جریان حاج علی بغدادی که مرحوم حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان نقل میکند، قابل توجه است. وقتی این تشرف را مرور میکنیم، حاصل آن، سفارشهایی است که همین سفارشها را هم ائمه دیگر علیهم السلام به زبانهای مختلف بیان کردهاند. نتیجه این تشرف، سوق دادن مردم به نافله و زیارت و دقت در انجام وظایف شرعی است. حاصل این تشرف، امور شخصی و مالی نبوده است که جامعه را دچار مشکل کند. و این نشانههایی است که حقیقی بودن این تشرف را تأیید میکند.
سرّ الهی
سیره علمای بارز اخلاقی بر این بوده است که علاوه بر این که در قبول هر ماجرای تشرف، نهایت دقت و حساسیت را داشتهاند، درباره خود نیز نهایت مراعات را انجام میدادهاند. عموم تشرفاتی که از این بزرگان نقل شده، بعد از فوت شخص دیدارکننده به اطلاع ما رسیده و گزارش شده است.
بیتردید مسأله ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حقیقت دارد؛ ولی این جریان، آن قدر لطیف است و نیازمند نگهداری، مراقبت و مراعات میباشد که اگر کسی در طول زندگی خود – به اصطلاح – بر آن، مانور دهد و آن را متعدد نقل کند، آثارش را از دست میدهد. علت آن هم این است که ملاقات با آن حضرت با دیگر ملاقاتها تفاوت دارد.
آیت الله سید عبدالکریم کشمیری رحمه الله که از بزرگان و صاحبنظران در این حیطه بودند، قائل بودند که «امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سرّ عظیم خدا است و ملاقات با آن حضرت هم سرّ است و باید سرّ بماند». ایشان میفرمودند: «حال ملاقات، حال خاص و فوقالعادهای است که در ضمن آن، ارتباطی سرّی با مرکز اسرار عالم برقرار میشود». همچنین میفرمود: «اگر کسی بر اثر گفتن ذکر یا خواندن دعایی حالی پیدا کند و آن حال را برای دیگران نقل کند، آن را از دست میدهد. شرف ملاقات با حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین لطافتی دارد».
در مجموع، در اثر دیدار با آن حضرت، سرّی در وجود انسان احیا میشود که نباید خبر آن، به نفوس نامحرمان منتقل شود. اگر شخص در ایام حیاتش خلاف این قاعده عمل کرد، آن سرّ لطمه میخورد و ثمرات و مزایایی را که به واسطه آن سر، نصیبش شده است یا کم میشود یا آن را به کلی از دست میدهد؛ به همین سبب هر گاه برای بزرگان، دیداری رخ میداده و کسی مطلع میشده، سفارشی میکردهاند که هرگز در ایام حیاتشان آن را برای دیگران نقل نکنند تا دچار عوارض ناشی از این نقل نشوند.
خلاصه اینکه تا وقتی این سرّ؛ قابل انس، لذت الفت و بهرهوری است که پنهان باشد. اگر خبر آن منتشر شد، دچار آفت میشود؛ چه برسد به آن که عدهای بخواهند مدعی شوند و با ذکر ادعای خود در مجالس و محافل، از این ماجرا نان بخورند.
زمانی در محضر حضرت آیت الله کشمیری از شخصی که تشرفی پیدا کرده بود و یک داستان بسیار طولانی را در آن تشرف گنجانده بودند صحبت شد. مرحوم آیت الله کشمیری فرمودند: «من به نظرم میرسد که این مکاشفه باشد، نه تشرف در عالم بیداری».
بیشتر قضایایی که اتفاق میافتاده، صحنههایی بوده از مکاشفات قوی، و مکاشفات، گاهی آن قدر ظهور و تجلی دارند که برای خود شخص قابل تشخیص نیستند که آیا این قضیه در عالم خارج اتفاق افتاده یا قضیهای بوده که خود شخص به صورت مکاشفه دیده است.
اسباب تقرّب به حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف
بحث درباره اسباب و مقدمات تقرب تشرف به محضر حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را با دو مقدمه آغاز میکنیم:
علاوه بر آن، معمولاً به این گونه افراد، از قبل، عصمتی نسبی عنایت میشود که به واسطه آن، سنخیت او با حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف و آمادگی تشرف به محضر آن حضرت بیشتر میشود. حتی این عصمت، به آبا و اجداد هم میرسد. گاهی دیده میشود که از یکی دو نسل قبل، عنایاتی بوده است تا اینکه این شخص، از صلبی مطهر به دنیا بیاید و آمادگی بیشتر داشته باشد.
البته همه تشرفات، محدود به این قضیه نیست و هر شخص با مجاهده و تلاش و تحصیل طهارت و سنخیت با حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند زمینههای تشرف را در خود فراهم کند. خلاصه اینکه هر شخص در هر مرتبه، برای تحصیل مقدمات تشرف و تقرب به محضر آن بزرگوار، باید در کسب طهارت و معنویت بکوشد.
با این مقدمات، اکنون به شرح اموری میپردازیم که در تقرب به ساحت مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و زمینهسازی تشرف به محضر آن حضرت، مؤثر است:
۱) «خود» شناسی
مهمترین راه شناخت حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف و تقرب به ایشان، «خود»شناسی است؛ چرا که طبق روایات، خودشناسی صحیح، ملازم با خداشناسی است و طبیعتاً هر کس خدا را خوب بشناسد، حجت او را هم خوب میشناسد و عوامل تقرب یا دوری از آن حضرت را هم خوب میشناسد. برای توضیح بیشتر درباره منظور از «خود» و «خودشناسی» چنین میگوییم:
در روایت است که در آخر الزمان، جای حق و باطل عوض میشود؛ یعنی واقعاً باطل در نظر مردم، حق میشود. اگر بخواهیم یک محک و ترازو برای شناخت حق و باطل در وجود خود داشته باشیم، برای رفع ابهام باید از اینجا شروع کنیم:
بدانیم انسان، طالب کمال است و باید کمالات و فضایل را باید بشناسد و به آنها متصف شود. این محدوده به خوبی در قرآن آمده و با تمثیلات قرآنی خوب روشن شده است. این، جنبه بیرونی قضیه است؛ اما جنبه درونی و باطنیای نیز هست که آن هم در قرآن آمده است: «وَلاتَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُواللهَ فَأنْساهُمْ أنْفُسَهُمْ»۲ و آن، اینکه اول خودش را بشناسد و این «خود» را به خوبی معنا کند که «خود» چیست و کیست؟ آیا همان است که غذا میخورد و یک زندگی مادی دارد؟ اما این، اصل و حقیقت نیست. من یک «خود»ی دارم که باید او را بشناسم. یک «خود»ی دارم که اگر خدا را فراموش کنم، آن را هم فراموش میکنم. هنگامی که زندگی خود را مرور کنیم، این مطلب به خوبی روشن میشود که وقتی خدا را فراموش میکنم، در چه اموری کم میآورم؟ چه مشکلاتی از من بیشتر میشود؟ اینها، همان «خود»های فراموش شده است.
باید دید وقتی با خدا مأنوسم، چه نوع توفیقاتی نصیبم میشود؟ چه نوعی از خودم را میشناسم؟ چه ارتباطی با خودم پیدا میکنم؟ چه حضوری با خودم دارم؟ چه تشتّتی را ندارم؟ اینها زوایای همان «خود»ی است که وقتی ذکر و یادخدا را فراموش میکنم، از دست میرود.
البته طبیعی است که این مرتبه از توجه به «خود» یا فراموش کردن آن، برای همه یکسان نیست. هر کس وقتی در ذکر خدا، عمل صالح و توسلات به اهل بیت علیهم السلام موفقیتهایی دارد، یک خشنودی و حالی و یک حیات و وجودی در خود احساس میکند که اینها همان «خود» حقیقی را به او معرفی میکنند؛ برای مثال، ارتباطی با قرآن حاصل میکند که در نتیجه آن، مشغولیت و تشتت او کمتر میشود. اگر تا پیش از آن در مجلس غفلتی پنجاه درصد ذهنش مشغول میشد، حال که موفق است، پنج درصد ذهنش مشغول است و بقیهاش پیش خدا است. حاصل این توجهات و «خود»شناسیها، کمکم معرفتی ملموس و حقیقی از خداوند متعال است و در پی آن، حجتِ او را هم به حقیقت خواهد شناخت.
از امتیازات مکتب پر برکت و بینظیر علمای اخلاقی نجف، اهتمام ویژه به مقوله معرفت نفس است. ثمره آن هم، عالمانی مهذبند که در معارف، سرآمد روزگارند و در عین حال، توجهات و توسلات و ارتباطات ویژهای با حجت خدا، حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف عجل الله تعالی فرجه الشریف داشتهاند؛ از نمونههای معاصر این مکتب مبارک، مرحوم آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری بودند که باطناً بسیار به حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف توجه داشته و به حدی از مراقبه رسیده بودند که دائم خود را در محضر آن حضرت میدانستند.
۲) هم رنگی و سنخیت با امام علیه السلام
درست است که امام معصوم علیه السلام در افقی قرار دارد که دستیابی به آن برای غیر معصومان ممکن نیست؛ ولی به هر حال میتوان فاصله خود تا امام را – هر قدر هم زیاد باشد – کاهش داد و در مسیر تقرب و سنخیت با آن بزرگوار گام برداشت. عمده محرومیتهای ما از آن آفتاب پنهان، ناشی از آن است که از کمترین شباهتها و همرنگیها با آن وجود نازنین محرومیم؛ ولی اگر سنخیت ایجاد شد، به حکم «السِّنْخِیَّهُ عِلَّهُ الاِنْضِمامِ» تقرب نیز حاصل میشود.
در تشریح سنخیت نیز باید گفت: برای ارتباط با معصوم، باید تا جایی که میتوان، درصدی از عصمت را دارا بود و در درجه اول با گناه بیگانه شد.
در توقیع آن حضرت به شیخ مفید رحمه الله آمده است:
فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم؛۳
چیزی ما را از شیعیانمان مخفی نکرده، مگر آن امور [وکارهایی] از آنان که به ما میرسد و آن کارها را ناپسند میداریم و از آنان انتظار نداریم.
میبینیم که حضرت، عامل دوری و جدایی خود از شیعیان را وجود عوامل ناپسند در آنها میدانند. هر قدر انسان این عوامل ناپسند و غیرشرعی را از خود دور کند، نورانیتر شده، با حضرت سنخیت بیشتری مییابد و این سنخیت به تقرب میانجامد.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که از عوامل بسیار مهمی که سنخیت و همرنگی با حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را به ارمغان میآورد، گریه بر حضرت سید الشهداء علیه السلام است. گریه بر مصائب سید الشهداء علیه السلام، انسان را طلایی و مستحق اتصال به مرکز و کانون نور میکند؛ چشم را زلال و درک را لطیف میکند. این گریه، خیلی زود انسان را پاک کرده، بر نصیب فرد از شرف ملاقات میافزاید. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در زیارت ناحیه مقدسه، خطاب به جدّ بزرگوارشان عرضه میدارند: «هر صبح و شام برای شما صدا به گریه بلند میکنم»؛ لذا مناسب است منتظران و شیفتگان آن حضرت هم هر صبح و شام، به ساحت حضرت سید الشهداء علیه السلام توسل داشته باشند. این امر، میتواند نقطه مشترکی باشد که فرد را به حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک کند و او را مورد توجه و نظر خاص ایشان قرار دهد. علاوه بر آن، معمولاً در چنین اوقاتی که حال دعا و توسل برای انسان پیش میآید، اگر با چشم گریان بر مصائب امام حسین علیه السلام دستانش را به دعا و توسل بردارد و از خداوند، دیدار با حضرت بقیه الله را طلب کند، بینصیب نخواهد بود.
در مجموع، عامل اصلی ایجاد سنخیت با قطب عالم امکان، تقوا و پرهیزکاری است که از مراتب اولیه – که همان دوری از گناه و انجام واجبات است – آغاز میشود و تا مراقبت از افکار و خطورات ذهنی و… ادامه مییابد. همین که شخص در این وادی قدم گذاشت و به انجام واجبات و ترک محرمات و دوری از لقمه ناپاک مقید شد و علاوه بر آن، به نماز اول وقت و رعایت مستحبات – در حد امکان – پایبند شد و بر آن مراقبت کرد، شمعی از محبت در درونش روشن میشود که باید هر لحظه آن را برافروختهتر کند.
پینوشتها:
این مطلب بدون برچسب می باشد.