وقتی مؤمن فاصله می گیرد مردم خیلی بلا سر او می آورند، بلاهایی که بشناسیم یا نشناسیم
مؤمن باز شکاری ساعد سلطان ولایت است، او می داند چگونه باید مؤمن را تغذیه کند.
سلطانی یک باز شکاری داشت و خیلی این را دوست داشت. روزی این باز شکاری که روی ساعد سلطان نشسته بود به دنبال پرنده ای برخاست، آن را دنبال کرد و رفت تا به خانه پیرزنی فرود آمد. باز شکاری همانجا ماند.
پیرزن تا حالا باز شکاری ندیده بود، سر و کار او با مرغ خانگی و خروس و… بود، نشناخت که این چه حیوانی است. می گفت: چرا نوک این کج است؟ این طوری که نمی تواند دانه برچیند، نگاه می کرد به پاهای او می دید چنگال این بیش از معمول بلند است، نگاه می کرد به پر و بال او می دید خیلی پر و بال دارد.
پیرزن آرام آرام خود را به این باز شکاری رساند، او را گرفت و یک چاقو برداشت و اضافه چنگالش را زد. بعد دید پر و بال او هم اضافه است و در آخر نوکش را هم چید.
روزی خانمی از همسایه ها به خانه اش آمد و دید یک حیوان عجیبی آنجا است، از پیرزن پرسید: این چرا اینطوری است؟ او شرح ما وقع را گفت.
همسایه گفت: به گمانم این باز شکاریِ سلطان باشد که دارند جار می زنند، بگذار برویم خبر بدهیم. خبر به سلطان رسید. سلطان وقتی باز را دید گفت: هر کس ساعد سلطانی را رها کند و به خانه پیرزنی درآید [سزایش همین است] همین خواهد شد!
مؤمن باز شکاری ساعد سلطان ولایت است، او می داند چگونه باید مؤمن را تغذیه کند.
وقتی مؤمن فاصله می گیرد مردم خیلی بلا سر او می آورند، بلاهایی که بشناسیم یا نشناسیم، بدانیم یا ندانیم، نیت آنها خیر بوده باشد یا خیر نبوده باشد. جایگاه مؤمن ساعد ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت عصمت و طهارت است. اگر فاصله بگیرد دیگران قدر او را نمی شناسند، اصلاً او را نمی شناسند، ظرفیت ها و استعدادهای او را نمی شناسند، رشد او را نمی شناسند و او را از رشد محروم می کنند، فقط یک مأمن در تمام هستی وجود دارد این هم ولایت خدا و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت است.