بسم الله الرحمن الرحیم کد مطلب: ۹۶/۸۵/۱۳۸ ما باید به اصل و بدل همه مسائل آگاهی پیدا کنیم؛ همانطور که قرآن کریم در جریان حضرت موسی علیهالسلام اصل و بدل هر دو را نشان میدهد. قرآن کریم در مقابل حضرت موسی علیهالسلام یک راهی را قرار میدهد و ابزار دشمن را به نام «سحر» تعریف […]
بسم الله الرحمن الرحیم
کد مطلب: ۹۶/۸۵/۱۳۸
ما باید به اصل و بدل همه مسائل آگاهی پیدا کنیم؛ همانطور که قرآن کریم در جریان حضرت موسی علیهالسلام اصل و بدل هر دو را نشان میدهد.
قرآن کریم در مقابل حضرت موسی علیهالسلام یک راهی را قرار میدهد و ابزار دشمن را به نام «سحر» تعریف میکند. سحر، آخرین حدّ علوم غریبه است که باطل است و با آن کارهای زیادی انجام میدادند. وقتی که ساحرانِ فرعون، مارها را انداختند، حضرت موسی علیهالسلام هم عصا را انداخت که اژدها شد و آنها را بلعید.[۱]
قرآن کریم اصل و بدل را همهجا میآورد تا کسی خلط نکند. سحر با اعجاز حضرت موسی علیهالسلام همراه است. پشت این اعجاز، حضرت موسی علیهالسلام وجود دارد که صاحب شریعت است و مرتبط با خدا است. این اعجاز یک حدّی دارد؛ ولی اگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پشت این کار بودند شاید کار به صورت قویتر و بزرگتر ارائه میشد، ولی آن اجتماع، بیش از این را نیاز نداشت. این اعجاز کماً و کیفاً برای از بینبردن آن بدل، کافی بود.
ما بدل اعجاز را هم نشناختهایم که این بدل، علمی است به نام سحر و خیلی هم کار میکند. این برداشتی هم که از سحر داریم گاهی غلط است. شما نگاه کنید خیلی وقتها اتهام سحر به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میزدند. از مصادیق و مواردی که اتهام سحر به رسول خدا میزدند، معلوم است که دایرهاش بسیار وسیع است. مرتبه بسیار پایین سحر به قول مرحوم شیخ انصاری قدسسره «شعبذه» است.
امام زمان علیهالسلام در توقیعی به احمد بن اسحاق در مورد جعفر کذّاب فرمودند: خدا شاهد است که چهل روز نمازش را ترک کرد به گمان این که شعبده نصیب او شود؛ ولی نشد.[۲]
اینها علوم بدلی است که در طول راه میخواستند علیه حق استفاده کنند. قرآن اگر حق را نشان میدهد، از طرفی همه موارد بدلی را نیز نشان داده است. فرعون در داستانهای قرآنی، آخرین الگوی بشری است که مجهّز به باطلهای فراوانی بوده است. او در علوم غریبه باطل، بلعم را داشت که اسم اعظم به او عطا شده بود.[۳] بلعم کسی بود که قدرت هیچ کس غیر از حضرت موسی علیهالسلام به او نمیرسید. حقانیت حضرت موسی علیهالسلام او را از بین برد؛ و الا خودش در این طریق، صاحب اسم اعظم شده بود.
بلعم، یک الگوی باطل است و نشان میدهد که یک عالِم، تا کجا میتواند پیش برود، لطمه بخورد، جهنمی شود و حتی علمش را از دست بدهد:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین؛[۴]
و بخوان بر این مردم حکایت آن کس [بَلْعَم باعور] را که ما آیات خود را به او عطا کردیم؛ و او از آن آیات بیرون رفت، و شیطان او را تعقیب کرد تا از گمراهان عالم گردید.
«فَانْسَلَخَ مِنْها» یعنی به دلیل درگیرشدن بلعم با حقّ و حضرت موسی علیهالسلام خداوند متعال علمش را از او گرفت.
قرآن کریم از یک طرف در علوم اسراری، بلعم را نشان میدهد و از یک طرف در شیطنتهای سیاسی، سامری را نشان میدهد.[۵] سامری در کار خود، خبره است. او برای انحراف مردم میآید و به آنها نمیگوید حضرت موسی علیهالسلام را رها کنید؛ بلکه گوسالهای از طلا درست میکند و مردم را فریب میدهد. آن گوساله را هم با فوقالعادگیهایی درست می کند؛ چون از آن صداهای عجیب و دلربا شنیده میشد.[۶]
سامری برای به صدا درآوردن این گوساله از ابزار غیر عادی استفاده کرده بود. در روایتی نقل شده است: روزی که خداوند فرعون و یارانش را غرق کرد، سامری که از اصحاب حضرت موسی علیهالسلام بود، همراه آن حضرت بود. سامری به جبرئیل نگاه کرد که بر حیوانی شبیه اسب سوار بود، و مقداری از خاک زیر قدم آن اسب را برداشت.[۷] او از این خاک در ترکیب گوساله استفاده کرده بود؛ لذا سر و صداهای عجیبی داشت.
قرآن کریم یک ساختار داستانی در مورد حضرت موسی علیهالسلام را تعریف کرده است که تا قیامت بماند و زیبا باشد. هر زاویهای از این داستانها را نگاه کنید برای یک نفر یا برای یک گروه، درس است.
شما همان بخش بنیاسرائیل و بهانهجویی آنها را از حضرت موسی علیهالسلام نگاه کنید؛ یک دوره از حیث روانشناسی و روحی، کاملاً پیروی و عدم پیروی را معنا کرده است:
قالُوا یا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً مادامُوا فیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُون؛[۸]
قوم گفتند: اى موسى! ما هرگز در آنجا درنیاییم، مادامى که آنها در آنجا باشند. پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آنها قتال کنید؛ ما اینجا خواهیم نشست.
چرا آنها این جمله را به حضرت موسی علیهالسلام گفتند؟ از این مدل و هر مدلی را که هر کسی و هر پیروی میتواند بهانه بیاورد، قرآن آورده است؛ چرا؟ زیرا یک شاهکاری را درست کند که بخشبخش آن برای کسی که میخواهد راه را روشن ببیند قانون باشد:
إِنَّ فی ذلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب؛[۹]
در این [هلاک پیشینیان]، پند و تذکّر است برای کسی که قلب هوشیارى داشته باشد.
شما الآن یک فرعون میشنوید؛ در حالی که سلطنت فرعون واقعا خیرهکننده بوده است. فرعون که این همه در قرآن ذکر شده است،[۱۰] شخصیت بسیار پیچیدهای بود و یک آدم نادان و جاهل نبود.
در زمان فرعون رودخانه نیل، بى آب شد. مردم چند مرتبه نزد فرعون آمده و گفتند: اى سلطان براى ما در آن، آب جارى کن. فرعون از آنها فاصله گرفت و به جایى رفت که آنها نه او را دیده و نه صدایش را مىشنیدند. وقتی مطمئن شد از انظار پنهان است، صورت بر خاک گذاشت و با انگشت سبابه اشاره کرد و به درگاه الهى عرضه داشت: بار خدایا همچون عبد ذلیل در درگاه ربّ جلیل به سوى تو آمده ام و مى دانم که احدى بر جارى کردن آب در این رودخانه غیر از تو قادر نمى باشد؛ پس از تو درخواست مى کنم آب را در آن جارى فرمایى. نقل شده است پس از نالیدن فرعون به درگاه خدا و تقاضا نمودنش، آب فراوانى که قبلا مانندش را کسى ندیده بود در رودخانه جارى شد.[۱۱]
این عمق علوم قرآنی است که به ابزار فرعونی اشاره میکند. اگر کسی بتواند قرآن را استنطاق کند، ابزاری که فرعون را بر ضدّ حضرت موسی علیهالسلام پیش میبرد، به دست میآورد. این ابزار هم دو نوع است؛ ابزار مادی و ابزار غیر مادی که قرآن به هر دو اشاره میکند. این به دلیل جامع و کامل بودن علوم قرآنی است؛ منتهی قرآن کاری کرده است که غیر اهلش نتوانند از آن علوم بهرهمند شوند.
تکرار داستان حضرت موسی علیهالسلام به این دلیل است که این داستان، زاویا و جهات مختلف دارد. قرآن، الگوی مثبت، الگوی منفی، ابعاد و زوایای هر کدام را آورده است.
خداوند به حضرت موسی علیهالسلام میفرماید: ای موسی! تاج نبوت بر سر تو میآید. حضرت موسی علیهالسلام عرض میکند: خدایا! این تاج نبوت را بر سر هارون بگذار:
وَ یَضیقُ صَدْری وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانی فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ؛ [۱۲]
سینه ام تنگ مى شود و زبانم روان نمى شود پس به هارون وحى فرست.
وَ أَخی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسانا؛[۱۳]
برادرم هارون از من گویاتر است.
اگر به ما بگویند: بیا تو را به بالای قلّه موفقیّت ببریم، چه کسی میگوید: دیگری را ببرید. حضرت موسی علیهالسلام با اینکه میدانست این تاج، تاج منحصری است، ولی او چقدر بزرگوار بوده است که در آن ارتباطش با خدا میگوید: این افتخار را به برادرم بده. خداوند میفرماید:
سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ؛[۱۴]
بازوان تو را به وسیله برادرت محکم مىکنیم.
آنها به سمت فرعون رفتند. وقتی حضرت موسی علیهالسلام بر فرعون وارد شد، همان عصای چوپانیاش دستش بود؛ اما این عصا خصوصیاتی داشت؛ عصای حضرت آدم علیهالسلام بود که به حضرت شعیب علیهالسلام رسید و بعد به حضرت موسی علیهالسلام و در روایتی نقل شده است به اهل بیت علیهمالسلام رسید.[۱۵] از طرفی عصای بسیار فوقالعادهای بوده است.[۱۶]
چه قواعدی هست که وقتی این عصا را رها میکنند، باید تبدیل به اژدها شود؟ قاعده دارد که وقتی این عصا را رها میکند، نهنگ دریایی نمیشود. معجزات هم طبق قواعدی مدوّن است؛ منتهی قواعدی از عالم مجردات و معارف است که قرآن برای آنها حد و حدود میگذارد.
قرآن کریم با این تکرار داستانهای حضرت موسی و فرعون، هیچ چیزی را فروگذار نکرده است. بخشی از معارف قرآن، خلاصه تورات و انجیل است که یکی از شاخههایش جریان موسی علیهالسلام و فرعون و بنی اسرائیل است.
———————————————————————————————————————————————
[۱]. وَ أَلْقِ ما فی یَمینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى. (سوره طه، آیه ۶۹)
[۲]. الغیبه للطوسی، ص ۲۸۹؛ دارالسلام، ص۳۹۰
[۳]. حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ الْحَسَنِ [الْحُسَیْنِ] بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ أُعْطِیَ بَلْعَمُ بْنُ بَاعُورَاءَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ، فَکَانَ یَدْعُو بِهِ فَیُسْتَجَابُ لَه. (تفسیرالقمی، ج۱، ص۲۴۸)
[۴]. سوره اعراف، آیه ۱۷۵٫
[۵]. سوره طه، آیه ۸۸٫
[۶]. سوره طه، آیه ۸۸٫
[۷]. البرهان، ج۳، ص۷۷۲٫
[۸]. سوره مائده، آیه ۲۴٫
[۹]. سوره ق، آیه ۳۷٫
[۱۰]. نام فرعون، ۶۶ بار در قرآن ذکر شده است.
[۱۱]. علل الشرائع، ج۱، ص۵۸٫
[۱۲]. سوره شعراء، آیه ۱۳٫
[۱۳]. سوره قصص، آیه ۳۴٫
[۱۴]. سوره قصص، آیه ۳۵٫
[۱۵]. بصائر الدرجات، ج۱، ص ۱۸۳٫
[۱۶]. بحار الأنوار، ج۱۳، ص۶۰٫