کد مطلب : ۲۸/ ۸۵/ ۹۴ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: أَدَّبَنِی رَبِّی؛ (۱) پروردگارم مرا تربیت نمود. رسول خدا صلیالله علیه وآله تحت تربیت مستقیم حقّتعالی قرار داشتند؛ اما افراد دیگری که در مسیر توحید قرار گرفتهاند، تحت تعلیم و تربیت فرد یا افرادی بودهاند. در سلسله انبیا، حضرت موسی علیهالسلام با حضرت شعیب علیهالسلام […]
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
أَدَّبَنِی رَبِّی؛ (۱)
پروردگارم مرا تربیت نمود.
رسول خدا صلیالله علیه وآله تحت تربیت مستقیم حقّتعالی قرار داشتند؛ اما افراد دیگری که در مسیر توحید قرار گرفتهاند، تحت تعلیم و تربیت فرد یا افرادی بودهاند. در سلسله انبیا، حضرت موسی علیهالسلام با حضرت شعیب علیهالسلام ارتباط پیدا کردند؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت زهراء سلاماللهعلیها در دامن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تربیت و بزرگ شدند؛ حضرت اباعبدالله و امام حسن مجتبی تحت تربیت رسول خدا، حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهمالسلام بودند و همینطور سایر ائمه به ترتیب، تحت تربیت پدر بزرگوار خویش بودهاند. به ندرت پیدا میشود که فردی تربیت را مستقیم از خدواند گرفته باشد. اراده حقتعالی این است که انسانها تحت نظر مربّی تربیت شوند. همانطور که در روایتی نقل شده است که امام باقر علیهالسلام فرمودند:
یَا أَبَاحَمْزَهَ یَخْرُجُ أَحَدُکُمْ فَرَاسِخَ فَیَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِیلًا وَ أَنْتَ بِطُرُقِ السَّمَاءِأَجْهَلُ مِنْکَ بِطُرُقِ الْأَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِکَ دَلِیلًا(۲)
ای ابوحمزه! هر یک از شما براى مسافرتِ چندفرسخى خود، راهنما مىجوید و حال آن که تو از راههاى آسمان نسبت به راههاى زمین بىاطلاعترى؛ پس براى خود راهنما بطلب.
اگر یک نفر بخواهد فقیه شود، فقیه شدن به این نیست که تمام رسالههای عملیه را بخواند. اگر همه رسالهها را بخواند، مسائل را خوب یاد میگیرد؛ ولی قوه استنباط و استدلال برای او حاصل نمیشود. اگر کسی بخواهد دارای این قوه و ملکه بشود، راه طولانی در پیش دارد. بعضی بزرگان میفرمودند: «فقیه شدن، شغل شاغل است و خود من هنوز گاهی روزی هفت ساعت مطالعه میکنم، برای این که آن ملکه و قوه استنباط و استدلال از دست نرود». اگر در همین سیرِ فقیهشدن دقّت کنیم، میبینیم که بسیار سختی دارد؛ سالیان زیادی خدمت اساتید و مراجع باید درس خواند و سالها ممارست، تمرین، مطالعه و مباحثه لازم است تا با مبانی آشنا شد و قوه استنباط و استدلال را به دست آورد.
امور معنوی نیز همینطور است. این که کتب شرح حال مینویسند که فلانآقا فلانکار را میکرد و فلانآقا به فلانعبادت اهتمام داشت، خوب است؛ اما دردی را درمان نمیکند و با مطالعه این کتابها نمیشود به نتیجه رسید. اگر کسی بخواهد واقعاً قواعد دستش بیاید، واقعاً دارای نور بصیرت شود، صاحبِ نظری صحیح شود، با مطالعه این کتابها و شرح حالها نمیشود. اگر انسان با اولیای خدا آشنا و به آنها علاقهمند شود، خوب است؛ اما این، راهرفتن و سیر نیست. اگر انسان بخواهد به دستورالعملهایی که در این کتابها نوشته شده است عمل کند، دچار تشتت عمل میشود.
گاهی تشتت عمل، روح و ذهن انسان را پراکنده میکند. اعمالی که انسان انجام میدهد، باید طبق حساب و کتاب باشد. پرهیز از محرمات و عمل به واجبات، قدم اول است که صحبتی در آن نیست. بحث بر اعمال اضافه دیگر است؛ مانند خواندن بعضی از ادعیه و تکرار بعضی از اسماء خداوند که برای انسان، شبیه دارو هستند و نیاز به تشخیص و تجویز مربّی متخصّص دارد و سر از خود، نمیتوان آنها را مصرف کرد.
—————————–