کد مطلب : ۲۶/ ۸۵/ ۹۴ خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون؛[۱] شایسته نیست مؤمنان همگى [به سوى میدان جهاد] کوچ کنند. چرا از هر گروهى از آنان، طایفهاى کوچ نمىکند […]
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون؛[۱]
شایسته نیست مؤمنان همگى [به سوى میدان جهاد] کوچ کنند. چرا از هر گروهى از آنان، طایفهاى کوچ نمىکند [و طایفهاى در مدینه بماند]، تا در دین آگاهى یابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنها را بیم دهند؟ شاید [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند، و خوددارى کنند.
انذار، کار هر کسی نیست، انسان باید انذار شده باشد تا بتواند انذار کند. انذار، یکی از موضوعات قرآنی و کار انبیا بوده است. بشارت، آسانتر از انذار است. در قرآن، بشارت به همراه انذار آمده است؛ اما انذار به حسب اهمیتش بدون بشارت هم آمده است؛ مانند آیه شریفه:
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ؛[۲]
تو فقط بیمدهندهاى.
إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذیرٌ؛[۳]
تو فقط انذارکنندهاى.
بشارت، مخصوص سالکی است که حرکت کرده است. اگر به سالک مبتدی، بشارت داده شود، متوقّف میگردد. تجربه نشان داده است که بشارت و دلخوشی زیاد، حرکتی ایجاد نمیکند؛ بلکه فقط دل را خوش میکند؛ آن هم دلخوشی تخیلی که بعد از بیست یا سی سال، انسان متوجه شود که حرکتی نکرده است. این بشارت و دلخوشی برای نفس، شیرین، گوارا و طبیعی است؛ اما آنچه باعث حرکت در خود انسان یا دیگری میشود، انذار است. شیوه انبیا هم همینطور بوده است.
سبک علمای مکتب نجف هم انذار بوده است. مرحوم ملاحسینقلی همدانی که عارفی قویّ، راهرفته و کامل بود، با یک کلمه، انقلابی در افراد ایجاد میکرد؛ انقلابی که افراد، سراغ گناه و اعمال گذشتهشان نمیرفتند. ابوفرار نجفی، یکی از افراد شرور نجف بود؛ مرحوم ملاحسینقلی در گوش او جملهای گفت که میگویند ابوفرار نعرهای زد و به سمت ایوان طلای امیرالمؤمنین علیهالسلام رفت و همانجا از دنیا رفت.
بشارت، اگر در طول راه و به همراه محبت باشد، خیلی اثر دارد؛ یعنی شخص انذارهایش را دیده باشد؛ نه این که بشارت برای مبتدی باشد. بشارت برای مبتدی، داعی حرکت نمیشود.
حضرت شعیب علیهالسلام در میان انبیا، سیر محبتی داشتند. محبت، فرع معرفت است و معرفت به خدا، فرع مجاهده و شناخت نفس. افرادی که در جامعه، هزار رقم مشکلات دارند، انذار و محبت مورد تأیید قرآنی است که آنها را نجات میدهد. آخرش باید در انسان، یک حرکتی ایجاد شود. تمام مشکل ما این نیست که محبت نداریم. محبت، فرع معرفت و زحمت است. وابستگیهای نفسانی، مانع انسان است. اگر نفس را رها کنی، بیش از هشت ساعت میخوابد. از خواب هم که بیدار شود، میل به انواع غذاها دارد. ارتباط با خانواده هست، ارتباط با اجتماع هست. با این همه اشتغالات، این نفس میخواهد مبتلا به عشق خدا باشد؛ معلوم است که نمیشود.
مسیری را که انبیا و بزرگان از حواریین ائمه ارائه میکردند، این بوده است که شخص را به سمت اصلاح پیش میبردند؛ اول او را از تعلّقات نفس جدا میکردند و به او میشناساندند؛ سپس او را گرفتار محبت میکردند. در این صورت آن محبت، محبتی پایدار است.
—————————————————————————
[۱] سوره توبه، آیه ۱۲۲
[۲] سوره رعد، آیه ۷
[۳] سوره فاطر، آیه ۲۳