۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

  • 11 آوریل 2015 - 19:10
  • 808 بازدید
چشمه زلال :‌ گفتگو با حضرت حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری (خُلُق ۲۲)
چشمه زلال :‌ گفتگو با حضرت حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری (خُلُق ۲۲)

چشمه زلال :‌ گفتگو با حضرت حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری (خُلُق ۲۲)

چشمه زلال :‌ گفتگو با حضرت حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری اشاره این شماره نشریه با دومین سالگرد ارتحال عالم ربانی، فقیه عارف، آیت الله العظمی بهجت۲ مصادف شده است. از آنجا که حضرت حجت الاسلام والمسلمین شیخ جعفر ناصری توفیق داشتهاند از محضر معظم له بهره ببرند، خدمت ایشان رسیدیم و به گفت […]

چشمه زلال :‌ گفتگو با حضرت حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری

اشاره
این شماره نشریه با دومین سالگرد ارتحال عالم ربانی، فقیه عارف، آیت الله العظمی بهجت۲ مصادف شده است. از آنجا که حضرت حجت الاسلام والمسلمین شیخ جعفر ناصری توفیق داشتهاند از محضر معظم له بهره ببرند، خدمت ایشان رسیدیم و به گفت و گو نشستیم. چکیدهای از محتوای این نشست تقدیم میگردد.
خُلُق: با عرض سلام و تشکر از اینکه قبول زحمت کردید و پذیرای انجام این مصاحبه شدید. به عنوان اولین سؤال اگر ممکن است بفرمایید ارتباطتان با مرحوم آیت الله العظمی بهجت چگونه آغاز شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. شاید اوایل انقلاب بود که ما پایههای ۲ و ۳ حوزه را میگذراندیم. یکی از آقایان از من پرسیدند: «شما مغربها برای نماز به کجا میروی؟» گفتم: «حرم». فرمودند: «بیا منزل آقای بهجت». رفتم آنجا. مأمومین ۱۰ – ۱۵ نفر بودند. آیت الله مصباح میآمدند، آیت الله مظاهری بودند و از این قبیل. بالاخره که خدای متعال، نصیب کرد و ما هم بعد از آن میرفتیم به نماز ایشان در منزل. بعد از آن هم دیگر مسجد راه افتاد و خدمتشان میرسیدیم. گاهی میرفتیم کنار محراب و کمی صحبت میکردیم و گاهی نیز با ابوی خدمت ایشان می رسیدیم.
خُلُق: چه ویژگیهایی آیت الله العظمی بهجت را چنین ممتاز کرده است؟
این امتیاز، حاصل گوهر و جوهری است که به تعبیری، قوام حوزههای علمیه به این جوهر و گوهر بوده است و مربوط به زمان خاصی هم نیست. و آن گوهر که شاکله شخصیتی این بزرگان را شکل داده دارای اجزایی است از جمله: مراقبهای در حد عالی، توجهی به خدای متعال و حضرت صاحب الامر۷، شناخت و معرفتی ویژه و عملکردی صحیح.
یکی دیگر از ویژگیهایی که در مرحوم آیت الله العظمی بهجت بود، ترکیبی از تهذیب و توسلات بود و اعمال و عبادات. خیلی متقن گزیده مجربات علمای بزرگ را التزام داشتند و این است که ساختار وجودی انسان را شکل میدهد و این است که هر کسی وقتی ملتزم می شود، بهره میبرد. شما ببینید علمای مکتب نجف به چه التزام دارند؟ دستورات را جمع کنید؛ خودش دستورات جالبی است که متکی به سنت اهلبیت: است؛ مثل نماز حضرت جعفر طیار و… . از استادشان مرحوم آشیخ محمد حسین اصفهانی نقل میکردند که روزی هزار بار سوره قدر میخواندهاند. اینها را اگر همینطور کسی ملتزم باشد، ببینید چقدر برکات خواهد داشت، چه برسد به این بزرگان، با این درصد از معارف، مراقبه، زهد و … البته برای هر شخصی دورهها متفاوت است. گاهی به سوره توحید ملتزم بودند، به مقدار خیلی زیاد. به هر حال، این مجموعه، مجموعه ارزشمند و گرانسنگی است که درباره آن کار نشده است.
مرحوم آیت الله العظمی بهجت در این زمینه نصیب بیشتری داشتهاند. ایشان زمانی وارد حوزه علمیه نجف میشوند که هم از نظر علمی و هم معنوی، بزرگانی به طور ویژه قابل استفاده بودهاند. شاید بعد از ایشان، این فضاها را کمتر داشتهایم. غیر از جهات الگویی و بزرگانی که آن زمان بودهاند، فضا نیز برای یک حرکت معنوی خیلی آماده بوده است. در نجف اشرف، فضا فضای کاملاً معنوی بوده و توفیقات و رزق معنوی، فراوان بوده است. مردم، اهل ایمان و اهل احتیاط بودهاند، آلودگیها کم بوده و فضا برای رشد بسیار فراهم بوده است. این امور، بسیار مناسب است برای اینکه یک ساختار الگویی از آن زمان به ما ها ارائه بدهد و ما در ابعاد مختلف از شرح حال این بزرگان بهره ببریم.
شاید مکتبهای مختلفی در طول این صدها سال بودهاند؛ اما این مکتب و سلسله اساتید مرحوم آیت الله العظمی بهجت -از مرحوم سید علی شوشتری و ملاحسینقلی همدانی تا مرحوم قاضی-، از جهاتی ممتازند؛ از جمله اینکه برنامههای سلوکی آنها، برنامههای عملیشان، برنامههای عبادیشان روشن، مبیّن و قانونمند است. یکی از شاخهها در این شجره مبارک، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است که کتابهای ارزشمند ایشان، افکار و حرکت ایشان را تبیین میکند. این ساختار شخصیتی، افتخاری است برای حوزه.الآن ممکن است این سلوک معنوی، مخالفانی داشته باشد؛ ولی به نظر میرسد که علت این مخالفتها این است که عرفان و فلسفه و تصوف و همه را یک سمت قرار میدهند و از سوی دین همه را یکجا محکوم میکنند؛ در حالی که این حرکت معنوی که ما به دنبال آن هستیم، سوغات متن و بطن حوزه است و ربطی به قضایای دیگر ندارد؛ یعنی طریق عملی تهذیب، عدهای از مهمترین علما و بزرگان حوزهها را به خودش مشغول میکرده که از نوابغ حوزه بودهاند. این بزرگان، درصدد این رشد بودهاند که الگوی رشد اینها هم منتهی میشود به انبیا و اهلبیت:. اگر غیر این باشد، پذیرفتنی نیست.
پس قبل از اینکه با عینک رنگی این قضیه را نگاه بکنیم، بهتر است نگاهی صحیح بکنیم؛ به خصوص در این زمان که نیاز در حوزهها و جامعه بیداد میکند. کمبود معنویت، همه را آزار میدهد.
خُلُق: حالا که بحث به اینجا رسید، بعضی از آقایان میگویند: «در بعضی از حوزهها این روش متداول بوده و الآن نیز چنین باشد که استادِ علوم معمول حوزه، اخلاق را نیز مراعات بکند و طلبهها نگاهشان به او باشد و او را الگو قرار دهند تا رشد معنوی پیدا کنند. برنامهای مستقل به نام درس اخلاق و برنامه اخلاقی نیاز نیست». نظر حضرت عالی در این باره چیست؟
این، حرف متینی است؛ ولی در صورتی که استادِ درسی در این زمینهها توجیه باشد. این سبکی که در پیش است، اساتید درسی هم توجیه نخواهند بود و ضرورت یک دوره تخصصی کار کردن در مسایل اخلاقی برای سامان دهی و جهت دهیِ مسایل معنوی و اخلاقی و تربیت دورهها و پایههای اولیه آشکار است؛ زیرا همین طلاب جوان بعداً استاد میشوند. واضح است که ما باید روی اینها کار بکنیم. این چه تصوری است که فکر کنیم باید اساتید درسی مراعاتهایی را بکنند، بدون اینکه ما دراین باره سرمایه گذاری کنیم. این، امکان ندارد. این فضایی که الآن ایجاد شده، تأمین کننده سؤالها و خواستههای معنوی به طور کامل نیست. حتماً باید بیشتر کار شود.
خُلُق: شاید بعضیها بفرمایند که این امور، اخلاق نظری خواهد بود و اثری نخواهد داشت. در جواب چه باید گفت؟
اگر اینگونه تحلیل کنیم، تمام دستورات دین خدا از فقه گرفته تا دیگر علوم نظری خواهد بود. ما در مسایل اخلاقی، برنامههای مدون داریم. علمای ما مجربات داشتهاند. غیر از اینها یک ساختار کامل اخلاقی، وقتی به طلبه القا شد، او بسیار متفاوت خواهد بود. این طلبه در آینده میداند چه کند یا میداند بزرگان چه میکردهاند.
همین الآن در جامعه، نگاه مردم متفاوت است. حتی در خود حوزهها، یکی از آقایان میفرماید: طلبه روزی ۵ آیه قرآن بخواند، کافی است و گاهی همان پنج آیه هم عملاً اجرا نخواهد شد؛ ولی وقتی انسان با این الگوها ملاقات میکرد، میدید که چقدر با قرآن و معنویات انس داشتهاند. وقتی شرح حالشان را انسان میخواند، آنقدر انس پیدا میکند که به قرآن زیاد خواندن و انس با قرآن ترغیب میشود. در بخش عبادات نیز همین طور است.
خیلیها به طلبه القا میکنند که انجام مستحبات، نیاز نیست. در این صورت، این طلبه آرام آرام فاصله میگیرد؛ در صورتی که الگوها و بزرگان حوزه به گونهای بودهاند که گاهی اگر یک جلسه انسان خدمتشان مینشسته، به مستحبات ملتزم میشده است. اینها و هزاران مسایل مشابه، باید از متن و بطن حوزهها و عملکرد بزرگان حوزه بیرون بیاید و الگویی شود برای طلاب جوان ما.
علاوه بر آن، علوم بیپایانی حول محور علوم اخلاق هست. این علم است که انسان را به خودشناسی میرساند. اخلاق از تعریف، موضوع، فایده، مقصد باید برای ما تبیین شود. ناپسند است که سی سال در حوزه مانده باشم و هنوز واقعاً موضوع این علم را ندانم چه برسد به کتابهایی که در این موضوع نوشته شده است.
خُلُق: مرحوم آیت الله بهجت از بین شاگردان مرحوم آیت الله قاضی با علامه طباطبایی۲ هم دوره بودند. نظر ایشان درباره علامه چه بود؟
این اواخر که خدمت مرحوم آیت الله بهجت میرسیدیم، هر چه بیشتر میگذشت، نگاهشان به مرحوم علامه طباطبایی بزرگتر میشد. حتی این اواخر بعضیها درباره علامه صبحتهایی کرده بودند و به گوش ایشان رسیده بود. مرحوم آیت الله العظمی بهجت میفرمودند: «فقه مرحوم علامه هم از این آقایان کمتر نبود». گاهی از جلساتی که در نجف داشتند، یاد میکردند. میفرمودند: «دوستان در شبهای تاریک و آرام نجف، مرحوم علامه را امام جماعت قرار میدادند». چه نمازهایی بوده! شیوه نقل آنها هم توسط آقای بهجت حاکی از خاطرات خوشی بود که هنوز از آن لذت میبردند. میفرمودند: مرحوم علامه در سجده آخر نماز این طور دعا میکردند: اللهم فاطر السموات و الارض، أنت ولیی فی الدنیا و الآخره، توفنی مسلماً و ألحقنی بالصالحین.
خُلُق: آیت الله العظمی بهجت به طور مکرر در سخنانشان به بیان شرح حال بزرگان میپرداختند. تحلیل شما از این موضوع چیست؟
طبیعی است که طرح این نوع مباحث حکمتها و آثار متعددی دارد؛ ولی به نظر میرسد این، یکی از روشهای تربیتی ایشان بود که الگوهای راستین را ارائه میکردند و در ضمن ارائه الگوها و داستانهای آنها، پیامهای معنوی خود را نیز منتقل میکردند، چنانچه در قرآن کریم و سنت اهلبیت: از این شیوه استفاده شده است.
بارها میفرمودند: «من داستانها از مرحوم آسید جمال دارم». مرحوم آسید جمال گلپایگانی هم یکی از افتخارات این مجموعه و این مکتب است. به عنوان مثال؛ یادم هست که مرحوم آیت الله بهجت یک بار میفرمودند: «مرحوم آسید جمال نقل میکردند: وقتی آمدم نجف، تا مدتی حال خوبی نداشتم؛ در حالی که در اصفهان، حالات خوبی داشتم. مدتها دنبال علت این قضیه بودم، تا اینکه به این نتیجه رسیدم که قصابی که از او گوشت میگیریم، شبها تنه درختی را که روی آن، گوشت خرد میکنند و استخوان میشکنند، آن را میگذارد بیرون و سگها میآیند به آن، زبان میزنند و خلاصه این غذای ما، آلوده است». فرموده بودند: «مراعات کردم و مؤثر بود».
باز میفرمودند: «مرحوم آسید جمال این اواخر برابر استادشان، مرحوم آسید احمد کربلایی بسیار مؤدب بودند و به ایشان خدمت میکردند. مرحوم آسید جمال مدتها، عصر میرفتند در سرداب و مرحوم آسید احمد را به دوش میکشیدند و میبردند روی پشت بام. فردا صبح هم دوباره میرفتند ایشان را بر میداشتند و میآوردند پایین». میفرمودند: «در حالی که شاید از نظر علمی و معنوی نیز به طور معمول به ایشان احتیاجی نداشتند؛ ولی این طور خدمت میکردند به استادشان».
خُلُق: سؤالی به ذهن میآید و آن اینکه مرحوم آیت الله بهجت با آن حالات معنوی و مراقبهای چگونه در مجامع عمومی مثل نماز جماعت و جلسات حاضر میشدند؟
برای ایشان، خیلی سخت بود ارتباط و حضور در یک مجموعه. بالأخره هر کسی سبکی دارد، لطافتی دارد، توجهی دارد، مراقبهای دارد؛ ولی از اساتیدشان دلسوزی و التزام به این امور را آموخته بودند و یاد گرفته بودند این سختی را برای خودشان هموار کنند. مرحوم آقای بهجت به این نماز میآمدند، تا مردم بیبهره نمانند.
شاید بسیاری هستند که خیلی زود خودشان را کنار میکشند. به مجرد اینکه میبینند به حسب ظاهر برایشان آسیب دارد یا خسته میشوند، صحنه را خالی میکنند و خودشان را کنار میکشند؛ ولی این بزرگوار، تا آخر عمر به این برنامههایی که داشتند، ملتزم بودند. شدت مراقبه و لطافت روحی ایشان هم برای همه افراد، غیرقابل انکار بود.
این هم یکی از امتیازات این بزرگوار است که در عین آن لطافت، در عین آن توجهات، در عین آن عبادات، چگونه سفره دل و توجهاتشان را با مردم تقسیم میکردند.
گاهی ما، بدون ملاحظه و درک حالات این بزرگان، تکلیفی و برنامهای را برایشان معین میکنیم که مثلاً جلسهای و صحبتی داشته باشند… در حالی که باید گفت کسی که مدتی به نماز حضرت جعفر طیار۷ ملتزم باشد، توجهی به او دست میدهد که کمتر میتواند در مجالس مختلف شرکت کند و از بسیاری جلسات اذیت میشود. کسی که شصت سال عبادات ویژه داشته، مسلماً روحیهاش ظریفتر است، لطیفتر است، شکننده تر است؛ ولی با کمال بزرگواری، همین مقدار از حضور و ارتباط را تا آخر ملتزم بودند. با مردم تقسیم میکردند، محبت میکردند، در جلسات روضه، تفقدی میکردند. شاید مرحوم آیت الله العظمی بهجت از کتومترین افراد بودند. ایشان با تمام توان ایستاده بودند که زندگی طبیعی خودشان را بکنند و ذهنیات مردم را نیز به هم نریزند و برای اولیاتی که مردم برداشت میکنند احترام قائل باشند. اگر در همین زاویه در حالات و صحبتهای ایشان دقت شود، معلوم میشود آن بزرگوار با چه مراقبهای روز را میگذراندند.
خُلُق: از ارتباط آقای بهجت با استاد بزرگوارشان مرحوم آیت الله قاضی مطالبی بفرمایید؟
در این اواخر که ما خدمتشان میرسیدیم، میفرمودند: «ما آنقدر با مرحوم آقای قاضی راحت و یگانه بودیم که گاهی ایشان به مقدار کم، پول دستی از ما میگرفتند تا زندگیشان تأمین شود».
یک وقتی مرحوم آقای قاضی، به آیت الله بهجت پیشنهاد میدهند برویم کربلا. آقای بهجت چنین میفرمودند: دقیقاً یادم هست از منزل ایشان تا گاراژ نجف را با هم بودیم. مرحوم قاضی رفتند کنار گاراژ نشستند. طبیعت قضیه این بود که من هم سوار ماشین نشوم؛ زیرا با هم آمدهایم و با هم میخواهیم برویم کربلا. نمیدانم چه شد که من تنها سوار ماشین شدم. ماشین حرکت کرد رفت کربلا. من خودم تعجب کردم که چطور چنین کاری کردم». این را حاصل تصرف ایشان میدانستهاند. فرمودند: «من در تعجبم که چطور رفتم سوار ماشین شدم؟ وقتی کربلا رسیدم، دیدم ایشان در گاراژ کربلا نشسته است».
مرحوم آیت الله العظمی بهجت میفرمودند: «بعد در کتابها خواندم که بچههای ایشان گفتهبودند ما حتی یک بار ایشان را سوار بر ماشین یا بلم یا وسیله انتقال ندیدیم؛ ولی همه جا میرفتند، زیارت هم میرفتند».
فرق این راه با علوم دیگر این است که یک نفر مانند آیت الله العظمی بهجت بعد از شصت سال هفتاد سال که خودشان فقیهند خودشان راهرفتهاند و قریب نود سال سنی ازشان گذشته؛ ولی هرچه میگذشت، ارتباطشان، دیدشان نسبت به استادشان بهتر میشد، لطیفتر میشد، محترمتر میشد در نظرشان.
خُلُق: نظر ایشان درباره تشرف به خدمت حضرت بقیه الله۷ چه بود؟
یک وقتی پیش از ظهر نیمه شعبان بود که از مسجد آمده بودند منزل. و ما برای دیدنشان به منزلشان رفته بودیم. فرمودند: «مسجد بودیم؛ مداح راجع به اینکه چرا محضر حضرت نرسیده، بیتابی میکرد و اشعاری میخواند». سپس فرمودند: «الآن از قرآنی که ما در محضرش هستیم، چقدر بهره میبریم که حالا در فکر تشرف باشیم؟ اینها عِدل هم هستند. قرآن را خدای متعال در اختیار ما قرار داده است؛ ما چقدر بهره میبریم؟»
واقعیت این است که این قضیه، شاید از قضایایی نباشد که بشود بسیار به آن پرداخت. ما الآن مشکلات دیگری داریم و به مطالب دیگری نیازمندیم. من الآن باید ارتباطم را با خودم اصلاح کنم، همراه با این، برای تهذیب اولیه و اصلاح صفات و ملکات و اخلاق هم کاری بکنم. اگر من حضرت را هم ببینم، ایشان این سفارش را به من خواهند کرد که خودم را درست کنم؛ لذا قبل از تهذیب و خودسازی شاید چندان ضرورت نداشته باشد به آن مسأله بخواهیم بپردازیم.
خُلُق: با توجه به اینکه حضرت عالی با مرحوم آیت الله سید عبدالکریم کشمیری هم مرتبط بودید، نظر ایشان درباره آیت الله بهجت چه بود؟
یک جهتی که همیشه برای من جالب بود، این بود که در محضر مرحوم آیت الله کشمیری مکرر صحبت میشد، و در نظر ایشان هم، همیشه مرحوم آیت الله بهجت، مردی بزرگ و بر قله معرفت بود. با اینکه مرحوم آیت الله کشمیری از خیلی جهات واقعاً ممتاز بود؛ ولی همیشه به بزرگی یاد میکردند از این بزرگمرد. اگر کسی دنبال یک استاد کامل میگشت، و آیت الله کشمیری میخواست یک نفر را معرفی کند، مرحوم آیت الله بهجت را معرفی میکرد. میفرمودند: «آیت الله بهجت در مدرسه جد ما ساکن بودند» -جد مرحوم آیت الله کشمیری، مرحوم آسید محمد کاظم صاحب عروه هستند-. میفرمودند: «من طلبه جوانی بودم که خدمت آیت الله بهجت میرسیدم». شاید ایامی بوده که ایشان خدمت مرحوم قاضی بودند. فرمودند: «ایشان به من میفرمود: بشین رو به رو». مینشستم و هیچ صحبتی نمیکردم». بعد گویا ایشان منتقل شده بودند به این مطلب که آیت الله بهجت، میخواهند فکر را در ایشان راه بیندازند. سن مرحوم آقای کشمیری از سن ایشان کمتر بوده و فرمودند: «گاهی ساعتها فقط به سکوت مینشستیم». بعد ایشان به این نتیجه رسیده بودند که برای انس بوده و راه افتادن فکر.
خُلُق: حضرت آیت الله بهجت توصیه میکردند به انجام واجبات و ترک محرمات و این را یک روش در سلوک معرفی میکردند. تحلیل حضرت عالی از این موضوع چیست؟
البته از هر کسی بپرسند، این جمله اولیه را طبیعتاً میگوید و شرط اولیه حرکت است. منتها ایشان صحبتهای دیگری هم داشتهاند. بعضی از این نسخهها، نسخههایی است که به دست عموم میرسد و مردم باید بدانند که بدون این التزام، بقیه امور سودی ندارد. واقعاً هم اگر بنا باشد گوشهای از یک واجب ساییده شود، از بین برود، چیز دیگری نتیجه نمیدهد، فایدهای ندارد. اصلاً در ساختار انسان تأثیر میگذارد، اینکه شخص -یا در نظر یا در عمل-، بخواهد ملتزم به رعایت واجبات و محرمات نباشد. نمیشود اصلاً و بزرگترین و محکمترین ساختار را همین دو کلمه درست میکند. این، جای خود محفوظ است. ضمن التزام به این امر، طبیعتاً انسان باید مواظب باشد که فضیلتها و اوقات دیگر هم از دستش نرود، قدمهای بعدی هم از دستش نرود. التزام به بعضی مستحبها، مخصوصاً خیلی راه را نزدیک میکند.
بعضی از اربعینیات و مجربات خیلی مؤثر است؛ ولی در نهایت این امور همچون شمشیر برنده است. و این توصیه مرحوم آیت الله بهجت، قوت بازو ایجاد میکند. ابتدا باید بازو صحیح و قوی باشد، بعد انسان شمشیر را تند کند. فکر میکنید اگر کسی بدون التزام به رعایت واجبات و محرمات به دلیلی، از تشرف خدمت حضرت بقیه الله -روحی له الفداء- نصیبی پیدا کرد. فکر میکنید حضرت با او چه برخوردی میکنند؟ چه میگویند؟ آخرش همین جمله و توصیه را باید برود از محضر حضرت بشنود. آن وقت این فاجعه است که انسان یک نصیب تشرفی را ببرد، تا اینکه عملکردش از ناحیه حضرت، حاشیهای بخورد. انسان باید به گونهای نصیب پیدا کند که اگر هم خدمت حضرت رسید دست نوازشی روی سرش کشیده شود، باید آن مقدار مستقیم شده باشد که مورد نوازش قرار بگیرد.
من گاهی به فکرم میرسد برای خودم -البته به دوستانم هم عرض کردهام که- نکند آقا تشریف بیاورند و ظهور کنند و ما همچنان جزو دورها باشیم و اصلاً مورد توجهی قرار نگیریم. الآن باید یک فکری کرد. انسان این پیوند را درست تعریف کند، فاصله کم باشد. طوبی لمن لقیه فی ایام غیبته. انشاءالله همگی مورد لطف، دعا، مهربانی و عنایت حضرت باشیم.
خُلُق: از اینکه وقت گرانبهای خود را در اختیار ما قرار دادید متشکریم.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*