۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

  • 29 سپتامبر 2016 - 19:41
  • 697 بازدید
سفینه اشک : حکایاتی خواندنی از هدایت اهل سنت در روضه اباعبدالله ع (خُلُق ۴۳)
سفینه اشک : حکایاتی خواندنی از هدایت اهل سنت در روضه اباعبدالله ع (خُلُق ۴۳)

سفینه اشک : حکایاتی خواندنی از هدایت اهل سنت در روضه اباعبدالله ع (خُلُق ۴۳)

سفینه اشک حکایاتی خواندنی از هدایت اهل سنت در روضه اباعبدالله ع اشاره شاید شما هم برخی ایرادات شـبــهه ‌روشــنفکرانه را در مورد عزاداری سیّد و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین ع و اشک برای آن حضرت را شنیده باشید. راجع به فواید اخلاقی، فردی و اجتماعی، سیاسی و دیگر فوائد و نتایج گریه بر مصائب […]

سفینه اشک

حکایاتی خواندنی از هدایت اهل سنت در روضه اباعبدالله ع

اشاره

شاید شما هم برخی ایرادات شـبــهه ‌روشــنفکرانه را در مورد عزاداری سیّد و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین ع و اشک برای آن حضرت را شنیده باشید. راجع به فواید اخلاقی، فردی و اجتماعی، سیاسی و دیگر فوائد و نتایج گریه بر مصائب اهل بیت: به ویژه اباعبدالله الحسین ع مطلب فراوان گفته شده است. در این مقدمه کوتاه به دنبال بیان فوائد نیستیم؛ ولی در جواب کسانی که شبهه می‌افکنند، بهتر است به برخی از فوائد اشاره شود.

اساساً کدام اشک است که بر اساس روایت، یک قطره‌اش، باعث آمرزش همه گناهان می‌شود؟ امام صادق ع می‌فرمایند:

هر کس مصائب ما را یاد کند، یا کسی مصائب ما اهل بیت رسالت را نزد او ذکر نماید، و به سبب آن، از دیده‌اش به اندازه بال مگسی اشک بیرون بیاید، خداوند عالمیان، همه گناهان او را بیامرزد؛ هرچند که گناهانش مانند کف دریاها باشد.۱

چرا این‌قدر پیوند عاطفی با اباعبدالله الحسین ع و اقامه عزای آن حضرت، مورد تأکید روایات قرار گرفته است؟ شاید بتوان گفت همان‌طور که قیام اباعبدالله الحسین ع برای حفظ دین اصیل بود -آن‌چنانکه خود حضرت به آن اشاره کردند- ادامه حفظ دین و بقای اسلام ناب هم با اقامه عزای حضرتش امکان‌پذیر است. حضرت امام۱ در این باره می‌فرماید:

آن روضه است که این محراب و این منبر را حفظ کرده است. حرف می‌زنید، خطبه می‌خوانید، نوحه می‌خوانید، مردم را به گریه وادار می‌کنید، مردم هم که گریه می‌کنند، همه روی این مقصد باشد که این اسلام را ما می‌‌خواهیم با همین هیاهو حفظش کنیم؛ با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه‌خوانی، با این شعر خوانی، با این نثرخوانی ما می‌خواهیم این مکتب را حفظ کنیم؛ چنانکه تا حالا هم حفظ شده است.۲

یکی دیگر از فوائد ذکر مصائب، القای حقایق در بستری است که دل انسان، آماده دریافت آن‌ها است. همه می‌دانند که وقتی عاطفه انسان به جوش می‌آید، به دلیل صافی دل و آمادگی ضمیر، راه برای دریافت حقایق بسیار هموار می‌شود. رهبر معظم انقلاب -مدظله‌العالی- در این‌باره می‌فرماید:

قدرت عاطفه، قدرت عظیمی است؛ لذا ما را امر می‌کنند به گریستن، گریاندن و حادثه را تشریح کردن. زینب کبری۳ در کوفه و شام، منطقی حرف می‌زند؛ اما مرثیه می‌خواند، امام سجاد ع  روی منبر شام، با آن عزت و صلابت، بر فرق حکومت اموی می‌کوبد؛ اما مرثیه می‌خواند. این مرثیه‌خوانی، تا امروز ادامه دارد و باید تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضای عاطفی و در فضای عشق و محبت است که می‌توان خیلی از حقایق را فهمید که در خارج از این فضاها نمی‌توان فهمید.۳

نتیجه این دریافت حقایق، هم هدایت بیشتر و بهتر شیعیان و محبان اهل بیت: است و هم هدایت دیگران؛ چرا که «اِنَّ الْحُسَیْنَ مِصْباحُ الْهُدی و سَفینَهُ النَّجاهِ؛ حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است»۴٫ هدایت به وسیله اشک بر اباعبدالله الحسین ع اتفاقی است که بارها در طول تاریخ تکرار شده است. در این زمینه دو مورد قابل توجه و شنیدنی وجود دارد که طی آن‌ها دو نفر دورافتاده از خورشید ولایت، به چشم? نورِ تشیّع راه می‌یابند.

حکایت اول

شیعه شدن یک طلبه اهل سنت با روضه امام حسین ع

حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده، در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را برای دانشجویان این‌گونه بیان کرد:

بنده محمد شریف زاهدی اهل نیک‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از یازده سال تحصیل در مدارس علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین ع بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال  ….. به مکتب نورانی اهل‏ بیت: مشرف شدم.

یکی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ص بود. گاهی که برایش مشکلی ایجاد می‌شد و نمی‌توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‌فرستاد، تا نماز جماعت را اقامه کنم. شب عاشورای سال ???? بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشا را خواندم. من آخرین نفری بودم که از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم. می‌خواستم به مدرسه برگردم که صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب کرد.

کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه می‌گوید؛ زیرا به ما گفته بودند که هر چه روحانیون شیعه می‌گویند، دروغ است. به این نیت رفتم که ببینم چه دروغ‌هایی می‌گوید. می‌خواستم وارد حسینیه شوم؛ ولی خجالت کشیدم؛ چون لباس مولوی‌ها بر تن من بود.

آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبت‌های روحانی شیعه‌ گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین۷ بود. می‌گفت: «در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند کتاب دیگر، این روایت آمده است که پیامبر۶ فرموده‌اند: «إنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ؛ امام حسن و امام حسین، سرور جوانان بهشتی هستند»» و همین طور از کتاب‌های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‌هایشان بیان می‌کرد.

این سؤال به ذهنم آمد که این روحانی شیعه، چگونه کتاب‌های اهل سنت را مطالعه کرده است؟ زیرا به ما گفته بودند کتاب‌های شیعه را نخوانید که گمراه‏‌کننده است. چرا آن‌ها (شیعیان) نمی‌گویند کتاب‌های اهل سنت را نخوانید که گمراه می‌شوید؟

وقتی روحانی شیعه سخنرانی‌اش تمام شد روضه خواندن را شروع کرد. روضه قتلگاه امام حسین۷ را خواند که روضه جان‌سوزی بود؛ به طوری که اشک‌های من ملای سنی که تا آن لحظه، حتی یک قطره اشک هم برای مظلومیت امام حسین۷ نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه کردم.

بعد از این بود که تحقیق درباره‌ تشیع را آغاز کردم و اولین بار با مطالعه‌ کتاب شب‌های پیشاور۵ نوشته مرحوم سلطان الواعظین شیرازی۶ بسیاری از حقایق برایم روشن شد و می‌دیدم بسیاری از مطالبی که از منابع اهل سنت در این کتاب ذکر شده، مورد تأیید همه‌ فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود.

سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و کتاب‌های بیشتری مطالعه کردم تا به این نتیجه رسیدم که تشیع حق است. از سال ?? به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال ?? تصمیم گرفتم این مطلب را آشکار کنم و رسماً آن را اعلام کردم. ع

حکایت دوم

شیعه شدن یک وهابی با شنیدن روضه امام حسین ع

«وقتی صدای مقتل‌خوانی روز عاشورا را شنیدم، دلم لرزید. تا قبل از آن، به قدری تفکرات وهابیت در ذهنم رخنه کرده بود که با اینکه حق بودن حرف‌های همسرم ‌در مورد تشیع را قبول داشتم؛ اما نمی‌‌توانستم آن‌ها را بپذیرم تا اینکه آن نوای آسمانی به گوشم رسید و انگار خدا درهای معرفتش را به روی دلم باز کرد».

این حرف‌های «‌سیتی‌ورده الجنه» اندونزیایی است… شاید زمانی که «‌سیتی‌ورده الجنه» زنی اندونزیایی که به‌عنوان مربی، وهابیت را تبلیغ می‌کرد، هیچ‌وقت تصور نمی‌نمود که روزی جزو شیعیان شود؛ اما ابتدا همسرش شیعه شد‌ و از او نیز خواست مذهب تشیع را انتخاب کند. او ابتدا نمی‌پذیرفت؛ ولی در نهایت شیعه شد. حالا بعد از گذشت چند سال از شیعه شدنش، معتقد است آرامشی نصیبش شده که حاضر نیست آن را با چیزی عوض کند و خودش را مدیون امام حسین ع می‌داند.

شوهرش (احمد مرزوقی) هم که این روزها مشغول تحصیل در سطح چهار حوزه است، خدا را شکر می‌کند که شیعه است. هر دو لهجه شیرینی دارند و نکته‌های شیرین‌تری را روایت می‌کنند. گفت‌وگوی خبرنگاران را با این خانواده مسلمان بخوانید:

* آقای مرزوقی! چه شد که سر از ایران و شهر قم و حوزه در‌آوردید؟

من در دانشگاه «ابن سعود» شهر جاکارتای اندونزی تحصیل می‌کردم‌. ورود به این دانشگاه خیلی سخت بود و من در رشته تخصصی زبان عربی درس می‌خواندم. آن زمان، مذهب من تسنن شافعی بود؛ اما علاقه زیادی به خواندن کتاب‌های مختلف در مورد تشیع داشتم و همیشه کنجکاو بودم بدانم این مذهب چه حرفی برای گفتن دارد. همان زمان بود که با امام خمینی۱ و کتاب‌هایشان آشنا شدم. مطالعه کتاب‌های ایشان در ذهنم جرقه‌ای زد تا بیشتر در مورد مذهب تشیع بدانم. از همان زمان شروع به تحقیق در مورد تفاوت شیعه و سنی کردم‌.

* آن زمان هنوز ازدواج نکرده بودید؟

خیر؛ وقتی ازدواج کردم هم هنوز شیعه نشده بودم؛ اما تمایل زیادی به این مذهب پیدا کرده بودم و در این زمینه خیلی مطالعه می‌کردم.

* چطور با همسرتان آشنا شدید؟

یکی از آشنایان ما را به هم معرفی کرد.

* خانم الجنه! شما زمانی که با همسرتان ازدواج کردید می‌دانستید که ایشان می‌خواهند شیعه شوند؟

نه؛ اصلاً نمی‌‌دانستم. من حتی قبل از ازدواج اصلاً یک‌بار هم احمد را ندیده بودم‌؛ چون یکی از این قوانین این بود که زن و مرد، قبل از آنکه خطبه عقد بینشان جاری شود، حق ندارند همدیگر را ببینند.

آن زمان که شوهرم در دانشگاه درس می‌خواند و مطالعات خود را در مورد مذهب تشیع آغاز کرده بود من در دبیرستانی تحصیل می‌کردم که وهابی‌ها در آن نفوذ زیادی داشتند و هر روز کلاس‌های مختلفی را برایمان می‌‌گذاشتند که یکی از آن‌ها «حلقه‌های معرفت» بود. من توسط معلمینم، جذب این حلقه‌ها شدم. چند ماهی گذشت و تأثیر این آموزش‌ها در من آن قدر زیاد شده بود که به یک وهابی تمام‌عیار تبدیل شدم.

* پس با این حساب حتماً بعد از ازدواج، اتفاقات جالبی در زندگی‌تان افتاد؟ شما با دو عقیده کاملاً متفاوت چطور با هم کنار آمدید؟

کمی که از ازدواجمان گذشت، تازه فهمیدم که احمد به مذهب تشیع علاقه دارد و در حال مطالعات گسترده است. او هم متوجه شده بود که من به تسنن افراطی یعنی همان وهابیت گرایش پیدا کرده‌ام. خانواده من از این موضوع، یعنی گرایشم به وهابیت احساس خطر می‌کردند. پسرخاله‌ام که از دوستان احمد بود از او خواست فکری به حال من بکند. چون وهابی‌ها همه چیز را حرام می‌دانند؛ وجود تلویزیون در خانه، کار کردن در مناصب دولتی و خیلی چیزهای دیگر. طبیعی بود که میان ما اختلافات زیادی به‌وجود بیاید. کمی که از ازدواجمان گذشت، شوهرم گفت می‌خواهد شیعه شود. حالا خودتان تصور کنید منِ وهابی افراطی با یک شوهر شیعه آن هم با تبلیغات منفی‌ای که وهابیت در مورد شیعه انجام می‌دادند واقعاً نمی‌‌دانستم چه کار کنم.

* تبلیغات منفی وهابیت بر ضد شیعیان چطور انجام می‌شد؟

به هر روشی که فکرش را بکنید. با دروغ، تهمت و افترا. مثلاً در جلساتشان که مردم اهل تسنن اندونزی حضور داشتند، می‌گفتند: شیعیان قرآنشان با مسلمانان دیگر فرق دارد. یادم هست یک‌بار در یک سخنرانی کتاب «مفاتیح‌الجنان» را نشان ‌دادند و گفتند: این، قرآن شیعیان است.

* خانم الجنه! بالاخره تکلیف وهابیت شما و تشیع همسرتان چه شد و به چه نتیجه‌ای رسیدید؟ آن طور که شما از جو خانه‌تان گفتید حتماً بحث و مشاجره میانتان زیاد اتفاق می‌افتاد. درست است؟

بله؛ قهر و دعوا و مشاجره، بیشتر از جانب من بود. همسرم من را دعوت به مطالعه می‌کرد و با استناد به منابع در مورد عقلانیت تشیع، ساعت‌ها برایم حرف می‌زد و با مهربانی از من می‌خواست با دلم به این حرف‌ها گوش دهم؛ اما من نمی‌‌توانستم بپذیرم. حر‌ف‌های همسرم آن‌قدر منطقی و قابل قبول بود که من هیچ بهانه‌ای برای رد کردنشان نداشتم؛ اما انگار در گوش‌هایم پنبه کرده بودند.

* این داستان تا چه زمانی ادامه داشت؟

این مسئله همین‌طور ادامه داشت، تا اینکه یک روز همسرم یک سی‌دی به من داد و از من خواست به آن گوش دهم. به او گفتم: محتوای سی‌دی چیست؟ گفت: آن را گوش کن.

هیچ‌وقت آن روز را از یاد نمی‌‌برم. سی‌دی را در دستگاه گذاشتم و به آن گوش دادم. صدای مقتل‌خوانی روز عاشورا بود. نمی‌‌دانم آن روز چه اتفاقی افتاد و در دلم چه گذشت؛ اما انگار خدا درهای دلم را باز کرد.

من همان زمان بود که بدون هیچ مقاومتی مذهب تشیع را با جان و دل پذیرفتم و از آن روز امام حسین ع و زیارت عاشورا، به یکی از دلبستگی‌هایم تبدیل شد. معتقدم اگر امام حسین ع و کربلا نبود، مذهب تشیع این ‌طور پا‌برجا باقی نمی‌‌ماند. به‌نظر من امام حسین ع تنها کلید بیدار کردن دل‌های خفته است. آن همه حرف و دلیل نتوانست مثل مقتل‌خوانی روز عاشورا این ‌طور بر دلم تأثیر بگذارد و تردیدم را به یقین تبدیل کند. همسرم نیز می‌گوید: معارف حسینی، نقش زیادی در هدایتش داشته‌اند.

وهابی‌ها امروز متوجه تأثیر عجیب واقعه کربلا روی مسلمانان شده‌اند، تا جایی که در عاشورای سال گذشته با نفوذی که در حکومت دارند، توانستند برگزاری هر نوع مراسم عزاداری امام حسین ع توسط شیعیان را ممنوع کنند. وهابی‌ها با چاقو، شمشیر و اسلحه به محافل شیعیان اندونزی حمله می‌کنند و مانع فعالیت آن‌ها می‌شوند. این در حالی است که اندونزی، کشور آرامی است و مردمش بسیار مهربانند.

* آن زمان که شیعه شدید هنوز در اندونزی زندگی می‌کردید؟

بله.

* واکنش خانواده‌تان نسبت به تغییر مذهب شما چه بود؟

خانواده‌ام از تشرف من به مذهب تشیع استقبال کردند؛ به‌طوری که همه اعضای خانواده‌ام تحت تأثیر این اتفاق معنوی در زندگی من قرار گرفتند و با حرف‌های منطقی‌ای که همسرم در مورد تشیع می‌گفت، آن‌ها هم شیعه شدند.

* حتماً دوستان وهابی‌تان از این تصمیم شما شگفت‌زده شدند. درست است؟

دقیقاً باید گفت شگفت‌زده شدند. آن‌ها برخوردهای تند و زننده و غیرانسانی‌ای با من داشتند؛ چون باور این مسئله برایشان سخت بود. آخر من یکی از عزیزان آن‌ها بودم و به‌عنوان مربی وهابیت در برنامه‌هایی که برای کودکان و نوجوانان برگزار می‌کردند، فعالیت می‌کردم. وقتی متوجه شیعه شدنم شدند جلوی پایم آب دهان می‌انداختند و به من ناسزا می‌گفتند و جواب سلامم را نمی‌‌دادند.

هزاران بار خدا را شکر می‌کنم که به‌وسیله امام حسین ع ما را هدایت کرد.۸

——————–

پی‌نوشت‌ها

  1. محن الابرار، آیت الله هشترودی تبریزی، تهران، آرام دل، چاپ پنجم، ۱۳۹۱ش، ص۳۵۶٫

  2. صحیفه نور، ج۱۳، ص۷۱٫

  3. بیانات در دیدار روحانیون و مبلغان در آستانه ماه محرم ۵/۱۱/۸۴٫

  4. مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر ، سید هاشم بحرانى، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق، ج ‏۴، ص۵۲٫

  5. کتاب شب‌های پیشاور حاوی مناظرات دو نفر از روحانیان اهل سنت به نام‌های «حافظ محمد رشید» و «شیخ عبدالسلام» به مدت ده شب با سلطان‌الواعظین است. این جلسات که در منزل شخصی به نام «‌میرزا یعقوب علی» برگزار می‌شد، با حضور چهار خبرنگار و حدود دویست مستمع شیعه و سنی، اهمیتی ویژه یافت و گزارش آن هر روز صبح در جراید پاکستان منتشر می‌شد. حتی در یکی از جلسات، گاندی، رهبر فقید هندوستان نیز حضور داشته است. بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارش‌های چاپ شده در جراید، این مناظرات را در کتابی به نام «شب‌های پیشاور» منتشر کرد. منبع: خبرگزاری کتاب ایران.

  6. مرحوم سید علی‌اکبر، مشهور به سلطان الواعظین شیرازی در تهران متولد شد و مقدمات فقه و سیره را در همین شهر فرا گرفت. وی سپس برای تکمیل علم و کمال خود راهی کشورهای عراق، فلسطین، سوریه، اردن، مصر، هند و پاکستان شد و با گروه‌های بسیاری از یهودیان، مسیحیان و مسلمانان اهل سنت، مناظرات دینی و مذهبی را برگزار می‌کرد. علاوه بر آثار مکتوب، تعداد صد مقاله به قلم وی به یادگار مانده است. مرحوم سلطان الواعظین شیرازی سرانجام هجدهم مهر ۱۳۵۰ش برابر با بیستم شعبان ۱۳۱۹ق در ع۵ سالگی، در تهران وفات یافت و در مقبره ابوحسین به خاک سپرده شد. منبع: خبرگزاری کتاب ایران.

 ع. منبع : عقیق؛ نقل در فرهنگ نیوز با تصرف و تلخیص آدرس:

http://www.farhangnews.ir/content/17419

۸٫منبع : فرهنگ نیوز با تصرف و تلخیص. آدرس:

http://www.farhangnews.ir/content/84521

 

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*