۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

  • 30 سپتامبر 2016 - 11:41
  • 918 بازدید
او کیست؟  (خُلُق ۱۴)
او کیست؟  (خُلُق ۱۴)

او کیست؟ (خُلُق ۱۴)

او کیست؟ نویسنده: مهدی محدثی همین طور بی‌هدف و سر در گم در کوچه‌ها قدم می‌زد، چند روزی بود که او را ندیده بود و از حال و روزش خبر نداشت، به قدری از این دیدارهای روزانه بهره می‌برد که اگر یک روز او را نمی‌دید، شب خوابش نمی‌برد. او را همچون برادر دوست داشت. […]

او کیست؟
نویسنده: مهدی محدثی

همین طور بی‌هدف و سر در گم در کوچه‌ها قدم می‌زد، چند روزی بود که او را ندیده بود و از حال و روزش خبر نداشت، به قدری از این دیدارهای روزانه بهره می‌برد که اگر یک روز او را نمی‌دید، شب خوابش نمی‌برد.
او را همچون برادر دوست داشت. حتی بیشتر از یک برادر، هر چه داشت، از وی داشت و چیزهای زیادی از او آموخته بود که هم به درد دنیایش می‌خورد و هم به درد آخرتش.
سر کوچه به محمد بن حمزه برخورد. پس از سلام و علیک، محمد بن حمزه پرسید:
– ابو هاشم، بی حالی! نکند خدای نکرده مریض باشی.
– نه، حالم خوب است، فقط….
– فقط چه؟ نکند بی‌پولی؟
– نه، تو هم چه حرف‌هایی می‌‌زنی، راستش را بخواهی، چند روزی است که امام هادی علیه السلام را ندیده‌‌ام. دلم برایش تنگ شده. فکر کنم به مسافرت رفته است.
– مگر خبر نداری؟
– از چه چیزی؟
– عجب مریدی هستی که از مرادت خبر نداری!
– چه شده، اتفاقی افتاده؟
– حضرت بیمار است و در بستر آرمیده، تب شدیدی دارد. همین الآن از عیادت ایشان می‌آیم.
– پس من رفتم؛ خدا نگهدار… .
ابوهاشم با شتاب خود را به خانه امام رسانید. با دیدن حال و روز عزیزش، اشک در چشمانش جمع شد و گفت: «آقا، کاش من می‌مردم و شما را در چنین وضعی نمی‌دیدم…».
بر بالین امام نشست و پیشانی حضرت را بوسید‌.گویی بوسه بر آفتاب می‌زند‌. لب‌هایش گرمی بدن امام را بیشتر حس کرد‌. پس از چند دقیقه که گذشت‌، امام هادی علیه السلام فرمود:
– ابوهاشم‌، اگر کاری به تو محوّل کنم‌، انجام می دهی؟
– حتماً‌، با کمال میل‌! ‌جانم را هم بخواهی، دریغ نمی‌کنم.
امام هادی علیه السلام از زیر بالش خود کیسه‌ای بیرون آورد و به ابوهاشم داد و فرمود‌: «می‌خواهم یکی از دوستان مورد اعتمادت را به حرم امام حسین علیه السلام بفرستی تا در حائر حسینی برای شفای من دعا کند. این هم هزینه سفر»!
هاج و واج مانده بود که چه بگوید. کیسه را برداشت و بیرون رفت. در راه به علی بن بلال برخورد، تمام آنچه را که اتفاق افتاده بود، بی کم و کاست تعریف کرد و از آنجا که وی را مورد اعتماد می‌دانست‌، از او خواست تا به کربلا رفته‌، برای امام دعا کند تا زودتر بهبود یابد.
علی بن بلال گفت:
با جان و دلم حاضرم. ولی حضرت، حجت خداست؛ خودش از حرم امام حسین علیه السلام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برتر و بالاتر است. او از ذریّه رسول خداست و مسلماً دعایش از من روسیاه زودتر مستجاب می‌شود. چرا چنین خواسته؟
– نمی دانم. حال حاضری بروی؟
– آری! اما ابتدا باید به منزل بروم و به همسر و فرزندانم خبر دهم.
ابوهاشم پول‌ها را به او داد و التماس دعا کرد و بی‌درنگ به خانه امام هادی علیه السلام بازگشت تا هم بیشتر او را ببیند و هم از ماجرای علی بن بلال آگاهش کند. کمی با خود کلنجار رفت. می‌خواست چیزی بگوید؛ اما گویی خجالت می‌کشید. سرانجام دل به دریا زد و سؤال علی بن بلال و تعجب خود را ابراز داشت که چرا خود حضرت، دعا نمی‌کند، امام هادی علیه السلام در پاسخش فرمود:
– ابو هاشم! مگر جدم رسول خدا‌صلی الله علیه و آله و سلم از خانه کعبه و حجر‌الاسود برتر نبود؟
– چرا آقا! در اینکه شکی نیست.
– با این حال به گرد خانه خدا طواف می‌کرد و حجر‌الاسود را استلام کرده، می‌بوسید.
امام هادی علیه السلام کمی آب خواست و ابوهاشم از کوزه‌ای که بالای سر امام بود، مقداری در کاسه‌ای ریخت و کمک کرد تا آن حضرت آب را بنوشد. وقتی امام آب را نوشید، سلامی به جدّ عطشان خود نثار کرد و فرمود:
«خداوند در روی زمین مکان‌های مقدسی دارد که دعا در آنجا مستجاب است؛ حائر حسینی علیه السلام ‌نیز یکی از آن مکان‌هاست».۱

———-
¨پی‌نوشت:
۱٫ کامل‌الزیارات، باب۹۰، ص۴۵۸٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*