بسم الله الرحمن الرحیم کد مطلب: ۹۵/۸۷/۱۰۳ از ابتدای خلقت، دو عَلَم بر پا شد. عَلَم حقتعالی، انبیا، اولیا و مردمِ جویای توحید در یک طرف قرار گرفت و دیگری عَلَم شیطان و تابعین او که حکمت حقتعالی اقتضا کرد در طرف دیگر قرار بگیرند؛ شیطان به معنای عام آن، که شامل نفس، شیطنت و […]
بسم الله الرحمن الرحیم
کد مطلب: ۹۵/۸۷/۱۰۳
از ابتدای خلقت، دو عَلَم بر پا شد. عَلَم حقتعالی، انبیا، اولیا و مردمِ جویای توحید در یک طرف قرار گرفت و دیگری عَلَم شیطان و تابعین او که حکمت حقتعالی اقتضا کرد در طرف دیگر قرار بگیرند؛ شیطان به معنای عام آن، که شامل نفس، شیطنت و شاخههای آتشین جهنمی است که انسانها را گمراه و دور میکند.
طریق حقّ در یک نظام هندسی دقیق و صحیح ارائه شد و انبیا با تأییدات الهی، روشن به اصول و فروع آن طریق حقّ شدند. سماوات و عالم غیب به گونهای مهندسی شد که نمونهای از آن در وجود آدمی قرار گرفت و این وسعت وجود آدمی را میرساند.[۱]
حرکت توحیدی با توجه به بعضی آیات قرآنی، بدون الگو ـ چه در حرکت عام توحیدی و چه در حرکت خاص توحیدی ـ ممکن نیست. بخشی از قرآن، درباره ارسال رسل و انزال کتب و احکام است که این بخش برای یک حرکت توحیدی عام برای مؤمنین است تا به مقصد برسند؛ اما برای حرکت توحیدی خاص، خداوند متعال در قرآن کریم، نمونهای از رابطه متعلّم و عالم و به عبارتی شاگرد و استاد را ذکر میکند. متعلّم را کسی انتخاب میکند که خود او بالاترین فرد موجود از جهت توحیدی است و الگوی دیگران است؛ یعنی شخصی به نام حضرت موسی علیهالسلام و یک فرد گمنامی را که با اسرار پنهان عالم ربط دارد، به عنوان استاد قرار میدهد.
خداوند با ذکر این جریان در قرآن، به چه چیزی میخواهد اشاره کند؟ در حقیقت، خدواند در قرآن میخواهد به این اشاره کند که وقتی آن بزرگوار باید در طلب استاد، آنقدر سعی کند که بفرماید:
آتِنا غَداءَنا لَقَدْلَقینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَبا؛[۲]
چاشت ما را بیاور که ما در این سفر، رنج بسیار دیدیم.
تکلیف بقیه مشخص است که آنها نیز باید در طلب باشند. وقتی که حضرت موسی علیهالسلام با آن مقام ارتباطی، علمی و تقرّب به حقتعالی، در خودش احساس نیاز میکند، اگر کسی احساس نیاز نکند، بیمار است.
حضرت موسی علیهالسلام با وصیّ خود، جناب یوشع حرکت میکنند تا به مجمعالبحرین میرسند.[۳] یک علامتی هم برای این کار میگذارند که یک ماهی پخته شده و نمکسود را بر میدارند تا در مسیر میل کنند. اگر در مکانی این ماهی زنده شد، این علامتی است که حضرت خضر علیهالسلام در آنجا حضور دارند.
این داستان، لطافتهای زیادی دارد؛ یکی از لطائف این داستان، این است که وقتی بوی استاد به آن ماهی بیجان میخورد، ماهی زنده میشود. در این داستان، شرایط زیادی از عالم و متعلّم وجود دارد.
آنها مقدار زیادی از مسیر را طی کردند. حضرت موسی علیهالسلام بر اثر خستگی خوابید. جناب یوشع متوجه شد که ماهی به دریا پرید و رفت. یوشع خیلی باوفا و جوانمرد بود؛ از این رو خداوند متعال در قرآن از او به «فَتا»[۴] تعبیر میکند. یوشع میخواست حضرت موسی علیهالسلام را بیدار کند؛ اما با خود گفت ایشان خسته است، همینکه بیدار شد به ایشان میگویم ماهی زنده شد و رفت.
وقتی حضرت موسی بیدار شدند، نگران حضرت خضر بودند. مقداری از مسیر را که طی کردند، دوباره خستگی بر حضرت موسی غلبه کرد. ایشان به یوشع فرمودند:
آتِنا غَداءَنا لَقَدْلَقینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَبا؛[۵]
چاشت ما را بیاور که ما در این سفر، رنج بسیار دیدیم.
اینجا بود که حضرت یوشع به یاد زندهشدن ماهی افتاد و جریان را برای حضرت موسی علیهالسلام تعریف کرد. حضرت موسی فرمودند: چرا زودتر نگفتی؟! یوشع عرض کرد:
فَإِنِّی نَسیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانیهُ إِلاَّ الشَّیْطانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَباً؛[۶]
من ماهى را از یاد بردم و جز شیطان مرا به فراموش کردن آن وا نداشت، که یادش نکردم و راه عجیب خود را پیش گرفت.
قدم اول اتصال با الگو این است که انسان در یک مسیری قرار گیرد که حدود تکلیفش را بداند. اگر انسان در طریق صحیح قرار گرفت، آثارش از ذکر بیشتر است و آرامش آن، بیشتر از عمل عبادی است. مهمّ، اتصال صحیح است. اتصال صحیح، یعنی طی کردن روش انبیا، اهل بیت علیهمالسلام و حواریون ایشان.
——————————————————————————————-
[۱]. همان طوری که در شعر منسوب به امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ آمده است: و تزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر (تفسیر الصافی، ج۱، ص ۹۲).
[۲]. سوره کهف، آیه ۶۲٫
[۳]. سوره کهف، آیه ۶۱٫
[۴]. سوره کهف، آیه ۶۲٫
[۵]. سوره کهف، آیه ۶۲٫
[۶]. سوره کهف، آیه ۶۳٫