بسم الله الرحمن الرحیم کد مطلب:۱۳۶/ ۸۵/ ۹۶ در اینکه اکثر بیحالیهای افراد مخصوصاً افراد امروزی از همّ و غم تولید میشود – که به آن اعصاب میگویند – تردیدی نیست. یکی از موضوعات مهم در حکمت علمی و عملی، کیفیت تولید فَرَح (شادی) و همچنین کیفیت تولید همّ و غمّ و آشنایی با راههای […]
بسم الله الرحمن الرحیم
کد مطلب:۱۳۶/ ۸۵/ ۹۶
در اینکه اکثر بیحالیهای افراد مخصوصاً افراد امروزی از همّ و غم تولید میشود – که به آن اعصاب میگویند – تردیدی نیست. یکی از موضوعات مهم در حکمت علمی و عملی، کیفیت تولید فَرَح (شادی) و همچنین کیفیت تولید همّ و غمّ و آشنایی با راههای پیشگیری آن است. نباید برای رفع همّ و غمّ فقط از دارو استمداد جست. واقعاً برای این بخش در طب قدیم، مطالب بسیاری وجود دارد. حکما دو تعریف جداگانه برای همّ و غمّ دارند. «همّ» نگرانی بر امری است که هنوز برای انسان اتفاق نیفتاده است، اما ترس از اتفاق آن دارد؛ ولی «غمّ» نگرانی بر امری است که اتفاق افتاده است، ولی مورد قبول انسان نبوده است.[۱]
کارآیی وهم در این باب، قویّ است. البته وهم یک نوع کارایی دارد و خیال، نوعی دیگر که در حکمت تبیین میشود.
ارتباط وهم یا خیال با همّ و غمّ چگونه است؟ اگر بخواهیم مطلب را با مثال توضیح دهیم، باید بگوییم وقتی شما درِ یک ساعت را باز کنید، نظمِ چرخدندهها نشانگر بُرد زمان است. در نفوس انسان هم همینطور است. چرخدندههای اعضای اصلی و فرعی در حال چرخیدن هستند تا یک زندگی سالم را به انسان تحویل دهند؛ ولی گاهی اوقات بعضی از آنها دچار مشکل میشوند یا اینکه آهسته کار میکنند؛ در این وقت است که همّ و غمّ تولید میشود و بعد از مدتی که قوه خیال و واهمه، اشتغال به همّ یا غمّ داشت، اضطراب تولید میشود. این اضطراب به تدریج در انسان وارد میشود و بعد از گذشت زمان، شاکله انسان، شاکلهای اضطرابی میشود که به سرعت نمیتواند آن اضطراب را از خودش دور کند.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوب؛[۲]
آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرامش مىیابد.
«اطمینان قلب»، «ذکرالله» و «توجه به حقتعالی» مخصوصا برای شخصی که مبتلا به همّ و غمّ شده، بسیار مفید است؛ زیرا اشتغال قلب به «ذکر الله» به جای اشتغال قوه واهمه و خیال به امور متشتت، قرار میگیرد.
بیماری کسی که شاکلهای مضطرب دارد این است که قوه واهمه و متخیله او به امور متشتت بیرونی اشتغال دارد. وقتی این شخص، مشغول به ذکرالله شد، طبیعتاً ذکرالله جلوی آن امور مشتت را میگیرد و بعد سرایت میکند. یکی از آثار سرایتش این است که اشتغال قوه واهمه و متخیله به امور متشتت غیر از اینکه خودش تشتت میآورد، اضطراب، اشتغال و درگیری نیز میآورد و عوارض بسیار بدی بر انسان میگذارد. اما اشتغال به ذکرالله هیچ یک از این عوارض را ندارد؛ بلکه آرامشزاست. زیرا زمانی که آن شخص، گرفتار قوه خیال و وهم بود، به کانالهای متعدّدی متصل بود ـ مثلا ذهنش به شرق و غرب میرفت، با فلان شخص دعوا میکرد، از فلان جریان میترسید و هزاران افکار دیگر ـ اما زمانی که به ذکرالله مشغول است، فقط یک کانال وجود دارد؛ آن هم کانالی که روح و آرامش دارد.
اما از این جهت که عالم، عالم اسباب است باید سالک حقیقی، برای کانال توجهاتش محدوده معلوم کند. اینکه بگوییم: فقط نام خدا، کافی است؟ نه کافی نیست؛ چرا که خداوند در قرآن کریم فرموده است:
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها؛[۳]
و براى خدا نامهاى نیکى است خدا را با آن بخوانید.
اگر بنا باشد انسان عملاً وارد «ذکرالله» شود، میبیند که اسماء، زیاد هستند. هر اسمی نور و خاصیتی دارد. ما نعمتهای فراوانی در این زمینه داریم؛ در حالی که زمان انبیاء علیهمالسلام حتی خدا را به خدای بینام و نشان میشناختند. بعد از هزاران سال در قرآن به تدریج اسم «الله» و «رحمن» و «رحیم» آمد و در سوره حشر، بعضی از اسماء الهی ذکر شد.[۴] اما سابق حتی در بین موحّدین، افراد خاصی بودند که کمی از اسماء حقتعالی را میدانستند. «بسم الله الرحمن الرحیم» زمان حضرت سلیمان علیهالسلام یک بار آمد و رفت[۵] و برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوباره آمد.
خداوند در آیهای دیگر این چنین میفرماید:
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى؛[۶]
بگو: خواه خدا را به اسم «اللَّه» یا به اسم «رحمان» بخوانید؛ به هر اسمى بخوانید اسماء نیکو همه مخصوص اوست.
امثال این آیات، مردم را با اسامی حقتعالی آشنا کرد.
برای بتپرستان این مسأله مطرح بود که چگونه به خدایی که دیده نمیشود، میتوان ایمان آورد؟ البته خود بتپرستها برای کارهای خود قواعد علمی داشتند. آنها قائل به فاعلیّت کواکب بودند؛ یعنی آنها را واسطه میدانستند؛ بعضی خورشیدپرست و بعضی ماهپرست بودند و بعضی دیگر کواکب را میپرستیدند. آنها درباره بتها میگفتند:
ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى؛[۷]
ما آن بتان را نمىپرستیم، مگر براى اینکه ما را به درگاه خدا نیک مقرب گردانند.
آنها میگفتند روح حاکم بر فلان کوکب، قدرت خالقیت دارد یا قدرت خیر یا دفع شرّ در دست اوست. به حسب نیاز، خدای نور را جدا و خدای ظلمت را جدا کرده بودند. آنها بتهای متعدّدی را به صورت کواکب درست میکردند و میگفتند ما را به خدا نزدیک میکنند. وقتی انبیاء علیهمالسلام میگفتند: فقط خداوند یکتا را بپرستید، برای بتپرستان خیلی سخت بود و میگفتند: ما کارهای زیادی داریم و یک خدا برای ما کافی نیست.
ذهن آنها جلوات الهی را درک نمیکرد. قرآن نازل شد و خداوند متعال را دارای شؤون مختلف دانست:
کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْن؛[۸]
او هر روز در شأن و کارى است.
تجلیّات اسماء، معارفی بود که قرآن القا کرد. بتپرستان به حسب نیازهای خود، شأن و شؤون فاعلیّت را بین بتها تقسیم کرده بودند و هر بتی را برای کاری قرار میدادند و میگفتند: مگر میشود یک خدا داشت؟ اصلاً امکانپذیر نیست. پس آنها یکی از چیزهایی که خیلی استبعاد میکردند، وحدانیّت حقتعالی بود.
مشکل دیگری هم که انبیا با بتپرستان داشتند این بود که خدای آنها جلوی چشمشان بود و آن را میدیدند و در مقابل او کُرنش میکردند؛ به همین دلیل میگفتند: خدایی را که دیده نمیشود، چطور میتوان پرستید؟
جریان حسگرایی آنقدر طولانی شد که حتی بعضی از فرق اسلامی قائل به تجسّم خداوند هستند.[۹]
اما زمانی که سیر انبیا علیهمالسلام را نگاه میکنیم، میبینیم یک نبیّ مثل حضرت موسی علیهالسلام که صاحب شریعت است به خداوند عرضه میدارد:
رَبِ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْک؛[۱۰]
پروردگارا خودت را به من نشان ده.
از طرف حقتعالی جواب آمد:
لَنْ تَرانی؛[۱۱]
هرگز مرا نخواهى دید.
ما در مسائل ابتدایی مراقبهای و سلوکی خیلی مشکل داریم و دائم باید مواظب باشیم. شما یک دریاچه را فرض کنید که چندهزار لیتر آب زلال و خوب دارد. اگر یک نفر ده لیتر آب کدر هم در آن بریزد، به آن آب زلال، ضرر نمیزند؛ بلکه مقدار آب زلال را بیشتر میکند.
وقتی انسان، صاحب قلبی آرام شد و فضای دلش بزرگ شد، همه چیز، کمککار او میشود؛ حتی چیزهایی که قبلا برای مراقبه او ضرر داشت، به تدریج مُمدّ و مُعدّ میشود و او راه خودش را همچنان میرود. جذبه، فقط عدم اشتغال نیست. الآن تمام سعی ما در اشتغال حواس خمسه است. اگر کسی از انحصار حواس خمسه درآمد و سر و کارش به حواس باطنی افتاد، آن وقت میفهمد که باطن هم ذکر دارد و آن ذکر، انسان را به سمت جذبه میبرد.
گرفتاری ما در این است که حواس خمسه ما به افکاری نامناسب مثل معاصی مشغول است و این حجاب ظلمانی است.
—————————————————————————————————————————————————————–
[۱]. مجمع البحرین، ج۶، ص۱۸۸؛ تفسیر الراغب الاصفهانى، ج۱، ص۸۲۷؛ بحار الأنوار، ج۸۳، ص۹۲؛ روح المعانی، ج۸، ص ۵۰۵٫
[۲]. سوره رعد، آیه ۲۸٫
[۳]. سوره اعراف، آیه ۱۸۰٫
[۴]. سوره حشر، آیه ۲۲ تا ۲۴٫
[۵]. تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام ص ۵۹۱ و ۵۹۲٫
[۶]. سوره اسراء، آیه ۱۱۰٫
[۷]. سوره زمر، آیه ۳٫
[۸]. سوره الرحمن، آیه ۲۹٫
[۹]. مانند مذهب وهابیه. (امام شناسی علامه طهرانی، ج ۵، ص ۱۵۴)
[۱۰]. سوره اعراف، آیه ۱۴۳٫
[۱۱]. سوره اعراف، آیه ۱۴۳٫