بسمه تعالی کد مطلب: ۹۶/۸۶/۱۶۷ اطبّا در سابق برای تعدیل مزاج و برای اینکه خِلط غالب از بدن خارج شود، مُسهل تجویز میکردند و بعد هم معجونهایی برای تقویت میدادند. شبیه به این مطلب، میتوان گفت که روزه در ماه رجب، طبایع ارواح را تعدیل مى کند و قرآن، آن را تقویت مى کند. یکى […]
بسمه تعالی
کد مطلب: ۹۶/۸۶/۱۶۷
اطبّا در سابق برای تعدیل مزاج و برای اینکه خِلط غالب از بدن خارج شود، مُسهل تجویز میکردند و بعد هم معجونهایی برای تقویت میدادند. شبیه به این مطلب، میتوان گفت که روزه در ماه رجب، طبایع ارواح را تعدیل مى کند و قرآن، آن را تقویت مى کند.
یکى از مشکلات ما این است که همه کارها و اصلاح خودمان را مى خواهیم از ذکر به دست بیاوریم؛ در حالی که این کار، شدنی نیست. ذکر به تنهایی همه کارها را نمى تواند بکند؛ بلکه مقدمات مى خواهد.
گاهى انسان ذکر زیادی مى گوید؛ منتهى به توجهات او اضافه نمى شود؛ زیرا خیلى شرایط باید جمع باشد تا ذکر اثر کند و حرکت ایجاد کند. به تعبیر بعضی، بنزین، ماشین را به حرکت میاندازد؛ اما شرایط دیگر نیز لازم است. بنزین به تنهایی که ماشین را حرکت نمیدهد؛ بلکه باید ماشین روشن باشد، راننده داشته باشد و هدایت شود. ذکر، انسان را حرکت مىدهد؛ ولى خیلى شرایط لازم است. ذکر با تمام شرایطش بخشى از کار است.
یکی از شرایط ذکر، فراغت است. یکى از چیزهایى که به ذکر، نیرو مى دهد، این است که برای هر کسى به هر اندازهاى که ذکر مى گوید، خلوتى لازم است که مشغول نباشد. خاصیت ذکر، این است که انسان را به یک حالت انسجام و وحدت برساند. اگر من این شرط را امروز رعایت کردم و در خلوتى خالى از اغیار، روز یا شب نشستم و فکرم فقط در ملکوت بود و از تکثّر بیرون آمد، این ذکر خیلى من را حرکت میدهد؛ امّا اگر انسان با اشتغال زیاد و کثرات زیاد بخواهد ذکر بگوید، اثری نمیگذارد.
یکى دیگر از شرایط ذکر، ادای ذکر با آرامش است. اگر مقدار زمانی که ذکر باید تمام شود، یکساعت است، باید یکساعت وقت گذاشت؛ نه اینکه در زمان خیلی کمتر، آن را به سرعت تمام کرد؛ اینگونه جواب نمى دهد. به خاطر اینکه اوراد – که امام صادق علیهالسلام در روایت عنوان بصرى مىفرمایند: قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَیَ وِرْدِی [۱] ـ آرامش در ادا مى خواهد.
بسیاری از بزرگان درباره ذکر «أللّه» مى فرمودند: در هنگام تکرارِ این ذکر، باید همزهها از هم تفکیک شده و مشخص باشد. شاید برای اذکار، جوهره لازم نباشد. صدایى که از حنجره بیرون مى آید، وقتى به صوت تبدیل مى شود که تراکم هوا از تارهاى صوتى حنجره حرف (أ) درست مى کند. اگر کمتر از این باشد، صدا جوهره ندارد. این مسیر هم از ابتدا تا انتهایش خیلى راه است. گاهی یک نفر بدون جوهره صدا، کلمات را ادا مى کند؛ ولى فقط صدایش جوهره ندارد و کسی که کنار اوست، کلمات را میشنود. انسان همین صدای بدون جوهره را هر چه تنزّل دهد، آرامآرام با هوا و نَفَس، خلط مى شود؛ یعنى ممکن است شخص آنقدر صدایش را پایین بیاورد که دارد نفس مىکشد، اما تصور مىکند که دارد ذکر مىگوید. این نوع ذکر، اگر چه زیاد هم گفته شود، فایده ندارد و جواب نمىدهد. اینگونه ذکرگفتن را مثل توجّه حساب مىکنند نه ذکر؛ لذا آثار ذکر را ندارد.
اینگونه ذکرگفتن مثل مطالعهکردن است که با رفت و آمد نَفَس و با دم و بازدم ادا مىشود و با صوت، حروف از یکدیگر تفکیک نمىشود؛ چه صدا با جوهره باشد و چه بدون جوهره. پس ذکر باید مشخص و شفاف باشد. جوهره صدا در اذکار طولانى غالبا باعث سردرد مىشود و صلاح نیست کسى بلند ادا کند. گاهی قرائت قرآن زیاد نیز با صداى بلند برای انسان مشکل ایجاد مىکند، باید صدا باشد و چینش کلمات ادا شود، ولی [اشکالی ندارد که] جوهره نداشته باشد.
بعضى از اسماءالله در ادا، روان هستند و میتوان آنها را با نَفَس ادا کرد؛ مثل «هو». اینگونه اسامی را جزء اوراد نمىشمارند؛ بلکه اذکاری هستند که همان حالت توجّه به حساب میآیند.
یکی دیگر از شرایط ذکر، توجه و حضور قلب است. نفس، صفحه اى دارد که معلوم در آن منعکس مى شود. آنچه براى انسان معلوم مى شود، آن چیزی است که در صفحه نفس، منقش است. نفس همانطوری که دو چشم دارد غیر از بصر که به آن بصیرت مى گویند، دو گوش نیز دارد، شبیه چشم و گوش خود انسان. وقتى ذکرى ادا مى شود، نفس مى شنود و به تدریج با اذکار، حیات پیدا مى کند. اگر نام خدا صحیح ادا شود، نفس، حساس مى شود. اگر کسی «اللّه» و «رحمن» را تکرار کند، نفس مى شنود و هضم مى کند. ذکر خدا، خوراک نفس است. منظور از نفس در اینجا نفسی است که خداوند در توصیف آن در قرآن فرموده است:
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُون؛[۲]
هر زن و مردى که کارى نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد، زندگى خوش و پاکیزهاى به او خواهیم داد و پاداشى بهتر از کردارشان عطا خواهیم کرد.
حیات طیّبه اى که نصیب انسان مى شود، شبیه ترین چیز به خود انسان است که اگر در ملکوت هم برود با همین چهره او را مى شناسند.
اگر کسى اسماءاللّه را خوب بشناسد و به دل، باطن و روح خود خوراک بدهد، رشد مى کند. ذکرى مؤثر است که به گوشِ قواى باطنى برسد و باید با توجه باشد تا نفس، آن غذای گوارا را بخورد. وقتی انسان مىگوید «سبحان اللّه»، برای او «وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ»[۳]باشد.
«وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ»؛ یعنى سبحان اللّه، اما براى چه کسی؟ براى نفس و قلبی که در محضر باشد.
شاید در بازار یا خیابان هنوز نفس، آن انسجام را ندارد که ذکر را بشنود، بخورد، هضم کند و رشد کند؛ ولى در سجده، این امکان هست. اگر امشب یک درصد بود، فردا شب ممکن است دو درصد باشد و به تدریج پیش برود. خداوند متعال آدمى را به قدرى پیچیده و اسرارآمیز آفریده است که مثلا اگر انسان ذکر «سبحان الله» بگوید، ممکن است یک «وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ» باشد و ممکن است پائین تر باشد، هر چه توجه بیشتر باشد بر نفس، اثر بیشتری گذاشته و نفس رشد میکند.
یکی دیگر از شرایط ذکر، اخلاص است. عمل صالحى که انسان انجام میدهد، باید اخلاص داشته باشد. هر چه اخلاص انسان بیشتر باشد، ذکر «سبحان الله» را که بگوید، غذاى خالص ترى به روح خود داده و بهتر رشد مى کند؛ اما هر چه انسان شلوغ تر باشد، غذائیت آن ذکر، کمتر است، لذا رشدش هم کمتر است؛ یعنى ارتباطِ ایمان، عمل صالح و حیات اینطور نیست که دور لازم بیاید. انسان هر چه عمل صالح انجام دهد، زلالِ اعمال در رشد نفس مؤثر است؛ وقتى نفس، رشد کرد، در ارائه عمل صالح در مرتبه بالاتر مؤثر است و به همین نسبت پیش مىرود.
یکی دیگر از شرایط در بعضی اذکار، توسل به اهل بیت علیهمالسلام قبل از ذکر است. در شدائد، توسل به اسم «ربّ» خیلى مجرّب است؛ ولى یک پیشزمینه دارد و آن، توسل به امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ آن وقت بعد از آن، گشایش مى آید. اگر روى حساب و کتاب باشد، دعایى پس زده نمى شود.
گاهى حتی اهل بیت علیهمالسلام توسل به جدشان امیرالمؤمنین و رسول خدا علیهماالسلام پیدا مى کردند: یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ، یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ، اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَایَ، وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَای.[۴]
طبیعى است که گفتن «یا فاطمه الزهرا» سخت است، خیلى زلالى و پاکى مى خواهد؛ هر کس مى خواهد باشد، باید پاک باشد، پاک از دنیاطلبى و خیال و… .
انتظارى که اهل بیت علیهمالسلام از ما دارند، خیلى بالاتر از این حرف هاست. ما حدّ استاندارد ایمان را پایین آوردیم؛ اما آنها که پایین نمى آیند. در قیامت ناگهان معادلات ما به هم مى ریزد. اصلاً در ملاقات با امام علیهالسلام گویی قیامت انسان برپا مى شود. مگر على بن مهزیار نبود که حضرت با یک کلمه به او فرمودند: « لَکِنَّکُمْ کَثَّرْتُمُ الْأَمْوَال»[۵] یعنى چه؟ آن بزرگواران از ما چه مى خواهند و ما چه هستیم!
اگر ما تحیّر در سلوک داریم، استحقاقش را داریم؛ و الاّ آنها ظلم نمى کنند. ما حدّ استاندارد ایمان را پایین آورده ایم؛ بعد هم حالت طلبکارى در ما بالا آمده است و فکر مى کنیم حد ما و عنایاتی که به ما میشود با هم مطابقت ندارد؛ مطابقت نداشتن آن به خاطر خود ما است. قواعد آنها قواعد قیامتى، یعنی ثابت و پابرجا است.
ما مستحق فشار هستیم و این فشارها یک نوع درمان برای انسان است؛ مثل اینکه یک دکتر وقتى خیلى بیمارش را دوست داشته باشد، اگر نیاز به جراحی داشته باشد، او را جراحی میکند و اصلا به درد او توجه نمیکند؛ چون مصلحت او این است.
خدا کمک کند تا به حدّ زلالى و طهارت برسیم. خداوند، ربّ است و همه حکمت خلقت در اسامى حقتعالى مندرج است. اگر همین فرق بین ربّ، رحمن و اللّه و غیره را به ما یاد بدهند، تا قیامت علومی خواهیم داشت تا تغذیه کنیم. اگر همآغوشى با اسماء اللّه را به ما بفهمانند و عظمت اسماء خداوند را به ما بچشانند، باب جدیدى برای ما باز مى شود. ما اسماء را خیلى مرده تصور کرده ایم.
بعضى از عرفا تعجب مى کرده اند کسى اسماء را زیاد بگوید. زیادگفتن اسماء همیشه مطلوب نبوده است. بعضى از بزرگان، یکساعت طول مى کشید تا تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را بعد از نماز بگویند. چطور میگفتند؟ آن اذکار را هضم میکردند.
نکتهای که ماند، غنیمتشمردن فرصتها در اسماء است. وقتی خداوند متعال یک حال خوشی به انسان مى دهد، باید آن را قدر دانست و غنیمت شمرد. وقتى حال سجده برای انسان دست مى دهد، آن را ترک نکند؛ مگر اینکه سیر شده باشد. اگر حال خوبى براى توسل به حضرت سید الشهداء یا امام زمان علیهماالسلام دارد و این حال مى خواهد مثلا بیستدقیقه طول بکشد، انسان آن را به یکدقیقه رد نکند، بلکه بیستوپنج دقیقه طول بدهد؛ تا براى بعد، گنجایش و ظرفیت بیاید.
یکی دیگر از شرایط ذکر، استقامت در ذکر است. هیچ چیزى مثل حس دنیاپرستى، انسان را پوچ نمى کند، و هیچ چیزى مثل استقامت، انسان را به نتیجه نمى رساند:
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً؛[۶]
و اگر بر طریقه [اسلام و ایمان] پایدار بودند آب [علم و رحمت و رزق] فراوان نصیبشان مىکردیم.
انسان باید خطوراتش را اصلاح کند، باید ملکاتش فاضله شود، باید نفسش قدسى شود. مشخص و شفاف است که ما چه دردى داریم، راه درمان هم شفاف و مشخص است.
بسیاری از افراد در دریایى از ابهام زندگى مى کنند و واقعاً نمى دانند چه دردی دارند؟! چه کسى هستند؟! کجا هستند؟! تمام همّ و غمّ آنها دنیاست یا اینکه همّ و سعی شان به سمت مقدار کمى از همین دنیاى بى ارزش است. دنیا یک نیاز است و مردم، کموبیش با آن سر و کار دارند. خود اهل بیت علیهمالسلام هم بالأخره از همین طلا و نقره مى پرداختند و چیزی مى گرفتند؛ ولى مهم رخنه اى است که در دل افراد کرده باشد و همّى است که براى این کار مى گذارند.
خداى متعال ما را روشن کرده و راه درمان خود را مى دانیم؛ اگر کسی وقت نگذارد، تنبلى است. باید مراقبه، قرائت قرآن، سجده طولانى، روزه و نماز با توجه انجام داد.
اگر انسان در اذکار مداوم استقامت کرد، دل و صفحه ذهن، اشتغال به اسماء و اذکار مى یابد و حالت جذبه پیدا میکند؛ یعنى خوابش یا هر وقتى که فراغتى پیدا شود، نفس و قلب، خودش به سمت تذکّر مى رود. زیاد بوده اند افرادى که حالت جذبه بر آنها غلبه مى کرده که مرحوم آخوند کاشى قدسسره از آن افراد بود. آن قدر جذبه قوى است که خودش را باید نگه دارد. نقل شده است که رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم فرمودند: «کلمینى یا حمیرا».[۷] ای حمیرا! با من صحبت کن.
بعضیها این تعبیر را به این معنا مى گرفتند که آنقدر جذبه در رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم زیاد مى شد که اصلاً احتمال عدم تحمل بدن براى همراهى با این روح بود؛ لذا مى فرمودند: «کلمینى یا حمیرا»؛ من را مشغول کن.
وقتى سرّ غلبه کند، بدن را اصلاً از کار مى اندازد. نوشتهاند: یک جوان هندى کنار آتش نشسته بود که محبوبش رسید و روبهروى او نشست. آنقدر جذب محبوبه خودش بود که زغالها را با دستش گرفته بود و دیگران به او میگفتند: دستت سوخت، ولی متوجه نمیشد.
وقتی در عشق هاى ظاهرى چنین آثارى وجود دارد، در عشق حقیقی خیلی بالاتر از آن وجود دارد. اینقدر نفس، متوجه اسماء، اذکار و حضرات معصومین علیهمالسلام میشود که ممکن است نفس این حال را پیدا کند؛ منتهى هر ذکری و هر عبادتى یک حدّ نصابى دارد که انسان باید به آن برسد. ما خیلى زود مى خواهیم به نتایجى برسیم. گاهی فکر مى کنیم آن آثار که ما از ذکر انتظار داشتیم نداده است؛ لذا ذکر را وسط کار، رها مى کنیم؛ در حالى که حد نصاب اذکار، متفاوت است.
——————————————————————————————————————————————
[۱]. … قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَیَ وِرْدِی فَإِنِّی امْرُؤٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى….(بحار الأنوار، ج۱، ص۲۲۶)
[۲]. سوره نحل، آیه ۹۷٫
[۳]. و گوشت مرغان و هر غذا که مایل باشند [در بهشت برای آنها فراهم است]. (سوره واقعه، آیه ۲۱)
[۴]. دلائل الإمامه، ص۵۵۲٫
[۵]. دلائل الإمامه، ص۵۴۲٫
[۶]. سوره جن، آیه ۱۶٫
[۷]. جامع السعادات، ج۲، ص ۱۲٫