بسمه تعالی کد مطلب:۹۶/۸۶/۱۷۷ ورود به عالم غیب، دیدن صحنهها و گزارش آنها به عالم دنیا در خوابهای قرآنی وجود دارد. در هر کدام از خوابهای قرآنی اسرار زیادی وجود دارد. حضرت یوسف علیهالسلام به پدرش عرض کرد: یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لی ساجِدین؛[۱] پدرم، من در […]
بسمه تعالی
کد مطلب:۹۶/۸۶/۱۷۷
ورود به عالم غیب، دیدن صحنهها و گزارش آنها به عالم دنیا در خوابهای قرآنی وجود دارد. در هر کدام از خوابهای قرآنی اسرار زیادی وجود دارد. حضرت یوسف علیهالسلام به پدرش عرض کرد:
یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لی ساجِدین؛[۱]
پدرم، من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده مى کنند.
شمس و قمر چگونه سجده میکنند؟ شاید بیش از چهل سال طول کشید تا این خواب تعبیر شود. یافتههایی که با خواب صورت میگیرد بابش از الهامات جداست و الهامات از وحی جداست. جنس آنها جداست؛ ولی همه آنها یک کار میکنند و آن هم انتقال اطلاعات حقیقی است. آنها انواع بدل هم دارند که بدل آنها نیز از هم جداست.
یکی از رفقا خوابی دیده بود. خودش تعبیری از آن خواب میگفت که برداشت کرده بود. بعضی افراد نوع مطالبی را که در خواب دیدهاند به گونهای منتقل میکنند که معلوم است برداشتهای خود را میگویند. بعضی مواقع، افراد خواب خود را که نقل میکنند، گاهی سی درصد از آن، همان خواب است و هفتاد درصد از آن، اطلاعات و برداشتهای خود او است که به آن اضافه میکند.
قواعدی در خواب هست که بعضی فقط چیزی درباره آن شنیدهاند؛ مثلاً فرض کنید کسی خواب «نجاست» ببیند، از این قواعد چیزی نمیداند غیر از اینکه شنیدهاست تعبیر نجاست، دنیا و پول است؛ ولی تعبیرهای دیگر هم دارد. خواب باید خالص بیان شود تا تعبیر آن معلوم شود. یا مثلاً خواب «دندان» ممکن است انواع و اقسام معانی داشته باشد؛ اگر در دست افتاد، یک معنا دارد. اگر زیر پا افتاد، یک معنا دارد. اگر دندان جلویی بود، یک معنا دارد. اگر دندان آخری بود، یک معنا دارد. اگر کسی آن را شکست، یک معنا دارد. وقتی بیرون افتاد، اگر بزرگ شد، یک معنا دارد. انواع و اقسام مختلفی دارد. شنیده شده که دندان را به اطرافیان انسان تعبیر میکنند؛ ممکن است این هم یکی از تعابیرش باشد؛ ولی وقتی یک نفر از برداشتهای خود و اطلاعات ناقصش چیزهایی را هم به خواب ضمیمه میکند، پیداست که روی قواعد نیست.
خوابهای قرآنی انواع دارد؛ همه آنها حتی خواب کفّار روی قاعده است. پادشاه مصر، کافر و بتپرست بود و خواب دید هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را خوردند.[۲]
این خواب روی قاعده تبدیل میشود به این تعبیر؛ ولی شاید هزار تا خواب هم [به همین مضمون] ممکن است داشته باشد که در طول زمان [تعبیرش] پیش بیاید.
اولاً خواب بیننده مهم است که چه کسی است؟ چه کاره است؟ مال کدام نقطه است؟ اینها روی حساب و کتاب است. در خود قرآن هم اینها مراعات شده است. خواب پادشاه، چون که کار اجتماعی دارد، مربوط به کل مملکت است. عجیب است که قرآن غالباً خوابها را اینگونه تعبیر نکرده که مثلاً «انی رأیت فی المنام»؛ بلکه میگوید «انی رأیت»[۳] گویا فرقی بین خواب و بیداری نیست:
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّی أَرانی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرانی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسی خُبْزاً تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْویلِهِ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنین؛[۴]
و دو جوان همراه او وارد زندان شدند. یکى از آن دو گفت: من در عالم خواب دیدم که [انگور براى] شراب مى فشارم، و دیگرى گفت: من در خواب دیدم که نان بر سرم حمل مى کنم و پرندگان از آن مى خوردند. ما را از تعبیر آن آگاه ساز که تو را از نیکوکاران مى بینیم.
در این آیات که خواب دو نفر همسلولی یوسف علیهالسلام را نقل میکند، شغل آنها یا مدتزمانی که در زندان هستند، فهمیده میشود. یک نفر از آنها خواب دید سبدی بر سر دارد که سه گرده نان در آن است. حضرت یوسف علیهالسلام فرمودند شما تا سه روز دیگر اعدام میشوی. این شخص نانوا بود که خواب گرده نان دید. دیگری هم ساقی بود که خواب دید انگور را میفشارد.
در خواب حضرت ابراهیم علیهالسلام تعبیر «فی المنام»؛ آمده است؛ یعنی در خواب دیدم:
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرین؛[۵]
پس هنگامی که حضرت ابراهیم با فرزندش حضرت اسماعیل به مقام سعى و کوشش رسید [حضرت ابراهیم] گفت: فرزندم همانا من در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم؛ نظرت چیست؟ گفت: اى پدرم آنچه به آن مأمورى اجرا کن. به خواسته خداوند متعال، مرا به زودى از صابران خواهى یافت.
عالَم قوه خیال از همه این عالَم با این وسعت، کوچکتر نیست؛ منتهی در هم [آمیخته] است و باید اصلاح شود. یک قوهای هست به نام قوه مصوره، یک قوهای هست به نام قوه حافظه، کار و جایگاه اینها جداست. در کارهای اخلاقی اینها را باید شناخت و از هم تفکیک کرد. راجع به اینکه چطور میشود یک نفر حافظهاش خوب است، یک نفر حافظهاش کم است. یک نفر وقتی مطالب را میشنود همان وقت زود میگیرد بعد یادش میرود. یک نفر دیر میگیرد؛ ولی یادش میماند. یک نفر دیر یاد میگیرد و زود یادش میرود. یک نفر زود یاد میگیرد و همیشه هم میماند. نوع و جنس درک اصلاً چیست؟ قوه سامعه کجاست؟ مطالب را وقتی شنید، کجا منتقل میکند؟ این انتقال به چه صورت اجرا میشود؟
چرا یک نفر مصادیق را زود تشخیص میدهد؛ ولی دیگری دیرتر تشخیص میدهد؟ نبوغ یعنی چه؟ اطلاعات چگونه در نفس منعکس میشود؟ چرا از یک نفر حیث انتقال، انعکاس است و از یک نفر انتقاش است؛ یعنی ثبت میشود. صفحه ذهن کجاست که اینها به آن منتقل میشود؟ بصر چگونه کار میکند و بصیرت چگونه؟ کیفیت ارتباط روح با روح باصره چگونه است؟ روح باصره کجاست؟ روح بصیرت کجاست؟ چرا بعضی از افراد برای درک موجودات برزخی و مجردات، آمادهتر هستند؟ با چه حسی اینها را میگیرند؟ چرا بعضی افراد ولو خیلی ذکر میگویند این دریچه به روی آنها باز نمیشود؟ و سؤالات زیاد دیگر که از موضوعاتی است که در طول مدت از حیث اخلاقی این زوایا باید باز شود تا خودشناسی و خداشناسی حاصل شود. ندیدهام کتابی در این زمینهها به صورت یکجا کار کرده باشد؛ ولی اگر حتی بعد از پنجاه سال کار بشود، خوب است.
———————————————————————————————————
[۱]. سوره یوسف، آیه ۴٫
[۲]. سوره یوسف، آیه ۴۳٫
[۳]. وَ قالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونی فی رُءْیایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُون. (سوره یوسف، آیه ۴۳)
[۴]. سوره یوسف، آیه ۳۶٫
[۵]. سوره صافات، آیه ۱۰۲٫