بسمه تعالی کد مطلب:۹۶/۸۷/۱۷۹ ایمان به کلمات الهی کار هر کسی نیست؛ چون ایمان به کلمات الهی، فرع شناخت کلمات، ولو شناخت کلی از کلمات است. باید کلمات الهی را تصدیق کرد و دانست که اینها چه هستند و چگونهاند؟ خداوند در سوره کهف میفرماید: قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ […]
بسمه تعالی
کد مطلب:۹۶/۸۷/۱۷۹
ایمان به کلمات الهی کار هر کسی نیست؛ چون ایمان به کلمات الهی، فرع شناخت کلمات، ولو شناخت کلی از کلمات است. باید کلمات الهی را تصدیق کرد و دانست که اینها چه هستند و چگونهاند؟
خداوند در سوره کهف میفرماید:
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا؛[۱]
بگو اگر دریاها براى (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شوند، دریاها پایان مى گیرند پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد؛ هرچند همانند آن (دریاها) را به آن اضافه کنیم.
در این آیه صحبت از یک نوع کلماتی است که وقتی میخواهد کثرتشان را بیان کند برای کتابت آن کلمات، حرف از قلم و دوات میآورد؛ پس معلوم است که این نوع از کلمات، الفاظی هستند که قابل نوشتارند و حتی آب دریا قدرت ترسیمشان را ندارد. این یک نوع از کلمات است که مربوط به حقتعالی است.
نوع دیگری از کلمات را در قرآن کریم اینگونه بیان میکند:
إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ؛[۲]
مسیح عیسى بن مریم فقط رسول خدا و کلمه اوست که او را به مریم القا نمود و روحى از جانب او بود (که از عالم الوهیت به مریم فرستاده شد).
در این آیه خداوند متعال، حضرت عیسی علیهالسلام را کلمهای از کلمات خودش میداند که این نوع کلمات، دیگر نوشتنی نیست.
در آیه دیگری حضرت یحیی علیهالسلام را مدح میکند به اینکه مصدِّق این کلمه بوده است:
فَنادَتْهُ الْمَلائِکَهُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى مُصَدِّقاً بِکَلِمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحین؛[۳]
ملائکه خطابش کردند و در حالى که او در محراب نماز مى خواند گفتند: خداى تعالى تو را به یحیى مژده مى دهد فرزندى که تصدیق کننده کلمه اى از خدا است (یعنى عیسى) و سیدى است که زن نمى گیرد، و پیامبرى است از صالحان.
در عالم غیب، دو نوع کلمه داریم یکی کلمه طیّبه و یکی کلمه خبیثه:
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماء؛[۴]
آیا ندیده اى که خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاک چون درختى پاک است، که ریشه اش در زمین استوار و شاخه هایش در آسمان است.
وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ؛[۵]
و مثل سخن ناپاک چون درختى ناپاک است، که ریشه در زمین ندارد و برپا نتواند ماند.
خداوند متعال در این آیه یک تقسیمبندی در مراحل ایمانی کرده است؛ کلمه طیبه مانند شجره طیبه است و مؤمنین اطراف این کلمه طیبه هستند، مصدِّق آن هستند و از آن بهره میبرند؛ کلمه خبیثه هم مثل شجره خبیثه است که افرادی اطراف آن هستند و مصدِّق آن هستند. منتهی جنس افرادی که اطراف این شجره خبیثه در حرکت هستند مانند آن سوسک و پشهای است که از کثافات، لذت و بهره میبرد. این کلمه طیبه و کلمه خبیثه را احاطه حقتعالی، ایمان، نور و عالم غیب از همدیگر جدا میکند. کسی که خودش حالت آن پشهای را دارد که اطراف مدفوع خنزیر یا کلب میچرخد و لذت میبرد، او حواسش به این حرفها نیست؛ بلکه او نگاه دیگری دارد و مشغول است؛ ولی حقتعالی اهل ایمان را به سمت زیباییها، شیرینیها، مطالب گوارا و شجرههای گوارا میکشاند تا اینکه از شجره خبیثه دور شوند.
در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است:
الْمُؤْمِنُ حُلْوٌ یُحِبُّ الْحَلَاوَهَ؛[۶]
مؤمن شیرین است و شیرینی را دوست دارد.
خداوند متعال شجره خبیثه را اعجازگونه توضیح میدهد و میفرماید: «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛ یعنی ریشه در زمین ندارد و نمیتواند برپا بماند. این تشابه را برای نیروهای ضعیف میفرماید؛ ولی برای شجره طیبه میفرماید: «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماء» کلمه طیبه، اصلش ثابت است و فرعش فی السماء؛ یعنی ریشه اش در زمین استوار و شاخه هایش در آسمان است. در این دو صفتی که خداوند فرموده است باید بیشتر فکر کرد.
در آیه دیگری درباره حضرت مریم سلاماللهعلیها میفرماید:
وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ؛[۷]
و مریم دختر عمران را که عفت خویش نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم و او کلمات پروردگار خود و کتابهایش را تصدیق کرد و او از فرمانبرداران بود.
در باب معارف تا بیپایان علم در وادی کلمات الهی هست؛ منتهی اگر کسی بخواهد مسیر معرفت را طی کند، باید به حدی برسد که صاحب الهام یا واردات قلبیه صحیح شده باشد. علم را باید از این مرکز گرفت. اگر این باب برای کسی مفتوح شد، به تدریج دریچه دل او به سوی معارف الهی باز میشود و نکاتی از عالم غیب، قرآن و روایات اهل بیت علیهمالسلام پشت سر هم نصیب او میگردد.
بانو امین کتابی دارند به نام «الانسان، آرائه و افکاره» که واردات قلبیه خود را در آن نوشتهاند. ایشان معتقدند که من بعد از نماز گاهی مینشستم این مطالب به نظرم میآمد.
اگر انسان بتواند خودش را فارغ کند، این باب برای او مفتوح میشود. نباید تعجیل داشت؛ اما بعد از چهل، پنجاه سالگی باید این حالت مستقر بشود که انسان حداقل بعد از نماز صبح، قلبی فارغ برای دریافت اشارات و دقائق توحیدی پیدا کند. یک فصلی انسان باید ذکر بگوید؛ ولی خاصیت ذکر این است که انسان را ممحّض روی یک نقطه نورانی میکند و واقعاً خیلی تأثیر در وجود انسان میگذارد. ولی بعد از مدتی همان ذکر هم از حجابهای نورانی خواهد شد.
آنچه که اهل بیت علیهمالسلام آوردهاند با آنچه که حکمای یونان و دیگران دارند قابل مقایسه نیست. پیغمبر ما کسی است که تا آنجا پیش رفته است که خداوند میفرماید:
فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى؛[۸]
تا آن که فاصله او با خداوند به اندازه دو کمان یا کمتر بود.
خداوند متعال ما را قدردانِ این لطف عظیم کند که برنامهریزی ما را به دست رسول خدا و اهل بیت علیهمالسلام قرار داده و نزدیکترین و نورانیترین طریق را نصیب ما کرده است.
——————————————————————————————————————————–
[۱]. سوره کهف، آیه ۱۰۹٫
[۲]. سوره نساء، آیه ۷۱٫
[۳]. سوره آل عمران، آیه ۳۹٫
[۴]. سوره ابراهیم، آیه ۲۴٫
[۵]. سوره ابراهیم، آیه ۲۶٫
[۶]. المحاسن، ج۲، ص۴۰۸٫
[۷]. سوره تحریم، آیه ۱۲٫
[۸] سوره نجم، آیه ۹٫