بسمه تعالی کد مطلب: ۲۱۵/ ۸۷/ ۹۶ یک وقتی بنا بود که اسامی چهل ولیّ را برای آیت الله کشمیری رضواناللهتعالیعلیه پیدا کنیم؛ خیلیها را نوشتیم و تا مدتها دنبال بودیم تا این چهل نفر تکمیل شود. یکی از آن چهل نفر ملا حسینقلی همدانی رحمهاللهعلیه بود. نظر آیت الله کشمیری قدسسره این بود که این […]
بسمه تعالی
کد مطلب: ۲۱۵/ ۸۷/ ۹۶
یک وقتی بنا بود که اسامی چهل ولیّ را برای آیت الله کشمیری رضواناللهتعالیعلیه پیدا کنیم؛ خیلیها را نوشتیم و تا مدتها دنبال بودیم تا این چهل نفر تکمیل شود. یکی از آن چهل نفر ملا حسینقلی همدانی رحمهاللهعلیه بود. نظر آیت الله کشمیری قدسسره این بود که این بزرگوار از ولایت، بسیار بهره برده بود. این مطلب، از جلسات و سیطره ایشان و از شاگردان ایشان پیداست. حیف که از زمان مرحوم میرزای بزرگ، تا زمان مرحوم آیت الله قاضی رضواناللهعلیهما در پردهای از ابهام کشیده شده وگرنه، خیلی از اولیا بودهاند، فضای نجف هم بسیار آماده بوده؛ سلوک، درس، آرامش و فقر، یک ریاضت قهری و یک امنیت فکری [برای طلاب فراهم بوده] است. عثمانیها که حکام آن زمان بودند کاری با آقایان نداشتند. در این فصل تاریخی، عالمانی به یادگار ماندند که دیگر معلوم نیست برای حوزهها اینگونه پیش بیاید؛ چون ممکن است ظاهراً طلب در نفوس باشد؛ اما توفیقات الهی خیلی بیش از این میخواهد؛ یکی رزق است، یکی ریاضات قهری است، یکی تشخیص صحیح مبانی است که الآن خلط شده است و خیلی از افراد راه را نمیشناسند. راه باید شفاف باشد تا طرف بتواند برود. بسیاری از افراد خلط کردهاند و جهل مرکب شده و قضایا شفاف و روشن نیست.
آن زمان، امکانات فراهم بود، اولیا فراوان و اهل زحمت بودند، شیّاد هم بود؛ انحراف علیمحمد باب در همین فاصلهها[زمانها] است ولی او کسی است که بالأخره زحمت کشیده و دروس آقایان را رفته است.
اینگونه نقل میکنند که مرحوم آخوند کاشی که در مدرسه صدر اصفهان درس میگفتند، یک روز دیدند طلبه جوان سیدی که همان علیمحمد باب بوده، به درس آمده است. ایشان ناراحت میشوند و به دنبال او میدوند، و او هم فرار میکند. روزی مرحوم آخوند کاشی گفتند: فردا هر کسی کتاب ندارد، درس نیاید، او هم فقیر بود، حتی کتاب هم نداشت. بعد از چند روز دیدند دوباره آمده و دزدکی به کتاب شخص کنار خود نگاه میکند، دوباره همان قضیه شد و شاگردان خیلی ناراحت شدند که جناب آخوند! شما یک عارف هستید، و این یک طلبه فقیر سید است، به جرم این که کتاب ندارد، با او برخورد میکنید؟! آخر این حرفها چیست شما میزنید؟!
حوزه نجف مخصوصا، بسیار پربار، کار میکرد و میوه میداد. از نظر علمی، شاگردان مرحوم شیخ انصاری، شاگردان مرحوم آخوند خراسانی، شاگردان مرحوم نائینی بودند. از حیث معنوی هم شاگردان آقا سیدعلی شوشتری، سید مرتضی کشمیری و ملاحسینقلی همدانی بودند. آنها از عنوان و شهرت، پرهیز میکردند. مرحوم آیت الله سیداحمد کربلایی تهرانی که به او میگفتند سید احمد واحد العین، از سادات خیلی بزرگوار، شاگرد میرزای دوم حاج شیخ محمدتقی بود. ایشان به این دلیل که مرجعیت به سمت او میرفت، گریه میکرد. ایشان برای میرزا که استادش بود، پیغام داده بود که اگر مردم را به من ارجاع دهید، قیامت جلویتان را میگیرم و شکایت شما را به مادرم حضرت زهرا سلاماللهعلیها میکنم.
آن وقت اولیا در علما زیاد بود، متصرِّف در آنها زیاد بود. شخصیت به گونهای، سیطره بر نفوسِ صغیر و کبیر داشته که در ایشان زیاد مشهود بوده است. شاگردان ایشان یا مجذوبند، یا عارفند، یا مرتاضند؛ همه به حد نهایت کار خودشان و تعریف خودشان رسیدهاند. البته چیزهایی هم که از خود ایشان نقل میشود چیزهایی است که خیلی کم در دیگران پیدا می شود.
روزی مرحوم ملاحسینقلی با شاگردانشان به کربلا میرفتند، افرادی کنار نهری نشسته بودند و و مشغول لهو و رقص بودند. یکی از شاگردان میگوید: آقا بروم بگویم که آرام باشند؟ ایشان میگوید: نه خودم میروم. ایشان میرود و به آنها میگوید: بگذارید من یک شعر بخوانم؛ و یک شعر در وعظ و تنبّه میخواند. همه آنها به سجده میافتند و گریه میکنند. این تصرّف، تصرّف عادی نیست. چنین تصرفی ولیّ میخواهد.
مشابه این تصرّفات از ایشان زیاد بوده است؛ چه از نوع فردی و چه از نوع اجتماعی. این بزرگوار در فصلهای مختلف عمر، خیلی نصیب داشته است.
ایشان کسی بوده که بعد از مرحوم شیخ انصاری قدسسره درس را در جایگاه خود مرحوم شیخ ادامه میدهد. این استعداد ایشان را میرساند.
آیت الله کشمیری رحمهاللهعلیه میفرمودند: ایشان در زمان طلبگی در مدرسه علمیه سامرا بود. وبا یا بیماری مشابه وبا آمد. میرزای بزرگ هم بیمار شد. طبیبی از بغداد آوردند که اول سراغ میرزا رفت. میرزا فرمود: به آن حجره روبرو بروید، در آن یک طلبهای هست، اول او را درمان کنید که ساعتی از عمر او معادل همه عمر من است. به آن حجره رفتند و دیدند که در آن حجره مرحوم ملا حسینقلی همدانی است.
ارزش سیر و سلوک نجف به پای پیاده کربلا رفتنها، قرآن خواندنها، وادی السلام رفتنها و سیر عالمان دینی و استناد به سید بن طاووس و سید بحرالعلوم بوده است.
در مورد میرزای قمی نقل است که با حنک عمامهشان به کفشهای سید بحرالعلوم میکشیدند و میگفتند: «بأبی أنت و أمی» بگو با چه عملی به این جا رسیدی که توانستی سینه خودت را به سینه امام زمان علیهالسلام بچسبانی؟ میرزا هم خودش اهل کرامات بوده، در اصول و فقه هم عالم سرآمد بوده است.
این راه به گونهای باید به حسین بن روح نوبختی، به علی بن محمد سمری، به علی بن بابویه قمی و به مرحوم کلینی برسد. این راه ارزش دارد؛ و الا مطالب دیگر هم جسته و گریخته بوده است؛ ولی آن مطالب زاویهای از زوایا بوده [و جامع نبوده] است که تأمین کننده هم نیست.