۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اشعار حاج آقا
  • 03 آوریل 2016 - 20:56
  • 1461 بازدید
شعر جان و جانانه   –     بند اول
شعر جان و جانانه   –     بند اول

شعر جان و جانانه – بند اول

 شعر جان و جانانه  –  بند اول دوش رفتم سحر به میخانه تا دهندم یکی دو پیمانه … دیدم آنجا رجال لا تلهی مات و مبهوت همچو پروانه … عده ای سر به کف ز خویش خجل عده ای چون ستون حنانه … از خیالات رسته و فارغ فارغ از داستان و افسانه .. ناگهان این […]

 شعر جان و جانانه  –  بند اول

http://bonyadhad.ir/libhad/tools/images/jodasaz2.bmp

دوش رفتم سحر به میخانه

تا دهندم یکی دو پیمانه

دیدم آنجا رجال لا تلهی

مات و مبهوت همچو پروانه

عده ای سر به کف ز خویش خجل

عده ای چون ستون حنانه

از خیالات رسته و فارغ

فارغ از داستان و افسانه

..

ناگهان این صدا چو رعد مهیب

خواست از گوشه های خمخانه

لمن الملک ایها العشاق

همه گفتند جان و جانانه

رفتم از هوش و مدتی خاموش

بودم از نعره های مستانه

چو بهوش آمدم سر من بود

روی زانوی صاحب خانه

اشک شوق از دو چشم من می ریخت

که درختی عجب شد این دانه

گفتمش نام خود بگو بامن

تابگویم به خویش و بی گانه

گفت نام مرا نوشته قلم

روی گلها و بال پروانه

چون به پروانه گفتم این مطلب

دست بر سر کشید شکرانه

پرزنان از زمین چو بر میخواست

سخنی گفت و رفت سلانه

که علی پرده دار لم یزلی است

هرچه خواهی بخواه دست علی است

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*