۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اشعار حاج آقا
  • 03 آوریل 2016 - 20:56
  • 1504 بازدید
شعر جان و جانانه   –     بند اول
شعر جان و جانانه   –     بند اول

شعر جان و جانانه – بند اول

 شعر جان و جانانه  –  بند اول دوش رفتم سحر به میخانه تا دهندم یکی دو پیمانه … دیدم آنجا رجال لا تلهی مات و مبهوت همچو پروانه … عده ای سر به کف ز خویش خجل عده ای چون ستون حنانه … از خیالات رسته و فارغ فارغ از داستان و افسانه .. ناگهان این […]

 شعر جان و جانانه  –  بند اول

http://bonyadhad.ir/libhad/tools/images/jodasaz2.bmp

دوش رفتم سحر به میخانه

تا دهندم یکی دو پیمانه

…

دیدم آنجا رجال لا تلهی

مات و مبهوت همچو پروانه

…

عده ای سر به کف ز خویش خجل

عده ای چون ستون حنانه

…

از خیالات رسته و فارغ

فارغ از داستان و افسانه

..

ناگهان این صدا چو رعد مهیب

خواست از گوشه های خمخانه

…

لمن الملک ایها العشاق

همه گفتند جان و جانانه

…

رفتم از هوش و مدتی خاموش

بودم از نعره های مستانه

…

چو بهوش آمدم سر من بود

روی زانوی صاحب خانه

…

اشک شوق از دو چشم من می ریخت

که درختی عجب شد این دانه

…

گفتمش نام خود بگو بامن

تابگویم به خویش و بی گانه

…

گفت نام مرا نوشته قلم

روی گلها و بال پروانه

…

چون به پروانه گفتم این مطلب

دست بر سر کشید شکرانه

…

پرزنان از زمین چو بر میخواست

سخنی گفت و رفت سلانه

…

که علی پرده دار لم یزلی است

هرچه خواهی بخواه دست علی است

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*